X
تبلیغات
آذربایجان تاریخی

آذربایجان تاریخی

آذربایجان تاریخی

نظری بر نهضت شیخ محمد خیابانی و اندیشه های وی

نظری بر نهضت  شیخ محمد خیابانی و اندیشه های وی.

توضیح از نگارنده : مقاله زیر پیش از این جهت انتشار در شماره دوم (بهار و تابستان 1391) نشریه دانشجویی آئینه تاریخ ؛ دو فصلنامه علمی – تخصصی انجمن علمی دانشجویان  تاریخ دانشگاه تبریز نگاشته شده و به چاپ رسیده بود. اینک به مناسبت 94 مین سالگرد آغاز نهضت شیخ محمد خیابانی در آذربایجان (17 حمل / فروردین 1299) دوباره منتشر می شود. امید است این مقاله  با وجود کاستی ها و ایراداتی که دارد ،  تا حدی بتواند رضایت خاطر جویندگان تاریخ آذربایجان را فراهم نماید.

چکیده : خیابانی از جمله روحانیون مشروطه خواهی است که در علوم دینی تحصیل کرده  و درجوانی در انقلاب مشروطه بصورت فعال شرکت جست .  بعد از شکست انقلاب مشروطه نیز در راه احیای آمال آن به قیام دست زد و بعد از شش ماه در راه آزادی و سعادت وطن جان باخت. وی اصلاحگری بود که می خواست انقلابی را که ملت پیش از این با صرف هزینه های زیادی به پا کرده بود احیا کند اما وقتی مملکت را آلوده به فساد ، انحطاط ، تنبلی ، کارشکنی ، ارتجاع ، ظلم و ستم و... می بیند به تاسیس حکومتی در آذربایجان  دست زده و از طریق آن می خواست آزادی ، عدالت و ترقی را به وطنش بازگرداند. وی موقعی دست به قیام می زند که استثمار و خان خانی ، ترور و نا امنی ، دخالت بیگانگان ، قلدری بر جامعه حاکم بوده است بنابر این وی تنها راه نجات مملکت را تاسیس حکومتی ملی ، مستقل و مترقی می داند که دور از مرکز که جایگاه مرتجعان و خائنان بوده و بعد دامنه حکومت ملی را به سراسر مملکت بکشاند.

   در بررسی اندیشه های شیخ ، ما وی را شخصیتی می یابیم که پایبندی به اخلاقیات و فرهنگ بومی همراه اندیشه های ترقی خواهانه و افکار آزادیخواهانه و روشنفکرانه طوری با هم آمیخته اند که تفکیک آنها از هم غیر ممکن می باشد. اندیشه های خیابانی ، وی را شخصیتی وطن پرست ، مترقی ، حساس به سرنوشت ملتش ، اصلاحگر  و... نشان می دهد. در اندیشه وی وطن پرستی ، دفاع از حقوق زنان ، بیگانه ستیزی ، ظلم ستیزی و آزادیخواهی ، تمایل به اصلاح امور ، حاکمیت ملی مفاهیمی نا آشنا نیستند و وی  در خطابه هایش به کرات حول این مسائل اظهار نظر کرده است.

کلمات کلیدی : خیابانی ، اندیشه ها ، انقلاب مشروطه ،آزادیستان

طرح مساله

  نهضت شیخ محمد خیابانی یکی از سلسله قیامهایی(نهضت جنگل ، قیام کلنل پسیان و.. ) است که در فاصله ناکامی انقلاب مشروطیت و ظهور دیکتاتوری رضاخان رخ داد و در واقع ادامه مبارزات ملت بر علیه استعمار و استبداد بوده است. خیابانی که از روحانیون خوشنام آذربایجان بود ، پیش از این بصورت فعالانه در انقلاب مشروطیت شرکت نموده بود  و در جوانی در سنگرهای تبریز دوشادوش مجاهدین با محمد علی شاه و وزیر وی عین الدوله جنگیده و چندی هم در انجمن ایالتی آذربایجان فعالیت داشته است. اما چون شاهد بر باد رفتن آخرین نهالهای امید و آرزویی بود که مشروطه خواهان با هزار خون و دل در خاک این مملکت نوپا کاشته بودند ، دوباره از آذربایجان و مرکز آن تبریز نهضت دیگری به پا کرد تا دوباره امیدها و آرزوهای بر باد رفته را  به مملکت برگرداند و چون فساد و خیانت به مملکت و وطن فروشی پیشه زمامداران و رجال آن عصر شده بود ، شیخ همراه یاران خویش به تشکیل حکومت در آذربایجان نه در مرکز پرداخت ، اما شش ماه نگذشته بود که حکومت وی که نامش را آزدایستان نهاده بودند سرنگون شد و خود شیخ به شهادت رسید. در طی این شش ماه  حکومت شیخ و یارانش دست به اقدامات و اصلاحاتی در آذربایجان زدند و حکومت مستعجل وی نه تنها در ایالت آذربایجان بلکه در سراسر مملکت نتایج و انعکاسهایی به دنبال داشت.  

 جای تاسف دارد که در میان خیل عظیم کتابها و مقالات نوشته شده در باب انقلاب مشروطیت و خیابانی ، نهضت خیابانی با تمام جوانب آن به خصوص اندیشه ها و افکار وی مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است.  اکثریت قریب به اتفاق مولفان این آثار نوشته های خویش را به کلیاتی در باب زندگی خیابانی ، مبارزات وی در انقلاب مشروطیت و نهایتا به نهضت وی در آذربایجان محدود کرده اند. این آثار به کرات به  زندگی  و مبارزات وی پرداخته اند و یا بعضا موضوعات فرعی همچون چرایی و چگونگی تغییر نام آذربایجان به آزادیستان و فدرالیستی یا مستقل بودن حکومت وی و یا طبق ادبیات رایج زمان به تجزیه طلب بودن یا نبودن خیابانی(؟) و... پرداخته اند و حتی نهضت وی بصورت عمیق بررسی نشده است. اگر بر اساس این نوشته ها قیام شیخ مورد قضاوت قرار گیرد ، گویا نهضت خیابانی شورش کودتا واری بوده که کشف و خنثی شده و با مرگ خیابانی پرونده قیام بسته شده  و هیچ مناسبتی بین اندیشه های خیابانی و نهضت وی وجود نداشته است. در حالیکه مسائل و موضوعاتی همچون زمینه ها و علل قیام خیابانی ، حکومت شش ماهه وی و یارانش با نام حکومت آزادیستان ، اصلاحات این حکومت و نتایج آن و علل و عوامل سقوط این حکومت تقریبا به بوته فراموشی سپرده شده است.

  اما مهمتر از همه این موضوعات ، افکار و اندیشه های خیابانی است که کمتر مورخ یا محققی رنج پژوهش را متحمل شده و بیش از چند سطری از اثر خویش را بدان اختصاص داده است. در حالیکه از آنجا که نقش اندیشه در تحولات سیاسی ، اجتماعی جوامع بشری انکارناپذیر است ، می بایست در هر نوشته ای که در باب یک جنبش و نهضت نوشته می شود ، به جایگاه اندیشه به عنوان موتور محرکه این نهضت ها و جنبش ها  پرداخته شود. چون این پژوهش با ادعای بررسی اندیشه های خیابانی نگاشته می شود  ، پذیرای  بعضی انتقادات محققان در این مورد خواهد بود. در واقع محوریت اصلی این نوشته بررسی اندیشه های خیابانی می باشد. بنابر این پژوهش حاضر در صدد پاسخگویی به سوالات زیر می باشد :

-         چه علل و عواملی زمینه های  بروز نهضت  شیخ محمد خیابانی را فراهم آورد ؟

-         اهداف خیابانی از برپایی نهضت و تشکیل حکومت آزادیستان چه بوده است؟

-         خیابانی چه اندیشه ها و افکاری داشته است ؟

-         اندیشه های خیابانی چه تاثیراتی در روند نهضت داشته است ؟

  علت انتخاب این موضوع هم پاسخگویی به سوالات فوق و در واقع بررسی بعضی زوایای تاریک این نهضت مخصوصا  اندیشه های شخص خیابانی می باشد و از آن جهت اهمیت دارد که جز معدود پژوهشهایی است که در مورد موضوع یاد شده نوشته می شود. بطور کلی این پژوهش در صدد پر کردن خلا تحقیقاتی در این زمینه نیز می باشد.

 آثاری که حول مبارزات و قیام خیابانی قلم زده اند متعدداند. تقریبا در بیشتر آثار تاریخی که در دوره مشروطه و یا  اندکی بعد از آن نوشته شده اند می توان اطلاعاتی  در باب مبارزات و قیام وی بدست آورد. از اولین آثاری که در این مورد نوشه شده اند می توان اثر محمد علی بادامچی را  که با همکاری جمعی از نویسندگان از جمله کاظم زاده ایرانشهر نوشته شده است ، نام برد که به زندگی و مبارزات وی پرداخته اند و توسط نشریه ایرانشهر به چاپ رسیده است. دیگری کتاب قیام شیخ محمد خیابانی از احمد کسروی می باشد. این کتاب از آن جهت اهمیت دارد که کسروی تا روزهای آغازین قیام خیابانی و حتی اندک مدتی پس از آن در حزب دموکرات آذربایجان فعالیت داشته و از نزدیک با خیابانی در ارتباط بوده است. منبع دیگر مجموعه خطابه های خیابانی است که بهرام خیابانی گرد آوری کرده است . مقدمه وی بر این اثر نیز اهمیت بیشتری دارد به این علت که وی از نزدیک شاهد رخدادها بوده و از فعالین  قیام خیابانی  بوده است. اثری بعدی قیام شیخ محمد خیابانی نوشته علی آذری بوده و دو دهه بعد از قیام خیابانی نگاشته است . دو اثر اخیر حاوی خطابه های خیابانی بوده و در مبحث اندیشه های خیابانی به کرات مورد استفاه نگارنده قرار گرفته است. از جمله کسان دیگری که در این مورد دست به تالیف برده اند می توان رحیم رئیس نیا ، صمد سرداری نیا را نام برد. اولی در کتاب دو مبارز جنبش مشروطه و دومی در مشاهیر آذربایجان به زندگی  و قیام خیابانی پرداخته است. علاوه بر اینها تعداد زیادی مقاله در نشریات مختلف به این موضوع اختصاص داده شده است.

 محدوده زمانی پژوهش  حاضر از لحاظ تاریخی به سالهای انقلاب مشروطیت در ایران و بصورت دقیقتر به سال 1299 ه.ش یعنی وقوع نهضت خیابانی محدود می شود. از لحاظ مکانی و جغرافیایی هم تمرکز آن بیشتر به ایالت آذربایجان محدود می شود چرا که اولا نهضت خیابانی در آذربایجان روی داده و به بیشترین تاثیرات را بر این ایالت داشته است.

زندگی و تحصیلات :

    شیخ محمد خیابانی در 1297 ق در قصبه خامنا (خامنه ) ناحیه ارونق شبستر( در نزدیکی تبریز) به دنیا آمد (خیابانی ، 1323 :3 و آذری ، 1354 : 11)پدرش حاجی عبدالحمید خامنه ای به تجارت در روسیه اشتغال داشت . محمد تحصیلات اولیه خود را در خامنه به اتمام رسانده و در سالهای کودکی به روسیه رفته (مجتهدی) و در تجارتخانه پدرش مشغول کار می شود. بعدها به آذربایجان بازگشته و تحصیلات خویش را در علوم دینی پی می گیرد. وی در فقه و اصول از مجتهد معروف آیت الله انگجی بهره ها برده و در ردیف باسواد ترین شاگردان وی قرار می گیرد . وی همچنین نجوم ، هیئت ، حساب را از میرزا عبدالعلی منجم فرا می گیرد(همان : 10). خیابانی سخنرانی ماهر و نویسنده ای زبردست بوده(خیابانی ، همان : 3) و بزودی در حکمت و کلام عالمی مشهور شد. وی پیش از انقلاب مشروطیت در مسجد کریم خان واقع در محله خیابان تبریز و نیز در مسجد جامع تبریز امامت مسجد را بر عهده داشته (همان جا) و ظاهرا تا به توپ بسته شدن مجلس در این سمت بوده است(کسروی ، 1376 : 92). به گفته کسروی وی در حدود 1324 ق در مدرسه طالبیه تبریز سمت مدرسی  را بر عهده داشته است (همان: 90).

  خیابانی در سالهای انقلاب مشروطه عضو انجمن ایالتی آذربایجان بوده است(آذری، 1354 : 11). در این موقع عده ای از روحانیون مرتجع در تبریز به طرفداری از محمد علی شاه در اسلامیه جمع شدند اما خیابانی به همراه چند نفر دیگر از این عمل سر باز زده (کسروی ، 1376 : 93) و به مشروطه خواه بودن خویش صحه گذاشت. خیابانی در تبریز از نزدیک شاهد فاجعه عاشورای 1330 ق بود که در آن جمعی از مشروطه خواهان و وطن پرستان آذربایجان در تبریز توسط روسها به شهادت رسیدند.

   وی بعدها از طرف مردم آذربایجان به نمایندگی مجلس اول مشروطه انتخاب شده و در مجلس ملی به همراه دیگر نمایندگان آذربایجان همچون شیخ اسماعیل هشترودی ، شیخ رضا دهخوارقانی  و... به مبارزه برعلیه قرارداد 1907 و اولتیماتوم روسها پرداخت(آذری ، 1354 : 24 و 23). خیابانی در خطابه های خود قبول این قرارداد را به مثابه ضربه زدن به استقلال ایران می دانست(همان 31 و30). وی بعد از اینکه در مجلس تقریبا به اهداف خود رسید در سبزه میدان تهران خطابه شور انگیزی انجام داد. اما پیش از اینکه دست سربازان یپرم خان به وی برسد تهران را به قصد خارج از کشور ترک گفت(همان : 38).

   چندی نگذشت که درهای مجلس ملی به واسطه اولتیماتوم مشترک روسها و انگلیسیها بسته شده و خیابانی از راه رشت به قفقاز رفته و بعدها با وساطت میرزا عبدالکریم ، امام جمعه تبریز که از شجاع الدوله برای خیابانی امان خواسته بود به تبریز باز می گردد(کسروی ،1376 : 94 و 93).

  از جمله فعالیتهای خیابانی بعد از این می توان به شرکت کردن وی در مراسم بزرگداشت شهدای ملی  در تبریز اشاره کرد که در آن سربازان روسی هم حضور داشتند . خیابانی در این مراسم سخنرانی می کند(آذری ، همان : 95). وی در مقاله ای  که در این دوره می نویسد لزوم احیای قانون اساسی مشروطه را خواستار می شود (همان :104).

  در فاصله شروع جنگ جهانی اول تا وقوع انقلاب اکتبر روسیه(1917-1914م)شهرت خیابانی در تبریز می پیچد. به گفته کسروی  در این زمان بر نفوذ وی افزوده شده و پیروان زیادی گرد او می آیند طوری که بزودی به رهبری حزب دموکرات نایل می شود(همان : 98). دراین موقع حزب دموکرات آذربایجان بیانیه ای مبنی بر لزوم تشکیل انجمن ایالتی صادر می کند . مطالبات  دیگر حزب عبارت بودند از: فرستادن مامورین کاردان جهت اداره عدلیه و دیگر ادارات ، فرستادن حاکمی به آذربایجان که مورد تایید ملت باشد، ارسال هیئتی جهت تشکیل ژاندارمری . این بیانیه را افرادی همچون خیابانی ، ابو الفتح علوی ، علینقی گنجه ای ، علی حریری ، محمد علی بادامچی ، معتمد التجار ، مشیر السادات ، حسن محمدزاده ، میرزا علی ،علی لیل آبادی ،معین الرعایا ، نقی شجاعی سلطان الادبا  و جعفر جوان نوشته بودند(آذری ، 1354 :110 و 109).

  اوضاع  سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی آذربایجان در آستانه قیام شیخ محمد خیابانی

بی شک هر رخداد مهم تاریخی همچون یک قیام و نهضت یکباره ، یک شبه و توسط یک نفر خاص بوجود نمی آید بلکه بعضی علل و عوامل معین سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و.. ، دیگر تغییر و تحولات تاریخی همراه با اندیشه و عمل انسانها و برخی عوامل ناشناخته دست به دست هم داده و زمینه های وقوع یک جنبش را بوجود می آورند. بنابر این لازم می نماید زمینه های نهضت خیابانی در بستر تاریخ مورد بررسی قرار گیرد.

   در آستانه نهضت خیابانی حوادث ناگواری در آذربایجان در جریان بود. اقتصاد این منطقه هر روز بیشتر دچار رکود و پس روی می شد .در گوشه و کنار این ایالات نظام خان خانی برقرار بوده و خانها از شرایط بوجود آمده ، استفاده کرده  و بیش از پیش به چپاول روستاییان  می پرداختند ، مامورین دولتی آن طور که باید و شاید به وظایف عمل نمی کردند. شهرها و دهات آذربایجان عرصه غارت خانهای ظالم و بیگانگان شده بود بعنوان نمونه سراب را حاج اسماعیل خان نامی و قره داغ را خانات آن منطقه و نیز یاغیان شاهسون غارت می کردند(آذری ، 1354 :  117 و 116). قحطی و خشکسالی هم از طرف دیگر بر مردم فشار می آورد(کسروی ، 1376 : 107). در این موقع حزب دموکرات آذربایجان بیانه ای مبنی بر مبارزه با احتکار صادر کرده و در آن از ثروتمندان خواسته بود تا از تهیدستان دستگیری کنند. علاوه بر آن دوباره از تهران لزوم برگزاری انتخابات مجلس ملی را طلب کرده بود(آذری ، 1354 : 125).

   امنیت منطقه هم بیش از پیش خدشه دار شده و آشوب همه جا را گرفته بود. در  در تبریز ، مرکز ایالت ترور و آدم کشی امنیت را از مردم سلب کرده بود. اورمیه صحنه مسلمان کشی آشوریها بود(همان : 109). علاوه بر آشوبگران داخلی ، دولتهای همسایه همچون روسیه و عثمانی نیز از ضعف دولت مرکزی استفاده کرده بر این ناامنیها و آشوبها دامن می زدند.  قشون عثمانی و روس غارت بیجاریها (گروسیها) را غارت کرده بودند و آوارگان آن به تبریز پناهنده شده بودند. روسها در اردبیل به زور خانه های مردم را تصاحب می کردند و همچنین  میانه را غارت کرده بودند(همان : 127). همچنین سالدات های روس شهر اورمیه را به آتش کشیده بودند (همان : 117 و 116).

   اما وضعیت سیاسی و فعالیت مشروطه خواهان به صورتی دیگر بود. دموکراتها با استفاده از شرایط نسبتا مناسبی که برای فعالیت های سیاسی بوجود آمده بود ، بتدریج وارد صحنه می شدند. به گفته کسروی بعد از انقلاب روسیه شرایط مساعدی  برای آزادیخواهان در آذربایجان بوجود آمده ، اما اعضای حزب دموکرات به قتل رسیده یا متواری شده بودند و همچنین آزادیخواهان در تبریز دو دسته شده بودند : عده ای طرفداران خیابانی بوده و دسته دیگر عنوان دموکرات قانونی بر خود نهاده بودند. علاوه بر اینها احزاب دیگری همچون اتحاد و ترقی ، حزب دموکرات نصرت و حزب سوسیال فعالیت می کردند.(کسروی ، 1376 : 104-102).

    البته همه اینها بدین معنی نیست که حزب دموکرات یک دست و منسجم بوده بلکه دموکراتها خود دو دسته شده بودند : دسته اول تجددیون و دسته دیگر تنقیدیون بودند. رهبر دسته اول خیابانی بود و رهبری دومی دکتر زین العابدین بود. به گفته کسروی تنقیدیون متشکل از بازاریان ، تجار و صنعتگران بوده اما تجددیون فقط به امور سیاسی و حزبی مشغول بودند. اختلاف بین این دو تا  آغاز قیام خیابانی ادامه داشت(همان 133 و 132).

   در سنبله(شهریور)1296ش حزب دموکرات آذربایجان کنفرانسی ترتیب داده و در آن علاوه بر درخواست انجام انتخابات مجلس ملی ، بر لزوم انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی  تاکید کرده و نیز  به مسایل دیگری همچون روابط حزب دموکرات با انقلابیون روس و نیز احزاب ایران ، وقایع جاری آذربایجان و... اشاره شده بود(آذری ، 1354 : 149 و 148).

در کنفرانس دیگری که چندی بعد با حضور نمایندگان حزب از تبریز و سایر شهرهای آذربایجان در تشکیل شد و دو کمیته یکی ایالتی و دیگری محلی (برای شهر تبریز)انتخاب می شود. به گفته کسروی حزب دموکرات آذربایجان در این موقع در تبریز 50 هزار عضو داشت(کسروی ،1376 : 105).

 در این حین کشمکش بین دربار و تبریزیان بر سر انتصاب والی آذربایجان در جریان بود.  مردم آذربایجان با حکمرانی افرادی چون رشید الملک ، شریف الدوله ، قوام السلطنه  و محتشم السلطنه مخالفت کرده بودند تا اینکه شاهزاده امامقلی میرزا از طرف مرکز به حکومت آذربایجان منصوب شد. در قوس(آذر) 1296ش به علت ورود افرادی همچون قوام السلطنه و وثوق الدوله و امین الملک به کابینه که اصطلاحا کابینه امید نامیده می شد ، اعتراضاتی در سراسر آذربایجان بخصوص در تبریز به پا کرد و تلگرافهای در اعتراض به این عمل و نیز تقاضا برای استعفای مستوفی الممالک ، مشیر الدوله ، موتمن الملک از این کابینه صادر شد. خیابانی خود در اعتراضی که عمارت روزنامه تجدد با حضور 20 هزار نفر برپا کرده بود شرکت کرده و این تقاضاها را وی هم تکرار کرد . از شهرهای دیگر آذربایجان همچون اردبیل ، زنجان ، و سراب هم تلگرافهایی با این مضمون به تبریز ارسال شد(آذری ، 1354 : 155-151).

   دموکراتها در این دوره کمیته ترور ترتیب داده و کسانی را که به همراهی روسها و صمدخان شجاع الدوله  آزادیخواهان را در روز عاشورا به دار آویخته بودن ، ترور می کردند(همان : 112). خیابانی و اسماعیل نوبری به مدت 10 ماه رهبری حزب دموکرات را بر عهده داشتند و محتشم السلطنه را به عامل و زیر دست خود  تبدیل کرده بودند. اما مدتی بعد عثمانیها در آذربایجان حزب اتحاد اسلام را تشکیل داده و خیابانی و نوبری را از طریق اورمیه به شهر قارص بردند اما چندی بعد آنها را آزاد کردند(همان : 121 -118). در این فاصله میرزا تقی خان رفعت در تبریز شروع به انتشار روزنامه آذربایجان به زبان ترکی کرد.  بعضی اعضای حزب دموکرات خواهان اخراج وی از حزب شدند ولی خیابانی و نوبری مانع این عمل شدند و همچنین مانع از اجرای  نقشه های کسانی همچون احمد کسروی شدند که در این مدت زمام امور حزب را بدست گرفته بودند(همان : 125 - 121). از حوادث دیگر در داخل حزب می توان به اعلام انتخابات مجلس چهارم و معرفی کمسیون 7 نفری از طرف خیابانی و طرفداران وی اشاره کرد که باعث رنجیده خاطر شدن کسروی و دکتر زین العابدین از آنان شد .خیابانی همچنین اداره روزنامه تجدد را دوباره به رفعت سپرد(همان : 129-127).

   چنانکه مشاهده می شود نفوذ خیابانی و یارانش در این مقطع هر روز فزونی می یافت و بتدریج دموکراتهای طرفدار خیابانی حزب را به دست می گیرند. افزایش نفوذ خیابانی یکباره اتفاق نیافتاده بلکه از مدتها پیش و در واقع از اوان جوانی وی که مقارن با سالهای اوج انقلاب مشروطه بود شروع شده بود و فعالیت وی در انجمن ایالتی آذربایجان ، نمایندگی وی در مجلس شورای ملی ، اعتراض علیه انعقاد قرارداد 1919 ، فعالیت در حزب دموکرات و تبدیل کردن آن از شعبه ایالتی حزب دموکرات ایران به  صورت حزبی مستقل تحت عنوان حزب دموکرات آذربایجان  و بدست گرفتن رهبری آن همچنین پیشینه روحانی وی همراه با تمام خصایص شخصی وی همچون قوه خطابه و وعظ وی همه دست به دست هم داده و وی را در جایگاه رهبر این جنبش قرار داد. چیزی که بعضیها همچون کسروی آن را تحت عنوان استبداد و خودکامگی تعبیر می کنند.

  دورنمایی از نهضت خیابانی ، حکومت آزادیستان و برخی مسائل آن  

   آغاز قیام خیابانی در 17 حمل(فروردین) 1299 اتفاق افتاده است. خیابانی به همراهی دموکراتها ابتدا کنترل شهر تبریز را برعهده می گیرد(خیابانی ، 1323 : 5). بعد به تحکیم موقعیت  خویش پرداخته و به اتفاق پیروانش مخالفان نهضت همچون دکتر زین العابدین ، کربلایی حسین آغا ،  میرزا علی آغا هیئت ، مظفرخان سردار انتصار و... را یک به یک از تبریز اخراج می کند و یا بعضی از آنها را زندانی می کند. اندک مدتی نگذشته بود که قیام وی به سراسر آذربایجان گسترش یافته و آزادیخواهان سایر ولایات آذربایجان به قیام می پیوندند(همان : 151-146).

  خیابانی دست به اقدامات اصلاحی می زند. پلیس داخلی بنام گارد تجدد تاسیس کرده و فرماندهی آن را به اسد آغا فشنگچی می سپارد. به گفته کسروی این گارد حدود 300 عضو داشته و مسئولیت آن حفاظت از جان خیابانی بود ، به همین جهت گارد خیابانی هم نامیده می شد(کسروی ، 1376 : 161 و 160).پیش از این خیابانی و یارانش کمسیون تامین آذوقه ترتیب داده و این کمسیون گندم را از دولت خریده و با همان قیمت به مردم می فروخت .کمسیون دیگر کمسیون اعانه بود (همان : 111 و 110). دیگر کمسیونها عبارت بودند از کمسیون دار المساکین ، کمسیون دار العجزه و... (رئیس نیا ، 2535 : 224).

  تغییر نام ایالت آذربایجان به آزادیستان یکی از مسایلی است که با نهضت خیابانی بوقوع پیوست و همواره توجه مورخان و محققان را به خود جلب کرده و موضوعی جنجال برانگیز بوده است. خیابانی در نطقهای خود علت تغییر نام آذربایجان به آزادیستان را فداکاریهایی می داند که آذربایجان در انقلاب مشروطه انجام داده است(آذری ، 1354 : 299). کسروی هم در این مورد می نویسد : « تغییر نام آذربایجان به آزادیستان را اسماعیل آقا امیر خیزی مطرح ساخت . دلیل وی این بود که آذربایجان در دوره مشروطه تلاشها و فداکاریهای زیادی انجام داده و آزادی را به ایران بازگردانده بود». وی همچنین  ادعا می کند که بانیان جمهوری آذربایجان(جمهوری اول 1918 م) به ناحق نام آذربایجان را بر حکومت خود گذاشته بودند و انتظار داشتند با آذربایجانیان ایران متحد شوند . بنابر این آذربایجانیان(ایران) نام ایالت خود را به آزادیستان تغییر دادند (کسروی ، 1384 : 873). آنطور که مشاهده می شود کسروی هم  خود در این کتاب  و دیگر آثارش نگفته که امیرخیزی نام آزادیستان را با هدف مقابله با نامگذاری(؟) که در جمهوری آذربایجان اتفاق افتاده بود، انجام داده است بلکه هدف وی از این کار را تلاشهای آذربایجان در راه انقلاب مشروطیت می داند. این مساله را محققان بعدی تحریف کرده و این سخن را اولا به کسروی نسبت داده اند. ثانیا این نامگذاری منسوب به امیرخیزی را اقدامی در راستای مقابله با نامگذاری جمهوری آذربایجان پنداشته اند که هیچ یک واقعیت تاریخی ندارند. بررسی نامگذاری جمهوری آذربایجان توسط بانیان این حکومت که همزمان با وقوع نهضت خیابانی در تبریز ، اتفاق افتاد خارج از موضوع این پژوهش بوده و پژوهش دیگری را می طلبد.

   مساله دیگر در مورد نهضت خیابانی به موضع گیری حکومت آزادیستان نسبت به حکومت مرکزی بر می گردد. بعضی معتقد اند گویا خیابانی طرفدار استقلال آذربایجان و یا شرایط نیمه استقلال برای آذربایجان بوده است ولی نتوانسته این نیت خویش را آشکار کند(کسروی، 1376: 152).کسروی  از معتقدان این دیدگاه دو دلیل برای این مساله ذکر می کند یک اینکه از نظر کسروی  ، خیابانی و یارانش نام آذربایجان را به آزادیستان تغییر داده بودند. دیگر اینکه خیابانی همیشه می گفت تا حکومت مرکزی دولت آزادیستان را به رسمیت نشناسد هیچ مذاکره ای بین طرفین انجام نخواهد شد(همان : 154). اما باید توجه داشت حکومت آزادیستان در واقع وضعیتی شبیه حکومتهای فدرالیستی را داشت که در قانون اساسی مشروطیت بصورت انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش بینی شده بود اما نه در دوره مشروطیت و نه در دوران پهلوی جامه عمل به خود پوشید. بنابر این حکومت آزادیستان یک حکومت ایالتی بود نه حکومت مستقل.  قراینی وجود دارد که این ادعا را به اثبات می رساند . از جمله اینکه این حکومت نه وزارت خارجه داشت ، نه وزیر دفاع و نه ارتش داشت. پرچم این حکومت همان پرچم ممالک محروسه ایران بود که پیش از این در دوره مشروطه و نیز در دوره قاجاریه هم موجود بود یعنی پرچمی با سه نوار رنگی سبز  ، سرخ و سفید با نشان شیر و خورشید بود(آذری ، 1354 : 463).حکومت خیابانی هیچ یک از این شرایط و ویژگیهای حکومتهای مستقل را که در بالا برشمردیم ، نداشت. حتی در خطابه های خیابانی هم هیچ سخنی از مساله استقلال به میان نیامده  است.

  در دوره صدارت مشیرالدوله ، مخبر السلطنه به حکومت آذربایجان منصوب شده و با نماینده  خیابانی در باسمنج به مذاکره می پردازد اما وی نتیجه ای نگرفته و در قزاقخانه آماده سرکوب قیام می شود. فردای آن روز قزاقها عالی قاپو را بدست گرفته و بعد نظمیه را می گیرند (کسروی ، 1376 : 166 و 165)  قوای مخبرالسلطنه به چندین علت توانست به سرعت عالی قاپو را تصرف کند از جمله اینکه قوای طرفدار خیابانی در قره داغ مشغول جنگ با امیر ارشد بوده و خیابانی قوای اندکی در تبریز در اختیار داشت. از طرفی مخبرالسلطنه با میر حسن هاشمی رئیس ژاندارمری و  نیز با رئیس قزاقخانه سازش کرده بود(آذری ، 1354 : 490).

 در نهایت خیابانی که در خانه شیخ حسن میانجی بوده توسط قزاقها کشته شده ، تقی رفعت از یاران خیابانی به ارونق رفته و در آنجا خودکشی می کند(کسروی ، 1376 :168 و 167).محمد علی بادامچی یار دیگر خیابانی هم در محاصره قوای مسلح می افتد. محمد علی صفوت می گوید که : به همراه بادامچی ، عضو هیئت مدیره نهضت خواستیم نزد خیابانی رفته و به دفع قزاقها از عالی قاپو بپردازیم اما در محاصره آنها افتاده بودیم(سرداری نیا ، 1379 : 240). با کشته شدن و یا محاصره سران آزادیستان ، نهضت خیابانی به پایان رسید.

  خیابانی اهداف نهضت خویش را تاسیس حکومت دموکراتیک و آزادیخواه می دانست (خیابانی ، 1323 : 11).از نظر خیابانی حکومت مورد نظر باید حکومتی ملی و مستقل بوده و روح دموکراسی را وارد ادارات و موسسات بکند . وی ضامن بقای این حکومت را بیداری تمام طبقات و اقشار جامعه و مجهز شدن آنها به سلاح علم و معرفت جدید می داند(همان : 20 – 19) . خیابانی دیگر هدف نهضت خود را احیای آرمانهای انقلاب مشروطه (آذری ، 1354 : 312) و یا به قول خودش  از قوه به فعل در آوردن آن می داند(خیابانی ، 1323 :46 ). از نظر وی این انقلاب در نتیجه خیانت ها دچار انحطاط شده بود(آذری ، 1354 : 250). وی  حتی پا را از این فراتر گذاشته اهداف قیام را رهایی و نجات از انحطاط چندین صدساله می داند(خیابانی ، 1323: 48).

  خیابانی در جایی دیگر هدف نهضت را احیای آزادی در ایران می داند (همان : 28) وی می گوید که ما حریت را از تبریز شروع کرده بعد آذربایجان و در نهایت ایران را آزاد کرده(همان : 53) و حکومت ملی تشکیل خواهیم داد(همان : 81). در کل می توان اهداف وی را برقراری رژیم مشروطه و ایجاد حکومتی ملی و آزادیخواه  و مستقل ملی عنوان کرد که بتواند مملکت را بسوی ترقی و سعادت سوق دهد.

  نظری بر اندیشه های خیابانی :

   با توجه به این مساله که در این پژوهش مطالعه اندیشه های خیابانی منحصرا از میان خطابه های وی انجام می شود ، انبوهی از منابع از جمله مقالات وی در روزنامه ها و مجلات آن عصر کنار گذاشته شده و از منابع مشخصی در انجام این پژوهش استفاده شده است و نیز فقط به موضوعاتی پرداخته می شود که در خطابه های وی به آنها اشاره شده است. از سویی دیگر مبحث اندیشه های خیابانی گسترده تر از آن است که بتوان تمام آن را در قسمتی از یک مقاله مورد مطالعه قرار داد و  پرداختن به تمانی آنها مطالعات گسترده تری می طلبد ، بنابراین در اینجا به اساسی ترین آنها اشاره می شود :

  حاکمیت ملی

مساله حاکمیت ملی از جمله مهمترین مباحثی است که جایگاه محکمی در اندیشه های خیابانی دارد. وی در خطابه هایش مکرر به لزوم وجود حاکمیت ملی در مملکت اشاره کرده و آن را چنین تعریف می کند : «امور ملت در دست نمایندگان وی بوده ... مامورین خود را انتخاب کرده و منافع خود را به دست آنها بسپارد ... و تابع هیچ فرمانی نمی شود که اصلا از ناحیه ملت صادر نشده باشد »(آذری ، 1354 : 419). وی برای انجام هر کاری در مملکت اجازه و اراده ملت را لازم می داند وی کسانی را که با حیله و دروغ به مسند نمایندگی مردم می رسند خائن و نه نماینده واقعی مردم می پندارد(خیابانی ، 1323 : 8 ).

 اصلاحات

  خیابانی در اولین خطابه خود بعد از آغاز قیام به لزوم انجام اصلاحات در مملکت پرداخته و و دو نوع اصلاحات را بر می شمارد : رادیکالیزم و اپورتونیسم(محافظه کاری). وی اصلاحات از نوع رادیکالیسم را برای ایران مناسب می داند.از دیدگاه وی دلیل این کار وجود تسامح و اهمال کاری زیاد در مملکت می باشد(همان : 6).خیابانی علت شکست قیامهای پیشین را انجام ندادن اصلاحات سیاسی و اجتماعی عمیق می داند(همان :39 ).بنابر این از دیدگاه وی اصلاحات باید در تمام عرصه ها ازجمله عرصه های فرهنگی صورت گیرد یا به قول خود وی طبقات پایین جامعه به ابزار علم مسلح شوند (خیابانی ، 1323 : 20). خیابانی اصلاحات را منحصر به مسایل فرهنگی ندانسته بلکه خواستار انجام اصلاحات سیاسی ، اجتماعی و اداری نیز می باشد(همان : 34 و 39).وی علاوه بر اینها بر اصلاحات در معاشرت مردم (همان : 35) و همچنین به ممنوع کردن استعمال القاب و عناوین مختلف که به صورت بی وقفه در جامعه مورد استفاده قرار می گرفت تاکید داشته و به جای آن استفاده از کلمه «آقا» را توصیه می کند (آذری ، 1354 : 313). این مساله تازگی داشته و به اشتباه در تاریخ معاصر این را برای اولین بار به رضاخان نسبت داده اند.

  خیابانی معتقد است تاکنون هدف از اصلاحات تامین معاش مردم و پیدا کردن کار برای آنها بود اما از این به بعد مقصد اصلاحات پیدا کردن انسانهای کاردان و لایق برای امورات می باشد(خیابانی ، 1323 : 81).

 افکار عمومی

   مساله دیگری که در خطابه های خیابانی به آن بر می خوریم افکار عمومی است. به گفته وی در ایران کسی به وجود افکار عمومی اشاره نمی کند و تا به حال کسی افکار عمومی را به چالش نکشانده است(همان : 10) بنا به باور وی افکار عمومی در ایران نه توانسته در مقابل نظاره گران  و نه در مقابل قوای خارجی خود را به اثبات برساند(آذری ، 1354 : 294).

  مکاتب سیاسی

   خیابانی مکاتب سیاسی را به سه دسته ارتجاع ، محافظه کاری ، لیبرالیزم(آزادیخواهی) تقسیم می کند اما مسلک خویشتن را تجدد می نامد(خیابانی ، 1323 : 15). خیابانی مشخص نمی کند منظور وی از تجدد چیست.  وی در مقایسه ای که بین آزادی و مساوات به عمل می آورد ، مساوات را مقدم بر آزادی دانسته و علت این تقدم را وجودفضای فاسدی می کند که بر مملکت حاکم می باشد(همان : 29).

   ناسیونالیسم

 خیابانی هم در عمل و هم در حوزه اندیشه دارای گرایشات وطن پرستی و ناسیونالیستی بوده و همیشه وطن و ملتش را مقدس می شمرد(خیابانی ، 1323 : 112). اما وی جزء شخصیت هایی نیست که در قالب ناسیونالیسم گرایشات نژاد پرستانه از خود بروز داده به بهانه بزرگ شمردن ملت خویش به تحقیر سایر ملل و اقوام بپردازد بلکه ناسیونالیسم خیابانی  ناشی از حساسیت وی به دفاع از حقوق ملتش و هویت آن در برابر بیگانگان و دشمنانش می باشد. وی از یک طرف به آذربایجانی بودن خود افتخار می کند و از طرف دیگر ایران را دوست داشته و هرگوشه آن را وطن خویش می داند . بنابراین بر خلاف بعضی ها بخصوص در دوران پهلوی که این دو را مقابل یکدیگر قرار داده و آنها را دو قطب متضاد می انگارند و دوست داشتن زادگاه خویش را منافی با وطن پرستی و دوست داشتن کشور خویش عنوان می کنند ، وی این دو تفکر را مکمل و متمم یکدیگر می شمارد.

  مساله زنان

  آخرین مساله در مورد اندیشه های خیابانی موضع گیری وی در باب مساله  زنان است. وی در خطابه 27 جوزا(خرداد) 1299 به حقوق زنان اشاره کرده و بر لزوم مشارکت آنان در امورات مملکت و دخالت کردن آنها در سرنوشت جامعه تاکید می کند (همان : 120). این در حالی است که مقارن انقلاب مشروطه مساله زنان چندان مورد توجه نبوده است طوری که حتی در قانون اساسی مشروطه تدوین کنندگان  آن حق انتخاب شدن و یا انتخاب کردن را برای زنان قائل نشده بودند. خیابانی در خطابه دیگرش از افتادن زنان جامعه به دام مد پرستی انتقاد می کند و در ادامه تاکید می کند که اصلاحات باید  مساله زنان را هم شامل بشود («حقوق اجتماعی و مدنی زنان در جنبش شیخ محمد خیابانی» ، فصلنامه تاریخ ، شماره 8 ، ص41).

توجه به مساله زنان در جنبش خیابانی به شخص خیابانی محدود نشده ، بلکه سایر فعالین این نهضت از جمله رفیع امین خان و تقی رفعت بصورت جدی به این مساله پرداخته اند و مقالاتی در این زمینه در روزنامه تجدد و سایر نشریات جنبش با امضای فمنیست و فمنا به چاپ رساندند. رفیع امین خان در مقاله ای تحت عنوان «زنان ما» و دیگر آثارش به نابرابری زنان در جامعه تاخته و لزوم آموزش زنان و سایر مسائل را مطرح کرده است(همان :45-41). تقی رفعت هم در سلسله مقالات «مدپرستی» به مسایل زنان پرداخته است(همان :40-38). همچنین شمس کسمایی شاعر آزادیخواه این عصر و از دموکراتهای فعال در نهضت خیابانی اشعاری با مضامین انتقاد از جایگاه پایین زنان در جامعه ، وجود جامعه مرد سالار ، نا آگاهی زنان ، مسایل و معضلات آنان و ... سروده و در روزنامه تجدد و مجله آزادیستان به چاپ می رسانید(همان :48).

   پا به پای این اندیشه ها و نظریات مدرن در عرصه مبارزات فمنیستی ، صفحات درخشانی در پرونده دموکراتها و فعالین جنبش به ثبت رسیده و زنان در عمل به فعالیت در عرصه های  مختلف اجتماع و مشارکت در امور پرداختند. بزودی مدارس دخترانه زیادی  علاوه بر تبریز در مناطق مختلف آذربایجان همچون اردبیل ، اورمیه ، مراغه ، ساووج بولاق(مهاباد) ، اسکو ، همدان ، زنجان و... تاسیس شد و دختران و زنان بصورت رایگان در آنها به تحصیل علم پرداختند(«حقوق اجتماعی و مدنی زنان در جنبش شیخ محمد خیابانی» ، فصلنامه تاریخ ، شماره 8 :47). زنان در جهت دفاع از حقوق پایمال شده خویش  تشکلها و نهادهایی را تاسیس کردند از جمله «محفل زنان تجددگرایان آزادیستان»(همان : 48). همچنین در بحبوهه غارتگریها و وحشیگریهای آشوریان و اکراد به رهبری سمیتقو در مناطق غربی آذربایجان ، رخشنده ؛ زن امیر امجد ماکویی با یاری دیگر زنان آزادیخواه خوی و دیگر مناطق غرب آذربایجان کمیته ی دفاع از غرب آذربایجان را تشکیل داده و با ارسال بیانیه هایی از زنان خواسته بود که به دفاع از وطن برخاسته (همان : 47) و به والاترین وظیفه یک انسان اعم از مرد و زن عمل کنند. در یکی از این بیانیه ها  آمده است «... برخیزید ای خواهران ! ... بعد از این دیگر سزاوار نیست که در خانه هایمان نشسته لاقید و لاقیدانه وطن و ناموس و ملیت و افتخار خودمان را در معرض تهدید قرار بگذاریم ! ... در مدافعه وطن ، زنان کمتر از مردان مکلف نیستند ... بلکه وظیفه زنان ، عالی تر از آن مردان می باشد. ما باید مردان خود را به ایفای لازمه فتوت و قیام برای اجرای وظیفه دفاع از وطن ، تشویق و هدایت نماییم ! من اطمینان کامل دارم در این قرن متمدن ، در میان خواهران ایرانی من هیچ یک پیدا نخواهد شد که از ادای تکلیف خواهری کوتاهی ورزند ...  پس از این اقدامات و پیش قدمیها خود را ذیحق می دانم که بگویم : ای خواهران ... به ایفای وطن خواهی قیام کنید !  تمام برادران و فرزندان خودشان را که در سن خدمت و در خور برداشتن تفنگ هستند ، از خانه خارج نموده ، برای دفاع از جان و ناموس خواهران و برادران اورمیه و سلماس و صفحات غربی آذربایجان به میدان مبارزه روانه کنید. امروز وطن از دختران خودش وفاداری و غیرت می خواهد ».  («حقوق اجتماعی و مدنی زنان در جنبش شیخ محمد خیابانی» ، فصلنامه تاریخ ، شماره 8 ، ص47).

 توجه به امور زنان از طرف حکومت آزادیستان به این موارد محدود نمی شود. یکی از معضلات اجتماعی این دوره فحشا بود که شخص خیابانی به شدت در پی برکندن ریشه آن بود(اندیشه قیام شیخ محمد خیابانی ، گنجینه اسناد ، کریمی ، ش 51 و 52 : 63)

نتیجه :

  نهضت خیابانی که در فاصله بین انقلاب مشروطه و حکومت پهلویها واقع شده از جمله آخرین قیامهایی است که بعد از خاموشی انقلاب مشروطه و در جهت احیای آرمانهای آن روی داده و بعد از آن ارتجاع و دیکتاتوری چنان بر جامعه ایران حاکم می شود که گویا این مملکت با مشروطه خواهی بیگانه بوده و یا جزو آن ممالکی نیست که نخستین بار در مشرق زمین پیش از آنکه دیگران ازخواب قرون بیدار شوند دست به انقلاب زده و خواسته بود خود را از انحطاط برهاند. به راستی که آخرین امیدهای احیای نظام مشروطیت در ایران با سرکوب و خاموشی این قیام ها و نهضت ها به تاریخ پیوست و زمینه برای برپایی نظام سلطنتیِ قوی تر ، خطرناک تر ، مستبد تر و مجهز به سلاحهای مدرنِ حکومتهای استبدادی فراهم شد. دور از انتظار نبود که در چنین شرایطی شعله های استبداد پهلوی از زیر خاکستر خرابه های مشروطیت سر بر آورد.  خیابانی یک روحانی مشروطه خواه متمایل به افکار و اندیشه های مدرن بوده که توانسته  بود در تحولات انقلاب مشروطه  موثر باشد و برای مدتی هرچند اندک به مقابله با استعمار، استبداد و ارتجاع  بپردازد. اما گویی وی جز معدود کسانی بوده که در جامعه ای منحط و عقب مانده چنین می اندیشیده و عمل می کرده است . بنابر این نباید از سرنوشت وی تعجب کرد .

  خیابانی علی رغم معروفیتش در جامعه ایرانی به همان اندازه ناشناخته و گمنام بوده و این شهرت وی مانع از آن شده که مورخان و محققان بصورت عمیق و همه جانبه نهضت وی ، حکومت مستعجل وی  و اندیشه ها و آرمانهایش را مورد بررسی قرار دهند. گویا از نظر این نویسندگان تمام جوانب زندگی ، نهضت و اندیشه های وی مورد مطالعه قرار گرفته و چیز جدیدی برای گفتن در مورد خیابانی وجود ندارد. امید آن می رود که این پژوهش محرک مورخان و محققان این مرز و بوم برای  مطالعه عمیق و همه جانبه این موضوع باشد. بی شک مطالعاتی که با این سبک و سیاق انجام خواهد شد ، متفاوت با نوشته هایی خواهد بود که تا به حال در این مورد به رشته تحریر در آمده اند.

 

منابع و مآخذ

1-    آذری ، علی (1354) : قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز ، تهران ، بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه.

2-    خیابانی ، بهرام (1323) : نطقهای خیابانی ،[بی جا] ، احسان.

3-    رئیس نیا ، رحیم و عبدالحسین ناهیدی آذر (2535) : دو مبارز جنبش مشروطه ، چاپ دوم ، تهران ، آگاه.

4-    سرداری نیا ، صمد (1379) : مشاهیر آذربایجان ، ج 2 ، چاپ اول ، تبریز ، شایسته.

5-    کسروی ، احمد (1376) : قیام شیخ محمد خیابانی ، با مقدمه و حواشی و ویرایش محمد علی کاتوزیان ، چاپ اول ، تهران ، مرکز.

6-    کسروی ، احمد (1384) : تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، چاپ سیزدهم ، تهران ، امیر کبیر.

7-    مجتهدی ، مهدی (بی تا) : رجال آذربایجان در عصر مشروطیت ، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد ، چاپ اول ، [بی جا] ، زرین

مقالات

1-    اکبری ، محمد علی  و شهرام پناهی خیاوی (بی تا) : حقوق اجتماعی و مدنی زنان در جنبش شیخ محمد خیابانی، تاریخ ، فصلنامه ، سال سوم ، شماره 8 .

2-    کریمی ، بهنام (1382) : اندیشه قیام شیخ محمد خیابانی ، گنجینه اسناد ، شماره 51 و52.

 

۱۴ حمل ۱۳۹۳

+ نوشته شده در  93/01/15ساعت 3:11  توسط   | 

پَرثَوه ؛ خشت کج تاریخنگاری یا جلوه ای از فرهنگ مصادره فرهنگی در ایران

پَرثَوه ؛ خشت کج تاریخنگاری یا جلوه ای از فرهنگ مصادره  فرهنگی در ایران

فرهاد جعفری

  چندی پیش بر حسب اتفاق  دوستی کتابی تحت عنوان «آیین پهلوانی و نبرد تن به تن در پرثوه»  به دست نگارنده رسانده  و نظرش را درباره مطالب تاریخی این کتاب جویا شد. پافشاری وی بر بررسی عمیق و توام با دقت این کتاب توسط نگارنده ، نگارنده را به نگارش نوشته ای کوتاه در مورد این کتاب ترغیب کرد. مقاله پیش رو ماحصل این اتفاق می باشد. در این نوشته تا حد بضاعت به مسایل تاریخی پرداخته شده و چون نگارنده هیچ سررشته ای از علوم ورزشی ندارد ، بنابر این  نقد و بررسی مباحث مربوط به علوم ورزشی را به اهل فن حواله می کند.

کتاب مورد بحث که عنوانش « آیین پهلوانی و نبرد تن به تن در پرثوه» است ، نوشته حسین کامرانی است که در سال 1392 توسط انتشارات آزگار در شهر بابلسر به چاپ رسیده است. کتاب فوق در سه بخش و هر بخش شامل چندین فصل نوشته شده که بخش اول آن تحت عنوان آیین پهلوانی به وضعیت ورزش در دوران باستان  در ایران و همچنین به دوران بعد از اسلام  اختصاص یافته است. در بخش دوم تحت عنوان هنر رزم سنتی پرثوا فلسفه نام گذاری این رشته ورزشی ، شیوه های نبرد و امثال آن مورد بررسی قرار گرفته و در نهایت بخش سوم کتاب به اصول آمادگی در این رشته ورزشی پرداخته است.

   مولف بحث تاریخی کتاب را از تعالیم زرتشت پیامبر و آموزه های اوستا درباره اهمیت ورزش در نزد ایرانیان آغاز کرده و در ادامه می افزاید «قسمت عمده تربیت افراد در دوره کیانی ، مادی ، هخامنشی اشکانی و ساسانی پرورش بدن و ورزش های گوناگون برای زمان صلح و جنگ بوده است ... از جمله ورزش هایی که در این دوره به کودکان آموزش داده می شد دویدن ، شنا ، کشتی ، مشت زنی ، نبرد با استفاده از یکی از اعضای بدن تیرو کمان ، ارابه رانی ، گوی ، چوگان ، نبرد تن به تن ، اسب سواری ، شکار و... بوده است»/ کامرانی : ص25/. حال باید از نویسنده محترم پرسید که چه کسی و چه موقعی چنین حکم کلی درباره تاریخ باستان ایران صادر کرده است ؟!  آیا مگر کیانی ها به جز  درشاهنامه و افسانه ها  وجود تاریخی هم داشته اند ؟ یا اینکه کل آثار دوره مادها در حالیکه در چند دخمه و مجسمه خلاصه می شود ، چطور می تواند وضعیت ورزش در این دوره را به تصویر بکشد ؟! دوره پارتها یا اشکانیان هم همین وضعیت را دارد. بیشترین اطلاعات از سلسله های باستانی این مرز و بوم از ساسانیان باقی مانده است. حتی درباره این سلسله هم نمی توان چنین حکم کلی داد.

در فصل سوم مولف خلق و خوی پهلوانی در شاهنامه فردوسی را مورد بررسی قرار داده است. فارغ از مباحثی که وی درباره آیین پهلوانی از نگاه شاهنامه آورده باید خاطرنشان کرد که شاهنامه اثری تاریخی نبوده و استفاده از مطالب آن در تاریخ با اشکالات اساسی مواجه است. اول اینکه شاهنامه اثری غالبا حماسی است که در آن مراحل سه گانه زندگی بشر به خصوص اقوام هند و اروپایی (ایرانی) در قالب اسطوره ، حماسه و تاریخ در پی هم آمده اند. دوم ؛ تنها استفاده ای که از شاهنامه در تاریخ نگاری می توان کرد بررسی  سرگذشت سلسله ساسانی از نگاه شاهنامه است که آن هم شرط و شروطی دارد. از جمله اینکه فردوسی در تالیف این اثر از بی دقت ترین و غیر مستند ترین خدای نامه های دوره ساسانی استفاده کرده است. بنابراین تنها حسن شاهنامه برای تاریخ نویسان این است که با مطالعه این اثر ،  با متن منظوم یکی از خدای نامه های نه چندان مستند دوره ساسانی را آشنا خواهند شد. ارزش تاریخی اندک خدای نامه ها از آنجا دانسته می شود که این گونه آثار ، سلسله ساسانی را از نگاه موبدان و دولتیان دوره ساسانی منعکس می کنند. یعنی هم دید رسمی و دولتی به مسایل دارند و هم اینکه پا را از محدوده دربار بیرون نمی گذارند. بنابر این ارزش تاریخی آن در مقایسه با آثار هم دوره آن از جمله اشعار دوره جاهلی اعراب شبه جزیره هم که حداقل درون مایه های اجتماعی و فولکلوریک دارند به مراتب کمتر است. حال سهل است از آن به عنوان منبع موثق تاریخی بتوان در تاریخنگاری استفاده کرد.

نکته جالب و حاشیه ای که مولف در کتاب خویش بدان اشاره داشته ، ارزش مقام زن در شاهنامه  است ، گویا مولف محترم از اشعار زن ستیزانه جناب فردوسی در شاهنامه بی خبر بوده و یا در صورت اطلاع از این مساله ، با آوردن این اشعار در جهت سر پوش گذاشتن به دسته گل آب دادنهای حکیم فردوسی عمل کرده است. از جمله :

چو فرزند را باشد آیین و فر / گرامی بدار بر چه ماده و چه نر.

ز پاکی و پارسایی زن / که هم غمگسار است و هم رایزن./ص 42/

مولف  در نقل قول خویش با زیرکی تمام  ادامه ابیات را حذف کرده است :

اگر پـارسا باشد و رایـــــزن  / یکی گــنـج بـاشـد پـراکـنـده زن

به ویژه که باشد به بالا بلـند  / فرو هشته تا پای مشکین کمند

خردمند و با دانش و ناز و شرم /سخن گفتن ِ نیــک و آوای نرم .

اشعار فوق انسان را  به یاد توصیفات شاهان ساسانی از اندام زنان حرمسرا با تمام تفرعات و جزئیات آن می اندازد که در منابع این دوره دیده می شود.

اشعاری که مولف کتاب آورده قابل مقایسه است با این اشعار فردوسی :

زنان را از آن نام نايد بلند / که پيوسته در خوردن و خفتنند

زن و اژدها هر دو در خاک به  / جهان پاک از اين هر دو ناپاک به

زنان را ستايی سگان را ستایی / که يک سگ به از صد زن پارسای

پس پرده هر که دختر بود  / اگر تاجدار است بد اختر بود

چون زن زاد دختر،دهيدش به گرگ /که نامش ضعيف است و ننگش بزرگ

که آن ترک بدپيشه و ريمن است / که هم بد نژاد است و هم بدتن است

   بطور کلی اساس قرار دادن افسانه و اسطوره ها در تاریخ به هیچ وجه روا نیست. البته این از ارزش کاربرد اسطوره ها و افسانه ها در تاریخ نگاری نمی کاهد.

مولف در فصل چهارم یکسره به تاریخ ایران پرداخته و نام ایران را به نژاد آریا ربط می دهد و طبق معمول تاریخ نگاری آریا محوری که رگه هایی از آن در آثار  تالیف شده در دوره بعد از انقلاب هم  به وفور دیده می شود ، آریاییها را سه قسم می داند : مادها که در شمال غرب ، پارت ها در شمال شرق و پارس ها در جنوب مستر بودند. البته وی اشاراتی هم به اقوام پیش از ورود آریایی ها به فلات ایران از جمله کاسپی ها ، سکاها ، تپوری ها ، ماننایان ، گوتیان ، کاسی ها و لولوبی ها  کرده ، اما به ریشه نژادی و زبانی هیچ یک اشاره ای نمی کند.

   نکته اصلی کتاب در بخش دوم آن تحت عنوان فلسفه نامگذاری پرثوا آمده است. مولف در این مورد می گوید در حدود 250 ق.م در استان پارت (پارتیا ، پرثوه) دولت مستقل ایرانی به وجود آمد که نژاد آنها آریایی و زبان آن ها ایرانی و آیینشان یکتا پرستی رایج در ایران شرقی بود  ... فرهنگ اجتماعی آنان امیزه ای از آداب و عقاید مذهبی و فرهنگ پهلوانی بود که بر شجاعت مردانگی و جوانمردی و نیروی بدنی و جنگ آوری تاکید می کردند و شهره بودند ... از این رو به آخرین مرحله از تکنیک ها و اسرار در نبرد تن به تن (پرتوا یا پرثوا) می گویند که همانا نام یکی از قوم های بزرگ و کهن ایرانی است/ص 58/

   مولف در کل کتاب از یک الگوی تاریخنگاری پیروی کرده است. یعنی تماما چارچوب تاریخ کتاب را بر مبنای افکار آریا پرستی و ترک ستیزی بنا کرده است. بنابر این  ذکر مطالبی که ساخته و پرداخته اذهان مریض راسیستهای دوره حکومت پدر و پسر پهلوی در این کتاب ، تعجب آور نیست چرا که مولف در تالیف این کتاب عمدتا به تاریخ ایران  اثر حسن پیرنیا نظر داشته باشد که یکی از آثار عمده متعلق به نحله فکری یاد شده می باشد.

   در این نوشته نگارنده بدون اینکه وارد مباحث بنیادی تاریخنگاری آریا محوری بشود یکسره به سراغ تحریفات و جعلیات این تاریخنگاری درباره قوم پارت می پردازد. از بدو پیدایش گرایشات ناسونالیستی و راسیستی  نویسندگان و مورخان پان ایرانیست و پان فارس تاریخ باستان ملیتها و اقوام ساکن ایران را دستخوش تحریفات و دستکاریهای مغرضانه کردند. بزودی با یک حساب دو دوتا چهارتا تاریخ ممالک محروسه ایران مطابق میل اینان نوشته شد و از طرف محافل رسمی و غیر رسمی و نویسندگان داخلی و خارجی و ایرانی و غیر ایرانی مورد  تایید و حمایت واقع گردید. از این دیدگاه آریایی ها به سه قسم تقسیم می شدند : مادها در شمال غرب ، پارتها در شمال شرق و پارسها در جنوب فلات ایران مستقر بودند. تاریخ باستان از مادها و گاها از هخامنشیان که در اندیشه اینها هر دو آریایی و پارس بوده اند شروع شده و در دوران پارتها و ساسانیان که باز این دو نیز آریایی و پارس معرفی شدند ، به اوج رسید و بر اساس سنت شاهنامه ای ترکها و اعراب وحشی ، غیر متمدن و مخرب تمدن ناب آریایی به تصویر کشیده شدند. این نویسندگان درباره تمدنهای درخشان بومیان  پیش از ورود آریایی ها [ایلامیها ، قوتتی ، لوللوبی ، هوری ، ماننایی ، اورارتو  ، سکاها و ... ] نیز  از همین  شیوه تحریفات بهره بردند و هر جا که نتوانستند لعاب آریایی بر پوسته این تمدنها بزنند ، سکوت اختیار کردند.

  بدین ترتیب تاریخ قوم پارت نیز از این حرکت ضد بشری نویسندگان راسیست مصون نمانده و جایگاه واقعی پارتها یا اشکانیان در تاریخ گم شد. این در حالی است که پیش از این مورخان پارتها را از اقوام ترک می دانستند از جمله اعتماد السلطنه وزیر انطباعات ناصر الدین شاه قاجار در دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکان شباهت ها و یکسانیهای موجود بین امپراتوری پارت و حکومت قاجار را چه از لحاظ زبانی و نژادی و چه از لحاظ سیستم اداری (ملوک الطوایفی یا نوعی فدرالیسم) بر شمرده است.

پارتها که بعد از انحطاط حکومت سلوکی ها (منسوب به سلوکوس از سرداران اسکندر مقدونی) و با پایان دادن به حیات سیاسی این سلوکی ها قدرت را به دست گرفتند ، حدود 480 سال بر پهنه های وسیعی از آسیا فرمانروایی کردند. حکومت و جامعه ای که پارتها بنا نهادند ، از بسیاری جهات با حکومتهای پیشین /هخامنشیان/ و پسین /ساسانیان/ تفاوت دارد. حکومتهای مذکور برخلاف حکومت پارتها از لحاظ نظام سیاسی حکومت متمرکز و توتالیتر بوده اند. در حالیکه امپراتوری پارتها خصایص حکومت ملوک الطوایفی یا به زبان معاصر حکومت فدرال را در خود داشت. این خصیصه برجسته  اکثر حکومت های ترک از جمله سلاجقه بزرگ و شعبه های آن و حکومتهای اتابکان ، خوارزمشاهیان ، ممالیک مصر ، عثمانی ها ، قراختاییان ، قاجارها و ... در طول تاریخ می باشد.  در این نوع شیوه تلقی از حکومت ، حاکمیت به تمام خاندان و دست کم به تمام اعضای خانواده سلطنتی تعلق گرفته و قدرت سلطان توسط خانواده سلطان ، بزرگان و ریش سفیدان قوم ، شاهزادگان ، زنان اشرافی و سرداران کنترل می شود. و هر یک از اینها به میزان سهم داشتن در تشکیل و تقویت حکومت و میزان خویشاوندی با سلطان در امور کشوری و لشکری مشارکت داده می شدند. بنابر این نظام حکومتی ترکها که برخاسته فرهنگ آزاد اندیشی آنهاست از نظام حکومتی هند و اروپاییان (فارس ها) که فره ایزدی نام داشته و در دیکتاتوری و استبداد همتا نداشته ، متمایز می شود.

  حتی شیوه نبرد و اصول نظامی گری پارتها شباهتی تام با شیوه جنگی ترکان  در تاریخ دارد که غالبا نبرد چریکی و جنگ و گریز بوده است. پارتها نیز مانند دیگر اقوام ترک تیر اندازان ماهری بوده و در چابکی ، سرعت جابه جایی شهره بودند. پارتها در نحوه پوشش و لباس پوشیدن این اقوام که شباهت تام با اقوام سکا داشتند که  خود ترک بودند ، نگاهشان به دین و مذهب و فرهنگ اقوام تحت سلطه خویش- که توام با روحیه آزاد اندیشی و تسامح بوده - ، دیدگاهشان درباره زن – که زنان به مراتب از ارزش و منزلت والایی در فرهنگ ترکان برخوردار بوده اند - متمایز از اقوام ایرانی بوده اند. شاید بتوان گفت که یکی از دلایلی که باعث امحا آثار پارتها توسط ساسانیان و زدودن آنها از تاریخ گردید ، همین تمایزات ساختاری بوده است.

    اما مهمترین خصیصه پارتها تعلق آنها به گروه نژادی و زبانی ترک می باشد. هر چند زبان رسمی در دوره حکومت پارتها پهلوی و یونانی بوده اما بررسی های محققان بیغرض نشان می دهد که زبان  درباری و زبان  مادری قوم پارت از گروه زبانهای التصاقی و در واقع ترکی بوده است. این را از روی کتیبه توتوک تاری می توان دریافت که تماما به زبان ترکی و الفبای آرامی  است و در قرن اول میلادی نوشته شده است. این کتیبه متعلق شخصی به نام توتوک تاری که گویا نام اصلی اش وونون دوم  و حکمران ایالت ماد بوده و صلاحی دیکر آن را خوانده است. سند دیگر سکه ای است به این زبان که صلاحی دیکر در وصفش گفته که من متن این سکه را از متن دیوان لغات الترک کاشغری راحتتر توانستم بخوانم. این سکه که در فاصله سالهای بین 80-51 میلادی ضرب شده متعلق به ولوگس (والاش یا بالاش اول = اشک / ارشک بیست ودوم) امپراتور پارت می باشد /زهتابی،ج 2 : 364-356/. این در حالی است که علاوه بر این ، خویشاوندی زبانهای سومری ، ایلامی ، ماننایی ، هوری ، اورارتویی ، قوتتی و لولوبی با شاخه زبانهای التصاقی مخصوصا گروه زبان ترکی مدتها پیش اثبات گردیده است.

   با این اوصاف می توان گفت برخلاف  دیدگاه مورخان راسیست و مغرض که پارتها را جزو اقوام هند اروپایی به حساب آورده و زبان آنها را پهلوی می دانستند ، کشفیات جدید نشان می دهد که زبان مادری و حتی زبان درباری آنها ترکی بوده است. بنابر این می توان گفت به مانند دوران حکومت های ترک دوره اسلامی علی الخصوص دوران حکومت قاجارها که زبانهای فارسی و عربی در سطوح رسمی و دینی کاربرد داشتند اما زبان دربار ترکی بوده است ، در دوران امپراتوی پارتها نیز اگر چه زبان یونانی و پهلوی در سطوح رسمی رواج داشته ، زبان دربار نیز ترکی = پارتی بوده است. هر چند وجود چنین وضعیت زبانی به منزله عدم رواج زبان ترکی در بیرون از دربار پارتها نیست. چرا که در غیر این صورت کتیبه توتوک تاری و سکه فوق الذکر نمی بایست خلق می شدند. بنابر این احتمال وجود آثار و نمونه های دیگری از زبان ترکی متعلق به پارتها قوت می گیرد.

   اما سوالی که در اینجا به ذهن خطور می کند این است که چرا پارتها نیز به مانند سایر اقوام و حکومتهای ترک با زبان خود چنین برخورد کرده اند. این برخورد را عده ای سطحی نگر به حساب بی اعتنایی حکومتهای ترک به زبان و فرهنگ خود می گذارند. دیدگاهی که در مورد سلاجقه ، غزنویان ، خوارزمشاهیان ، قاجارها ، افشارها و ... شایع است و یا اینکه چنین می پندارند که زبان فارسی بر زبان ترکی برتری داشته و یا حتی اینکه ترکیب جمعیتی ترکها در مناطق حکومتی این سلسله ها  نسبت به هند و اروپاییها (اقوام ایرانی) به حدی قلیل بوده که  به ذهن حاکمان ترک خطور نمی کرد که به فکر رسمیت بخشیدن به زبان ترکی باشند. در این مورد باید گفت که در نوشته حاضر نه مجال مقایسه این دو زبان و نشان دادن برتری های آن دو وجود دارد و نه اینکه نگارنده تخصص لازم را در این مورد دارد. لازم به ذکر است بزرگان زبان ترکی از جمله امیر علیشیر نوایی ؛ وزیر بزرگ تیموریان در محاکمه اللغتین و پروفسور جواد هیئت ؛ دانشمند فرزانه آذربایجان در مقایسه اللغتین برتری ها و نقاط قوت زبان ترکی را بر زبان فارسی نشان داده و اسرار و رموز این زبان را شناسانده اند.

  در اینجا باید  ریشه مساله را در روحیات و فرهنگ ترکها و خصوصا نحوه نگرش آنها به جهان پیرامون خویش و اقوام و ملل دیگر جست. به عبارت دیگر ترکها به لحاظ روانشناختی در طول تاریخ نسبت به زبان ، مذهب و فرهنگ دیگر ملتها با تسامح و روحیه آزاد اندیشی برخورد کرده اند. چنانکه پیش از این هم اشاره شد شان و جایگاه رفیع زن در نزد ترکان و حکومت ملوک الطوایفی (معادل نظام فدرالی امروزی) در دوران باستان و نظام ممالک محروسه در دوران بعد از اسلام نمودی از روحیه اغماش و آزاد اندیشی ترکها می باشد. از لحاظ مذهبی هم حکومتهای ترک چندان کاری به مذهب اقوام تحت سلطه خود نداشتند. البته باید مواردی از قبیل حکومت غزنویان ، عثمانی ها و صفویان را که در تعصب مذهبی شهرت داشتند ،استثنا نمود که هر یک تابع شرایط و عوامل خاص دیگری نیز بوده اند. والا پارتها ، سلاجقه بزرگ و شعب مختلف آن ، خوارزمشاهیان ، تیموریان ، ترکمانان ، گورکانیان ، افشارها ، ممالیک مصر ، طولونیان و ... با تسامح نسبته به مذاهب و ادیان دیگر حکومت کرده اند.

  اگر به مورد زبان برگردیم تسامح مذهبی حکومتهای ترک را نسبت به اقوام و ملل قلمرو خویش و حتی تسامح زبانی اهل فضل و دانش را به وضوح خواهیم دید. در این مورد ابتدا باید گفت که چطور در دوران باستان کثرت زبانی برقرار بوده و زبانهای ایلامی ، پارسی ، آرامی در دوران هخامنشیان و ساسانیان و زبانهای یونانی ، پهلوی ، پارتی و آرامی در دوران پارتها رواج داشته در دوران اسلامی نیز زبانهای دری ، عربی و ترکی  در شکل گیری و تداوم و شکوفایی تمدن این دوره نقش برجسته ای داشتند. در طول تاریخ  به هیچ وجه گزارش نشده که حکومتهای ترک ، زبان ترکی را بر غیر ترکها تحمیل نکرده اند اما در رواج و شکوفایی زبان خویش قدم های مثبتی برداشته اند. از جمله قرامانها ، قراقوینلوها ، عثمانی ها ، تیموریان ، صفویان و ...  علما و دانشمندان ترک آثار خویش را از روی تسامح به سه زبان عربی ، ترکی و دری می نوشته اند. در تاریخ ادبیات آذربایجان نمونه های بسیاری از این تسامح زبانی و چند زبانی شاعران و نویسندگان وجود دارد مانند نسیمی ، حکیم فضولی ، سید عضیم شیروانی و ...

   در حالیکه تاریخ به یاد ندارد ترکها و آذربایجانی ها کوچکترین اهانتی و دشمنی ای در حق زبان  دیگر اقوام و ملل به عمل آورده باشند ، در طی نود سال اخیر به وضوح دشمنی های زیادی در سطوح رسمی و غیر رسمی در حق زبانهای غیر فارسی در ایران از جمله زبان ترکی آذربایجانی وجود داشته و دارد. از شاهنشاه آریا مهرش رضاخان و محمد رضا شاه گرفته تا استانداران انتصابی شان ، از نویسندگان و مورخان و زبانشاسان و به اصطلاح اهل فضل و دانش و ادبشان گرفته تا رسانه ها و مطبوعات و رادیو و تلویزیون و  از سیاستمدارش گرفته تا معلم مدرسه و ...  همه و همه در جهت امحای زبان ترکی  کمر همت بسته و به قدر توان متحمل زحمت و مشقت شده (!) و به این صورت در جهت جبران الطاف ترکان و مخصوصا آذربایجانیان نسبت به زبان و فرهنگ فارسی پای فشرده اند (!) ...

  با این اوصاف رسمیت نیافتن زبان پارتی و به جای آن رواج زبانهای یونانی و پهلوی در قلمرو پارتیان نسبت مستقیم با روحیه آزاد اندیشی و تسامح اقوام و ملل ترک از جمله پارتیان دارد. این وضعیت در دوران بعد از اسلام و همچنین بر حکومتهای دیگر نیز صدق می کند. حال مورخان و نویسندگان راسیست که توجهی به ترک بودن زبان و نژاد پارتیان نداشته و یا در صدد انکار ترک بودن آنها بر آمده اند و آنها را جزو اقوام هندو اروپایی دانسته اند ، نه تنها به جعل و تحریف تاریخ ملل غیر فارس یاری رسانده اند بلکه در تقویت تاریخنگاری آریا محوری حرکت نموده و راه را برای تحریفات بعدی و مصادره تاریخ ، فرهنگ و تمدن ملل دیگر باز گذاشته اند. در واقع خشت اول تاریخنگاری را در ایران کج گذاشته اند ...

جمع بندی و نتیجه گیری : در حالی که غلبه دیدگاههای پان ایرانیستی و پان فارسیستی فقط در عرصه تاریخنگاری نبوده بلکه تاریخ یکی از عرصه های جولان این تفکرات بوده و جلوه های مختلف فرهنگی و تمدنی دیگر این ملتها دستخوش تاراج و مصادره فرهنگی راسیستها بوده است. چنانکه در عرصه ادبیات نظامی گنجوی را شاعری غیر ترک و غیر آذربایجانی و نه زاده دیار گنجه آذربایجان ، بلکه شاعری فارس زبان ، ایرانی – آریایی و مولد شهر قم به تصویر می کشد. یا اینکه اوحدی مراغه ای را کرمانی و فارس زبان می داند . جلال الدین رومی مولانا را فارس زبان و از مشاهیر آریای می پندارد. اما از این حقیقت غفلت می کند که مولوی اشعاری به ترکی دارد و سلطان ولد فرزند خلف وی دیوانی به ترکی آذربایجانی دارد. به هیچ وجه دیده یا شنیده و یا در جایی ثبت نشده که فارس زبانی مصرع شعری به زبان ترکی سروده باشد ، حال مولانا را که بینانگذار مکتبی ادبی در زبان ترکی است و چه تاثیرات بزرگی بر زبان و ادبیات ترکی داشته ، چطور می توان غیر ترک تصور نمود. یا فارابی ها و قطران ها و ابن سینا ها ، بیرونی ها و... را فارس زبان تلقی کرد.

آنان که در عرصه هنر و ورزش از ثبت تار به عنوان آلت موسیقی ملی آذربایجان و از شناسایی بازی چوگان به عنوان بازی ملی و فولکولوریک آذربایجان بر می آشوبند آیا مانند بانیان راسیسم در ایران نمی اندیشند ؟! یا اینکه با ذهن مریض و ماقبل تاریخی خویش موسیقی ملی آذربایجان (موغام) را جزوی از موسیقی مجعول ایرانی می دانند ، آیا نگاهی توهینانه به دستاوردهای تمدنی و هنری آذربایجانی ها در طول تاریخ نداشته و در تلاش برای مصادره آن نیستند ؟!. اطلاق  موسیقی ایرانی بر آن هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ مردمشناختی و ... با اشکالات زیادی مواجه است. چرا که در کشور ایران اقوام و ملیتهای زیادی وجود دارند که هر یک موسیقی خاص خویش را درا می باشند از جمله آذربایجانی ها ، ترکمنها ، اعراب ، بلوچها و ... بنابر این این موسیقی را که مختص فارس زبانهاست باید تحت عنوان موسیقی فارسی شناساند نه موسیقی ایرانی. آیا آنان که قباحت را به حدی رسانده و بی شرمانه نام رسمی و تاریخی آذربایجان را آران یا ایران شمالی می دانند و خزر را مازندران. ولی از اطلاق عنوان خلیج عربی بر خلیج فارس به وحشت می افتند نیز در زمره راسیتهای ایران پرست نیستند ؟!

به راستی نام این نوع رفتار و برخورد با فرهنگ دیگران را چه می توان گذاشت ؟! الا فرهنگ مصادره  و آن هم از نوع ایرانی و از جنس فرهنگی و تمدنی  آن یا به عبارت دیگر فرهنگ مصادره فرهنگی ایرانی.

  بدین ترتیب جای هیچ شگفتی نیست که مولف اثر «آیین پهلوانی و نبرد تن به تن در پرثوه» در کتاب خویش  آمیزه ای از فنون کونک فو (دارای منشا چینی) ، ورزش باستانی یا زورخانه (رایج در بین اقوام و ملل ساکن ایران) را  با لعاب تاریخی بر گرفته از قوم ترک پارتیان تحت عنوان پرثوه یا ورزش رزمی ملی ایرانی  به جهانیان بشناساند. در اینجا خشت کج تاریخنگاری ایرانی یا همان تاریخنگاری راسیسیتی آریا محوری و فرهنگ مصادره فرهنگی از نوع ایرانی دست به دست هم داده و رشته ورزشی مجعول الهویه ای و مولود شومی تحت عنوان پرثوه را به وجود می آورند. در واقع اولی تاریخ را جعل می کند دومی هم از بستر و زمینه (90 ساله) به وجود آمده به نفع هویت کذایی ایرانی دست به مصادره و چپاول فرهنگ و تمدن ملل دیگر می زند.

منابع

کامرانی ، حسین (1392) : آیین پهلوانی و نبرد تن به تن در پرثوه ، آزگار ، بابلسر.

زهتابی ، محمد تقی (1379) : ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، ایکینجی جیلد ، اختر ، تبریز.

14 عقرب (آبان) 1392

November 5, 2013

 

+ نوشته شده در  92/08/14ساعت 1:17  توسط   | 

بیر اثر - ایکی ادعا ؛ یا حاج رحیم موذن-ین وئردیگی آذان حاققیندا قئیدلر

بیر اثر - ایکی ادعا ؛ یا حاج رحیم موذن-ین وئردیگی آذان حاققیندا قئیدلر

فرهاد جعفری

صوبح اولدو  هر طرفدن اوجالدی اذان سسی / گویا گلیر ملائکه لردن قرآن سسی

بیر سس تاپانمیرام بونا بنزر قویون دئییم / بنزر بونا اگر ائشیدیلسیدی جان سسی

سانکی اوشاقلیغیم کیمی ننیمده یاتمیشام / لای لای دئییر منه آنامین مهربان سسی

سانکی سفرده یم اویالدیرلار کی دور چاتاق / زنگ- شتر چالیر کئچرک کاروان سسی

سانکی چوبان یاییب قوزونو داغدا نئی چالیر / رؤویا دوغور  قوزو قولاغیندا چوبان سسی

...

«اوستاد محمد حسین شهریار»

  1334 – ونجو گونش ایلینده ایران رادیوسوندان بیر  فرقلی آذان ائفیره چیخدی. بو آذان او گونه قدر  ایراندا وئریلن باشقا آذان لاردان بیر نئچه باخیمدان فرقلنیردی. او جومله دن بوتون آذان لار - چوخلو عرب موسیقی سی و بارماق ساییندان دا اولان بیر نئچه  سی فارس (ایران) موسیقی سی اساسیندایدی.  بو یئنی آذانین مولیفی « اردبیللی حاج رحیم موذن » ایدی. او 1304 گونش ایلینده اردبیلین آدلیم  موذن لر عاییله سینده دوغولموشدو. اونون اوز دئدیکلرینه اسالاناراق گویا آذان وئرمک اونلارین عاییله سینده 150 ایللیک سابیقه سی وار ایمیش. رحیم اوشاق ایکن مکتبخانادا میرزه عزیز آدلی بیر شخصین یانیندا قورآن کریم و موغام دستگاه لارینی اویرنمگه باشلاییر ،  نوحه خوانلیق و آذان وئرمگی ده اویرندیکدن سونرا آتاسی شیخ عبد الکریم ایله بیرگه اردبیل مچیدینده و ها بئله تالیش بولگه سینه ده نوحه خوانلیق ائدرمیش. آتاسی 1329- نجی ایله قدر ایران رادیوسوندا موناجات اوخویوب ، آذان وئررمیش.  آنجاق بو ایلدن اعتباراً آتاسی  حیاتدان ویداعلاشندان سونرا او قوم شهرینده طلبه لیگی بوراخیب ایران رادیوسوندا آتاسی نین یئرینه آذان وئرمک مقصد ایله تهران شهرینه گئتملی اولور.  او دونیا شهرتی قازانمیش آذانی نی 5 ایل سونرا ایران رادیوسونون آلتینجی استودیوسوندا لئنته یازدیریر. حاج رحیمین دئدیکلرینه اسالاناراق او آذانی یازییا آلینما زامانی بایاتی تورک موغامی نین بوتون شوعبه لری و گوشه لرینده گزیشیر ، نهایتده «آختاردیغینی تاپیب » دئیه تکجه روح الارواح گوشه سینیده وئردیگی آذان آلینیر. 

  حاج رحیم بو آذاندان سونرا چوخ یاشاییر ، آنجاق اینقلابدان سونرا اوندان خبر توتان لار  تکجه «رحیم موذن انقلابین ایلک ایللرینده حیاتینی دگیشیب» سوزونو دفعه لرله ائشیدیرلر. گویا یالنیز اونون عاییله سی و بیر نئچه یاخین یولداش لاری اونون دیری اولدوغونو بیلیرمیشلر. بو ایتگینلیک وضعیتی 25 ایل داوام ائدیر. بو مودتده  رحیم موذن –ین دولانیشیغی چتینلیک له اولورموش و مالیه باخیمیندان او عاییله نین باشی نی تهران مچیدلرینده موناجات و نوحه اوخوماقلا دولاندیریمیش و ایلده عاشورا گئجه سینده اردبیللی لر مچیدینده مجلسی اولارمیش. نهایتده ایکی ایل حاج رحیم موذنین اولومونه قالمیش اوندان بیر سوراغ تاپیلیر و یئنی دن آدی دیللره دوشور. آنجاق تاسوفله آرتیق گئج اولموشدور و عومور بویو عزتله شرفله یوخسوللوق یوکونو بوینوندا داشیان حاج رحیمین 8 ایل ایمیش کی خرچنگ (سرطان) خسته لیگی بوتون ووجودونو بوروموش ایمیش. بو تمناسیز آذان وئرنی ایران رادیو و تلویزیونو طرفیندن مکه زیارتینه آپاریرلار. او حجّدن قاییداندان سونرا اوغلونون بو  وئردیگی سوالینی کی اورادا نه لر گوردون  ، «تکجه بونو دئییم کی گئتدیم  الله-ی گوردوم ، گلدیم » دئیه جوابلاندیرمیشدی. دئییلن لره گوره حاج رحیم هئچ بیر دفعه ده اوز خسته لیگیندن هئچ بیر کیمسه یه گیلئیلنمه میش ، عکسینه اولاراق حیاتی نین سون دقیقه لرینه قدر خالقین دردلر ایله یاشامیش ایمیش. اوغلونون روایتینه اسالاناراق او بیر دفعه خسته خانادا گوروشونه گلن ارشاد وزیرینه بیر 2500 نفرلیک گنج لرین آدی سیاهی سی نی ایچینه آلان کاغاذی گوسترمیش و اونا خطاب اولاراق تاپشیرمیشدیر کی  «بو گنج لرین هامی سی نین موشکول لری وار  ... ،  سیز کی وزیرسیز ، اونلار صاباح پیس ایش لره دوغرو گئتسه لر بو ایشین تقصیری سیزین بوینوزدادیر ... ، بو گنج لر مملکتین دردینه دَیَن انسان لاردیلار ... اونلار اوچون بیر چاره قیلمالی سیز.» بیر ائله حاج رحیمین آذانی نی رئکلام ائدن رادیو تلویزیون مسئول لاری و بوتون دؤولت آدام لاری تکجه حاج رحیم ایله سون دقیقه لرده خاطیره لی شکیل لر چکدیریرلر ، اونون خسته خانا و یاس مجلسیندن عاییله سینین بوینونا دوشن 35 میلیون تومن لیک خرجدن - بورجدان هئچ بیر قیرانی نی دا اوده ین اولماییر. بئله لیکله حاج رحیم موذن یاشادیغی 80 ایل شرفلی حیاتدان سونرا 1384 گونشده بو دونیایا گوز یومدو ، آنجاق او زنگین بیر ارث قویوب گئتدی. ایندی تخمیناً 60 ایله یاخیندیر کی موسلمان مملکت لرده اوزللیکله ایراندا و آذربایجاندا اونون وئردیگی آذان موسلمان لارین اورگی نی اوخشاییر ، بیر نئچه دقیقه اولموش اولسا دا دینله ییجی لرین روحونو بو مادی دونیادان اوزوب معنویات عالمینه باغلاییر.

  حاج رحیم موذنین وئردیگی آذان اوز دئدیکلرینه اسالاناراق بایاتی تورک موغامی نین روح الارواح گوشه سی اوستونده دیر. بایاتی تورک آذربایجان موغام لاریندان بیریسی و راست موغامی نین عاییله سینه باغلی اولان کیچیک حجملی بیر موغام دیر. بو موغام  ایراندا و آذربایجانین جنوبوندا بو آدلا تانینیر ، آنجاق آذربایجانین شیمالیندا بایاتی قاجار موغامی آدیله شوهرت تاپمیشدیر. بو گون آذربایجاندا موغام ایفاچی لاری بو موغامی آشاغیداکی شوعبه لر و گوشه لر ایله ایفا ائدیرلر : گیریش (برداشت) ، تمل(مایه) ، حسینی ، شکسته فارس ، زیل بایاتی قاجار، زمین خاره ، دوگاه ، روح الارواح ، ماورالنهر ، شاه ختایی ، بایاتی قاجارا اَیاق. آنجاق واخت ایله بایاتی قاجار و دوگاه موغام لاری نین اوخونماسی دینی مضمون داشیدیقلارینا گوره و موناجاتدا ، آذاندا و مذهبی موسیقی لرده سسلندیگینه گوره (داها دوغروسو کومینیست لر باخیمیندان بو موغام لارین گئریچیلیک علامتی اولاراق ) آذربایجاندا ساوئتلر (شوروی) حاکمیتی دوورونده یاساق اولونموشدو. او دور کی بو موغام لارین تدریسی اون ایللر بویو موغام مکتب لرینده کئچیریلمیردی. آنجاق بو موغام لارین واخت ایله گوزل و مهراتلی ایفاچی لاری اولوب. دئییلن لره گوره بایاتی قاجاری قدیم مغنی لردن متعلم متعلموو چوخ گوزل شکیلده ایفا ائدرمیش. اوندان علاوه قولو عسگروو و باکیر هاشمیوو دا بو موغامی  مهارتله ایفا ائدن لر جرگه سینه داخیل دیرلر. بیزیم زمانه میزده بو موغام لاری اوستالیقلا ایفا ائدن لری آغاخان عبدالله یئو (بایاتی قاجار) و جانعلی اکبروو (دوگاه) دیر.

روح الارواح گوشه سی اوسته سالاداندیغی کیمی بایاتی قاجار موغامیندا و ها بئله راست موغامی عاییله سی نین باشقا بیر عوضوو اولان دوگاه موغامیندا دا مؤوجودور. بو گوشه بایاتی قاجار موغامیندا دوگاه و ماورالنهر شوعبه لر و گوشه لری آراسیندا ایفا اولونور .دوگاه موغامیندا ایسه بایاتی قاجار و زمین خاره شوعبه لری آراسیندا اوخونور. روح الارواح  عین حالدا گویا سون ایللره قدر شور موغامیندا سماء شمس شوعبه سی داخیلینده ده ایفا اولونارمیش. بو بیر حالدادیر کی فارس موسیقی سینین روح الارواح گوشه سی بو آذانا هئچ بنزه میر. بئله لیکله حاج رحیم موذن وئردیگی آذانیندا بایاتی قاجار موغامی نین ایکی حیصه سیندن فایدالانمیشدیر : بایاتی قاجارین تملی / مایه سی و روح الارواح گوشه سی.

او آذانی باشلاماقدان اونجه قورآن-ین اسری سوره سی 111-ینجی آیه سی نی «توکلتُ علی الحی الذی لا یموت و الحمد الله الّذی لم یتّخذ صاحبه و لا ولداً ولم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذلَ و کبّره تکبیراً»  بایاتی قاجارین مایه سینده اوخویور. آرتیرمالی ییق کی بو موسیقی حیصه سینه / بایاتی قاجارین مایه سینه تکجه آذربایجان موغام موسیقی سینده راست گلمک اولور ، فارس موسیقی سی نین بایاتی تورک دستگاهیندا بو موسیقی حیصه سی مؤوجود دگیل. یئری گلمیشکن خاطیرلاتماق لازیم دیر کی بوگون آذربایجان موغام موسیقی سینده بو موسیقی پارچاسی بایاتی قاجار موغامی نین مایه سی/تملییندن علاوه  ، عئین حالدا شور موغامیندا «شور – شهناز» شوعبه سیندن سونرا و ها بئله دوگاه موغامیندا بو موغامین مایه سیندن سونرا  اوخونماقدادیر.

حاج رحیم موذن بو قورآن آیه سینی بایاتی قاجارین مایه سینده اوخودوقدان سونرا ایسه «الله اکبر» دن روح الارواح گوشه سی اوستونده گزیشمگه باشلاییب ، بو گزیشمه لری ، آذربایجان موغامینا مخصوص اولان موختلیف خیردالیقلار ، بوغازلار و زنگوله لر واسیطه سی داوام ائتمکله برابر نهایتده «حی علی الصلاه» - ین بیرینجی جومله سینده ان زیل پرده یه یوکسلیر. سونرا «لا اله الا الله» دان «الله اکبر»-ه دوغرو ، گئتدیکجه یاواش ملود ایله سونونجو «الله اکبر» ده روح الارواحا اَیاق وئریلیر و نهایتده آذان سونا چاتیر. بئله لیکله روح الارواح گوشه سی ایله الله اکبردن باشلانان آذان یئنه ده همین گوشه واسیطه سی ایله الله اکبر ده بیتیر.  بو حساب لا حاج رحیم موذنین آذانی آذربایجان موغام لاریندان اولان بایاتی قاجار موغامی نین مایه شوعبه سی و روح الارواح گوشه سی اوزرینده قورولموشدور.

 بورادا  بئله بیر سوالین یئری وار کی بو آذان بایاتی قاجار موغامی اوزرینده دیر سه بس نییه اونون بوتون شوعبه لری و گوشه لری بو آذاندا ایفا اولونمور ؟ و نهایتده  نییه مایه دن بیر دفعه لیک روح الارواح شوعبه سینه کئچرک موغام ایفاچیلغی نین قایدا – قانون لارینی پوزولور ؟ بو سوالی بئله جاوابلاندیرماق اولار کی قورآنی صوت ایله اوخوماقدا ، نوحه خوانلیقدا ، موناجات اوخوماقدا و بو کیمی مذهبی موسیقی نؤوع لری نین قورولوشو موغام لار و دستگاه لار اساسیندا دگیل. باشقا سوزله دئسک بورادا موغام یا دستگاه آنلاییشی یوخدور و موغامین بوتون شوعبه لری و گوشه لری بیرلیکده اوخونمور ، بلکه ده بورادا شوعبه لر و گوشه لر هر بیری سی تکلیکده اوخونورلار میثال اوچون ، زمین خارا ، افشاری ، حیجاز و ... . حتی قورآن اوخوماقدا عرب موسیقی سی نین بیر نئچه موسیقی شوعبه سی اؤنملی رول اوناییر و بوتوولوکده تلاوت لر بو شوعبه لر اساسیندا اولور «صُنَع بِسَحَر »: صبا ، نهاوند ، عجم ، بایات ، سئگاه ، حیجاز ، رست یا راست و گاهدان چاهارگاه. بورادا بونلارین هر بیری سی نین شوعبه اولمالارینا باخمایاراق هر بیری سی بیر دستگاه ساییلیر و اوچ موختلیف پرده ده اوخونور : قرار ، جواب ، جواب جواب و بئله ده آدلاندیریلیر : قرار صبا ، جواب صبا ، جواب جواب صبا. بو بولوم لرین آراسیندا بعضی کیچیک گوشه لر ده اوخونور. بو سیستمی آذربایجان موغامی قورولوشو ایله قیاس ائتدیکده «قرار» ؛ دانیشیق تونالیته سی ایله اوخونان پرده لر  دئمکدیر و داها دوغروسو «مایه/تمل» ایله عئینی لشدیریلیر. «جواب» اورتا پرده لرله و «جواب جواب» ایسه زیل پرده لرله اویغون گلیر. بو آذاندا ، آذاندان اونجه بایاتی قاجار مایه سینده اوخونان قورآن آیه سی قورآن تلاوتینده «قرار» لا و و ها بئله روح الارواح اوستونده اوحونان آذانین بوتوولوگو «جواب جواب» لا عئینی لشدیریلیر. بو آرادا  تکجه بیر استثنا مؤوجود دور. او دا بو دور کی قورآن تلاوتینده جواب و جواب جواب مئلودی باخیمیندان قرار-ین تکرارلانماسیندان عیبارتدی. حال بو کی بورادا بایاتی قاجارین مایه سی ایله روح الارواح فرقلی مئلودی لره مالیکدر لر. بئله لیکه بو نتیجه نی چیخارماق اولار کی حاج رحیم موذنین وئردیگی آذانین موسیقی سی بایاتی قاجار موغامی اوزرینده اولدوغونا باخمایاراق ، اونون ایفاچیلیق طرزی و قورولوشو  چوخلو قورآن کریمین تلاوتی سیستمینه بنزه ییر. اونا گوره  بو اثردن بونو اومماق اولماز کی بایاتی قاجارین بوتون شوعبه لر و گوشه لری بو آذاندا گوستریلسین. او دور کی بو آذاندا یالنیز بایاتی قاجار مایه سی و روح الارواح گوشه سی  اوخونور.

حاج رحیم موذن دن اونجه ده  ایراندا بیر نئچه فارس موغنی سی فارس موسیقی دستگاهلاری اوزرینده آذان لارینی سینامیشلار. بونلارین چوخو بایاتی تورک آوازی (فارس موسیقی سینده بو دستگاها آواز دئییلیر) اساسیندا اولموشدور او جومله دن تاج اصفهانی ، ابوالحسن دماوندی و جواد ذبیحی نی آد اپارماق اولار. حتی جهانبخش کوردی زاده آدلی بیر شخص شور دستگاهیندا و عطاالله امیدوار فارس موسیقی سینده دؤنه دؤنه موراجیعت اولونان هومایون دستگاهی اساسیندا آذان وئرمیشلر. آنجاق بونلارین بیر نئچه سی  فارس موسیقی سی نین بایاتی تورک  آوازینا بنزه سه لرده ، آنجاق هئچ بیری مئلودی باخیمیندان رحیم موذنین وئردیگی آذانا بنزمیر. بیرینجی - بونا گوره کی فارس موسیقی سینه عایید اولان بایاتی تورک آوازی آذربایجان موغام لاریندان ساییلان بایاتی تورک یا بایاتی قاجار موغامی ایله تام فرقلی دی. ایکینجی - بو آذاندا (رحیم موذنین آذانیندا) اولان موسیقی پارچاسی( بایاتی قاجارین مایه سی /تملی)  فارس موسیقی سی نین بایاتی تورک دستگاهیندا مؤوجود دگیل . باشقا سوزله دئسک «توکلت علی الحی...» جمله سینده عکس اولونان بایاتی قاجار مایه سی نین موسیقی مئلودی سی تکجه آذربایجان موغامینا عاییددیر. اوچونجو - اوسته سادالادیغیمیز فارس موسیقی سی اساسیندا وئریلن آذان لارین هئچ بیری روح الارواح گوشه سی اوستونده اولمامیش حتی بو گوشه دن آذاندا هئچ بیر کیچیک موسیقی پارچاسی کیمی ده ایشلدیلمه میشدیر. فارس بایاتی تورکونون شوعبه و گوشه لاری بونلاردان عیبارتدیر : درآمد اول ، دوگاه ، فرود  ، درآمد دوم  ، درآمد سوم  ، حاجی حسنی  ، بسته‌نگار ، زنگوله ، خسروانی ، نغمه  ، فِیلی ،  مهربانی ، جامه‌دران ، مهدی ضرّابی ، روح‌الارواح.  بو قلم صاحابی  بو دستگاهین بیر نئچه موختلیف اینسترومنتال (تکجه موسیقی آلت لری نین موشاییعتی ایله اولونان ایفا) ایفالاری نی او جومله دن اوستاد غلامحسین بیگجه خانی(فارس تاری) و اوستاد  حاج محمود فرنامین (قاوال) بیرگه ائتدیگی ایفا ، اوستادجلیل شهنازین(فارس تاری) اینسترومنتال ایفاسی و بیر نئچه باشقا اینسترومنتال ایفالاری و ها بئله بیر پارا ووکال (خواننده و موسیقی آلت لری نین موشاییعت ایله اولونان ایفا) ایفانی او جومله دن آذربایجانین اولمز مغنی سی ابوالحسن خان اقبال آذرین ایفاسی ،  جناب ابوالحسن دماوندی ، محمود کریمی ، سید جواد ذبیحی ،  اوستاد محمد رضا شجریان کیمی فارس مغنی لری نین ووکال ایفاسینی دفعه لرله  دینله دیکده روح الارواح گوشه سینه راست گلمه دی و یا اوسته لیک حاج رحیم موذنین آذانینداکی روح الارواح ایله اولان اویغون بیر روح الارواحا هله لیک  راستلاشماییبدیر. بئله لیکله فارس موسیقی سی نین روح الارواح گوشه سی آذربایجان موغامی نین روح الارواحی و ها بئله بونون اساسیندا حاج رحیم موذنین وئردیگی آذانداکی روح الارواح دان فرقله نیر. گویا فارس و آذربایجان روح الارواح لاری تکجه آددا بیر - بیرینه بنزه ییرلر یوخسا ملودی باخیمیندان تام فرقلی موسیقی پارچالاری دیلار. فارس موسیقی سینده روح الارواح گوشه سی نادیر حال لاردا بایاتی تورک آوازی  و یا شور دستگاهی ترکیبینده اوخونار. حال بو کی روح الارواح آذرباجان موغام لاریندان اولان بایاتی تورکده دوگاه شوعبه سی  ایله  ماورالنهر گوشه سی آراسیندا  و ها بئله دوگاه موغامیندا بایاتی قاجار و زمین خاره گوشه لری آراسیندا ایفا اولونار. گوره سن نییه فارس موسیقی سینده روح الارواح خاطیرلردن چیخمیش ایمیش ، ایندی ایسه حاج رحیم موذنین آذانیندان بری  ایندی روح الارواح خاطیرلارا دوشور؟! بو موسیقی پارچاسی اونلارین موسیقی سینده ده واریمیش سا بس نییه فارس موسیقی سی نین موختلیف ووکال و اینسترومنتال ایفالاریندا یوخدور ؟! ، گوره سن نه واخت اونو صاندیقدان چیخاردیب ایفا ائدجکلر ؟!

بئله لیکله حاج رحیم موذنین وئردیگی آذان ایکی موغام شوعبه و گوشه سی : بایاتی قاجارین مایه سی و روح الارواح اوستونده اولموش و تام آذربایجان موغامینا عایید اولان بیر اثر دیر.  بو آذانین هر بیر موسیقی جومله سی ، کیچیک موسیقی تکنیک لری او جومله دن خیردالیق لار ، بوغاز لار ، زنگوله  لر و ... هامیسی آذربایجان موسیقی سی و موغام اساسیندادیر و اوندا هئچ بیر یاد نفس و یا اوزگه موسیقی سی نین ایزی گورونمور. بو آذانی آذربایجان موغامی نین بیر دانیلماز اثری کیمی دونیادا تانیتدیرماق و بو عونوانلا یونسکودا قئید ائتدیرمک لازیم دیر.

قایناق لار :

-          موغامات آذربایجان ، رامیز زهرابوو ، تبریز ، 1386.

-          زندگینامه رحیم موذن‌زاده اردبیلی :

http://hamshahrionline.ir/details/90102

-          اوستاد درسی تلویزیا وئرلیشی ؛ بایاتی قاجار (وامیق محمد علی یئو).

-          اوستاد درسی تلویزیا وئرلیشی ؛ دوگاه (رافیق موسی زاده).

-          فارس موسیقی سی بایاتی تورک دستگاهی نین موختلیف ایفالاری.

-          آذربایجان موغامی بایاتی قاجار و دوگاه موغامی نین موختلیف ایفالاری.


 16 آسلان (اسد) 1392 گونش ایلی

August 7, 2013

+ نوشته شده در  92/05/21ساعت 1:15  توسط   | 

در دفاع از تاریخ و زبان آذربایجان (2)

در دفاع از تاریخ و زبان آذربایجان (2)

 مقاله حاضر ادامه نوشته پیشین نگارنده تحت همین عنوان و در واقع بخش دوم نوشته مذکور است که چند روز پیش منتشر گردید. در بخش اول که مباحث بیشتر حول مسایل زبان و تبار آذربایجان از جمله قدمت وجود زبان ترکی و حضور گروههای نژادی ترک در آذربایجان ، گنجینه زبان و ادبیات ترکی آذربایجان ، جایگاه زبان ترکی و زبانهای فارسی و عربی در آذربایجان بعد از اسلام ، ضرورت آموزش به زبان ترکی در آذربایجان ، مباحثی پیرامون نام و عنوان زبان آذربایجان که هر یک به نحوی در جواب ادعاهای دکتر سید جواد طباطبایی  نگاشته شده که اخیرا در قالب مصاحبه ای در نشریه مهرنامه مطرح شده بود. مقاله حاضر یا بخش دوم  این نوشته بیشتر در پیرامون مسایل تاریخی آذربایجان و در واقع جوابیه ای در مقابل مسایل تاریخی مطرح شده توسط دکتر طباطبایی در مهرنامه و به چالش کشیدن ادعاهای بی پایه و غیر علمی ایشان و درباره موضوعاتی از قبیل جایگاه و چهره واقعی حکومت فرقه دموکرات در تاریخ آذربایجان ، اصلاحات و اقدامات این حکومت ، دلایل مردمی و ملی بودن این حکومت و در نهایت در باب مباحثی همچون ستم ملی ، حق تعیین سرنوشت و ... نگاشته شده است.

  گذشته از تاریخ دیرین و پر افتخار سرزمین آذربایحان که سراسر شرح آزادیخواهی ملت آذربایجان و قیام  فرزندان خلف وی همچون آتورپات ، بابک  ، نسیمی ، کوراوغلو ، قوچاق نبی ، زینب پاشا و...  بر علیه ظلم و بی عدالتی است ، تاریخ معاصر این سرزمین  را هم سراسر مبارزه در راه آزادی و عدالت تشکیل می دهد. از دو جنبش استقلال خواهی آذربایجان شمالی که در 1918 و 1991 به وقوع پیوسته و نهایتا منجر به استقلال ابدی نیمه شمالی سرزمین تاریخی آذربایجان گردید  که بگذریم ، آذربایجان جنوبی در قرن بیستم چهار حرکت انقلابی به خود دیده است : انقلاب مشروطیت ، نهضت آزادیستان ، انقلاب 21 آذر (حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری کبیر) ، قیام 29 بهمن 56  تبریز و حوادث آذربایجان در بعد از انقلاب . بی شک اوج این انقلابها و قیام های آزادیخواهانه را باید انقلاب 21 آذر و تشکیل حکومت دانست. حکومتی که در 21 آذر 1324 روی کار آمد و در 21 آذر 1325 به تاریخ پیوست و  برای همیشه در قلب ملت آذربایجان جای گرفت. در عرض آن یک سال ملت آذربایجان توانست لیاقت و استعداد خویش را در برپایی حکومت دموکراسی ، عدالت اجتماعی و تمدن مدرن بر جهانیان ثابت کند. در اینجا مقصد ، پرداختن به تمام جوانب این انقلاب و حکومت ملی نبوده ، بلکه جهت اطلاع جناب دکتر طباطبایی و امثال وی که جهت بی اعتنا و افسانه ای نشان دادن اصلاحات و اقدامات تاریخی دموکرات ها در آذربایجان جنوبی به خیال بافی متوسل شده اند – بلکه تاریخ ننگین 53 ساله پهلوی ها بیشتر به افسانه می ماند تا حکومت  یکساله ملی آذربایجان - تنها به صورت فهرست وار به گوشه هایی از اقدامات و اصلاحات انقلابی این حکومت اشاره می شود. باشد که بدین طریق ایشان از خواب قرون وسطایی بیدار شده و بدانند که  حکومت فرقه دموکرات  نه تنها حکومتِ در سایه و یا حکومت اقلیتی وابسته که توسط دول خارجی بر آذربایجان جنوبی تحمیل شده باشد ، نبوده است بلکه چنانکه در ادامه خواهیم دید  بر اساس مستندات تاریخی این حکومت بر آمده از آمال و مطالبات آزادیخواهانه توده ها و اقشار مختلف ملت آذربایجان بوده است.

  از اساسی ترین و مترقی ترین اقداماتی که حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری کبیر در طول یک سال انجام داد ، می توان تقسیم اراضی بین کشاورزان را نام برد که اولین و عمده ترین اصلاحات ارضی طول تاریخ ممالک محروسه (ایران) [1] و آذربایجان جنوبی به حساب می آید ، حتی اصلاحات ارضی محمد رضا پهلوی که  سالها بعد در چندین مرحله انجام گردید  قابل قیاس با این اقدام انقلابی نبوده و چندان نفس خاطر زمیندار شدن کشاورزان و یا توسعه کشاورزی نبوده است ، بلکه هدف وی و عمالش از این تقسیمات تبدیل املاک به ارث رسیده از رضاخان بویژه  املاک وسیع وی در مازندران به پول نقد بود تا از این طریق هم بنیه مالی شاه جوان که در اوایل سلطنت به شدت با بی پوالی مواجه گردیده بود ، تقویت شود و از  طرف دیگر وجهه ی شاه رعیت پرور و دوستدار رفاه طبقات پایین جامعه و مترقی برایش فراهم بشود. در نتیجه حکومت یک ساله دموکرات ها بر آذربایجان 257066 هکتار زمین بین 209096 کشاورز تقسیم شد و مناسبات ارباب- رعیتی به نفع توسعه کشاورزی تغییر یافت. [2]

 حکومت ملی در زمینه صنعت علاوه بر اینکه صنایع ورشکست شده را احیا و کارخانجات تعطیل شده را وارد خط تولید کرد ، کارخانه ها و صنایع جدیدی احداث نمود. برای اولین بار در ایران و آذربایجان جنوبی قانون کار تدوین شد ، ساعات کاری کارگران به  8 ساعته تقلیل یافت. برای کارگران حق بیمه تعلق گرفت. حکومت خود به تشکیل اتحادیه های کارگری مبادرت نمود ،کار کودکان زیر 14 سال ممنوع گردید ، دولت نگهداری از کودکان بی سرپرست را در اولویت کاری خود قرار داد ، مرخصی سالانه به مدت یک ماه برای کارگران عملی شد. کنگره کارگران برای اولین بار در تاریخ ممالک محروسه و آذربایجان جنوبی در مرداد 1325  افتتاح گردید. مرخصی سه ماهه دوران حاملگی برای زنان کارگر به شرط دریافت حقوق برقرار گردید برای خانواده کشته شدگان در جبهه های جنگ با حکومت مرکزی حقوق ماهیانه تعلق گرفت ، جهت رفاه حال کارگران امکانات تفریحی (احداث سالن تئاتر و انجمن موسیقی) ، آموزشی (سواد آموزی ضمن خدمت ، احداث کودکستان  و کتابخانه) ، بهداشتی و تغذیه (احداث درمانگاه ، فروشگاه) در کارخانه ترتیب داده شد. بانک ملی آذربایجان تاسیس گردید و با توزیع اسکناس جدید و برخی سیاستهای پولی دیگر باعث تثبیت قیمتها گردید ، راههای روستایی توسط حکومت سنگ فرش گردید ، از طرف دولت برای  10 هزار نفر اشتغال زایی به عمل آمد.[3] در اینجا ذکر دو نکته از روابط دهقانان و تجار با حکومت ملی خالی از فایده نخواهد بود.  در دوره حکومت ملی گروه بزرگی از تجار (متشکل از دهها تاجر بزرگ) نامه ای خطاب به حکومت ملی نوشته و تقاضا می کنند که حکومت ملی روابط تجاری بلا واسطه با دول خارجی برقرار نماید[4] ،   همچنین کنگره دهقانان برای اولین بار در تاریخ ممالک محروسه و آذربایجان جنوبی  با شرکت تعداد کثیری از دهقانان تاسیس گردید[5]. حال باید از جناب دکتر طباطبایی پرسید که این  حقایق تاریخی مستند به جز دلالت بر محبوبیت و مردمی و ملی بودن حکومت دموکرات ها  از دید ملت آذربایجان نشان از چیست ؟!

 اقدام تاریخی دیگر حکومت ملی رسمیت دادن به زبان ترکی آذربایجان در آذربایجان جنوبی بود ، اگرچه در این دوره به صورت سیستماتیک آموزش به زبان مادری و ملی مورد توجه قرار گرفت اما  باید خاطر نشان کرد که این مساله در آذربایجان چندان هم بی سابقه نبوده است. پیش از این اولین مدرسه مدرن در ایران و آذربایجان جنوبی به زبان ترکی توسط میرزا حسن رشدیه تاسیس و اولین الفبا و کتابهای درسی نوین  ( از جمله کتاب وطن دیلی) توسط وی به زبان ترکی توسط وی تالیف گردید. حال باید از جناب دکتر طباطبایی که بر این باور است گویا «... اين كه برخي مي‌گويند شما تحت ستم بوده‌ايد و نمي‌دانستيد كه دارند به اجبار زبان فارسي را در مدارس به شما مي‌آموزانند، مسأله جديدي است كه پشتوانه فرهنگي و تاريخي ندارند و نشأت گرفته از ايدئولوژي‌هاي جديد است... » پرسید آیا آذربایجانیها واقعا تمایلی به آموزش به زبان مادری و ملی خود نداشته و ندارند ؟! آیا آموزش به زبان مادری مساله ای جدید و بدون پشتوانه فرهنگی و تاریخی است ؟! آیا ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس شما راسیست های فارس را ؟! شما که با بی انصافی ادعا دارید که «... ادعاهاي پان‌تركيست‌ها از سنخ ديگري است. مي‌گويند زبان فارسي را دولت اجبار كرده است و نتيجه مي‌گيرند كه براي مبارزه با آن بايد زبان آذري را اجباري كرد يعني سلب آزادي زبان در حرف زدن، نوشتن و حتي راديو و تلويزيون از مردم و اجبار آنها به پان‌تركيسم ... » مگر زبان ترکی را در آذربایجان حکومت راسیستی رضاخان و بعد حکومت پسر بی لیاقتش ممنوع نکردند ، پس اگر دولت این زبان را ممنوع نکرده بود «قلک های جریمه» را چه کسانی در مدارس آذربایجان ترتیب داده بودند ؟!  شما که اصرار دارید به مخاطب خود بقبولانید که گویا دولت زبان فارسی را اجبار نکرده و آذربایجانیها داوطلبانه آموزش به زبان فارسی را برگزیده اند ، لطف نموده و متن قانون اساسی مشروطه را به دقت بخوانید و مشاهده بفرمایید که در هیچ جای آن از زبان رسمی در مملکت سخن سخن گفته نشده است ، بلکه این حکومت راسیستی پهلوی و در راس آن رضاخان بود که قانون اساسی مشروطه را که حاصل خون فرزندان این خاک به خصوص حاصل مجاهدت ملت آذربایجان بود دست کاری کرده و زبان رسمی (فارسی) را وارد قانون اساسی نمود ، چنانکه در مواد دیگر آن از جمله انتقال سلطنت از دودمان قاجار به پهلوی و چندین مورد دیگر نیز دست برد. جناب طباطبایی ! شما یقینا در خیالات خود چنین تصور می فرمایید که زبان فارسی از عهد هبوط آدم زبان ملی ملل ساکن در ممالک محروسه بوده و ضرورتی در رسمیت دادن به آن احساس نمی شد ، شاید سن شما اجازه ندهد که دوران رسمیت یافتن زبان فارسی و ممنوع کردن زبانهای غیر فارسی را مقارن سوار شدن رضاخان بر شتر سلطنت بر چشم خویش ببینید ، اما پدران و مادران ما نیک به یاد دارند که این فاجعه چطور در آذربایجان عملی شد ؟! این جنایات در تاریخ ثبت گردیده است. اگر نگاهی منصفانه به تاریخ این دوران بیافکنید مشاهده خواهید کرد که چطور تئاتر آذربایجان که به زبان ترکی  بود تعطیل شد ، و اجبار گردید تا تئاتر باید به زبان فارسی انجام گیرد ، یا اینکه مدارس ترک زبان تعطیل شد ، بر موسیقی ملی آذربایجان محدودیت اعمال گردید ، انتشار روزنامه ها و کتابهای ترکی قدغن گردید ، تکلم به ترکی در ارتش ، مدارس و محافل رسمی ممنوع شد و بسیاری اقدامات ضد بشری و وحشیانه دیگر که به دست پدر و پسر مزدور و وطن فروش انجام گردید . تا جایی که زبان ترکی به نوحه و روضه خوانی آخوندها در منابر و آیین سوگواری و عزاداری ائمه شیعه در تکیه ها و اماکن مذهبی و به لالایی گفتن مادران آذربایجانی به اطفلشان در داخل چهار دیواری محدود گردید.

 طبق فرمان حکومت ملی  ، زبان ترکی آذربایجانی که در فرامین دولتی آن زمان به اختصار زبان آذربایجانی نامیده می شد به زبان رسمی ادارات ، ارتش ، مدارس ، دانشگاه و... تبدیل گردید و از این به بعد  فرامین رسمی دولت ،  اسناد تجاری ، محاکمات دادگاهها ، اسامی  کالاها و موسسات تجاری ، سمینارها و نشستهای رسمی به این زبان می بایست به این زبان باشد. اقلیت های غیر ترک آذربایجان در آموزش زبان مادری خود مختار  بودند اما در نوشته های رسمی درکنار زبان مادری خود می بایست  از زبان ترکی آذربایجانی نیز استفاده بکنند. [6]

اقدام بنیادی دیگر فرقه دموکرات تاسیس دارالفنون دولتی آذربایجان ( آذربایجان یونیوئرسیته سی) بود که دومین دانشگاه در ممالک محروسه و اولین دانشگاه آذربایجان جنوبی به حساب می آمد. این دانشگاه در 22 خرداد 1325 در قالب سه دانشکده طب ، کشاورزی و تعلیم و تربیت ( با رشته های تاریخ ، زبان و ادبیات ، فلسفه حقوق ، فیزیک ، ریاضیات و طبیعیات ) تاسیس شد. دانشگاه آذربایجان از میان بیش از 300 نفر داوطلب ورود به دانشگاه 190نفر را پذیرش  کرد. جناب دکتر طباطبایی آیا این دلیل بر مردمی  و ملی بودن این حکومت برای آذربایجانیان نبوده است ؟! والا چه لزومی داشته کسانی که این حکومت را قبول نداشتند و آن را آلت دست بیگانه می دانستند ، این همه شور و اشتیاق برای وررود به دانشگاهی که این حکومت تاسیس کرده بود از خود نشان دهند ؟!

  در دوران حکومت یک ساله دموکرات ها بر آذربایجان در عرصه مطبوعات و نشریات نیز قدمهای بزرگی برداشته شد . با تلاش حکومت ملی بیش از 50 روزنامه و مجله در آذربایجان انتشار یافت. حکومت ملی به قدری در عرصه فرهنگ و ارتباطات حساسیت داشت که شخص نخست وزیر شخصا کار نظارت بر مطبوعات را برعهده گرفت و نقل است که مرحوم پیشه وری خود روزانه به دفاتر روزنامه و مجلات سر می زد. حتی بارها گفته بود که بزرگترین کاری که در این یک سال به آن بیش از دیگر اقداماتش همیشه افتخار کرده است ، نوشتن مقالات در روزنامه «آذربایجان» بود. لازم به ذکر است که  فرهنگ روزنامه خوانی و مطالعه در این یک سال طوری در جامعه آذربایجان جا افتاده بود که نقل است رانندگان آذربایجانی که به کرج می رفتند می بایست نسخه ای از  روزنامه آذربایجان را با خود برای کارگران می بردند والا نباید از کارگران انتظار  می داشتند که آنها زودتر از دیگران ماشین وی را بارگیری کنند. بنابر این رانندگان در بردن روزنامه آذربایجان به کرج به همدیگر سبقت می گرفتند.[7] این حکایت همچنین بیانگر  این است که حکومت ملی تا چه حد در بین اقشار جامعه به خصوص طبقات پایین و زحمتکش محبوبیت داشته است حتی در بین آذربایجانیانی که خارج از جغرافیای آذربایجان به خصوص در مهاجرت در مرکز می زیستند.

  درکارنامه حکومت ملی اقدام مترقی دیگری تحت عنوان تاسیس دومین رادیو ممالک محروسه و اولین رادیو آذربایجان جنوبی ثبت شده است . این رادیو علاوه بر  تبریز ، پایتخت آذربایجان ،   شهرهای بزرگ  از جمله اورمیه ، اردبیل ، زنجان ، مراغه ، خوی و دیگر مناطق آذربایجان جنوبی را تحت پوشش  خود قرار  می داد .حتی برنامه های رادیویی حکومت مهاباد (ساووج بولاق) نیز از طریق رادیو آذربایجان پخش می گردید . از دیگر اقدامات فرهنگی حکومت می توان به موارد زیر اشاره نمود :  تاسیس تئاتر ملی آذربایجان – تاسیس فلارمونیای ملی آذربایجان ، تاسیس موزه ملی آذربایجان که با نام کمالدین بهزاد هراتی ، نقاش معروف دوره تیموری و صفوی شهرت یافته بود[8]

 اصلاحات بنیادی حکومت ملی در زمینه بهداشت هم به هیچ وجه قابل مقایسه با مجموع اقداماتی که قبل و بعد از حکومت ملی در آذربایجان جنوبی انجام شد، نیست. در حالیکه قبل از انقلاب 21 آذر در کل آذربایجان برای جمعیت شش میلیونی 70 تخت بیمارستان 27 داروخانه 40 نفر پزشک وجود داشت ، حکومت ملی در مدت کوتاهی این ارقام را  به 35 بیمارستان و درمانگاه ، 800 تخت بیمارستان و 200 پزشک رسانید. در شش ماهه اول سال  وزرارت صحیه 350 هزار نفر را  در برابر انواع بیماریها واکسینه نمود . همچنین درمانگاهها اقدام به توزیع  مجانی داروهای مورد نیاز بین مردم نمودند. از دیگر اقدامات حکومت در زمینه بهداشت می توان به تاسیس آزمایشگاه میکرو بیولوژی و مبارزه با انواع بیماریها اشاره کرد در قالب طرح های گوناگون و همچنین  مبارزه جدی حکومت با استعمال مواد مخدر  اشاره نمود.

  در زمینه ها ی اجتماعی هم علاوه بر موارد یاد شده می توان موارد زیر را هم یاد آور شد : برای اولین بار  در خاورمیانه و برای نخستین بار در تاریخ ممالک محروسه و نهایتا آذربایجان جنوبی زنان صاحب حق رای شدند ، اتحادیه زنان با 600 عضو تشکیل شد اقدامات بنیادی در زمینه سواد آموزی زنان به عمل آمد [9]،  نوانخانه ها و خانه های سالمندان در مناطق مختلف آذربایجان احداث گردید. بنابر این به جرات می توان با «ریچارد کاتم» در مورد اقدامات حکومت ملی همنوا شد  که : «کاری که فرقه در یک سال در تبریز کرد بیش از کارهایی بود که رضا شاه در طول بیست سال انجام داد »[10]

  اکنون باید از جناب دکتر طباطبایی این سوال را پرسید کدامین ملت حاضر است در مقابل این همه خدمات ناسپاسی بکند ؟ کدام ملت حق نشناسی به این چنین حکومت پشت می کند ؟ به کوری چشم شما و همه مانقورتها و راسیستها یقینا یاد و خاطره حکومت ملی چه در ایام حکومت ملی و چه بعد از گذشت 67 سال  بعد از پایان حکومت  در قلوب آذربایجانیها مانده و تا ابد خواهد ماند .  

علاوه بر اینها حکومت فرقه دموکرات آذربایجان پایگاه بزرگی در بین توده های ملت آذربایجان داشت ، طوری که در بهمن 1324 فرقه دموکرات 75 هزار نفر عضو داشت که متشکل از 56 هزار  نفر دهقان  ، 6 هزار روشنفکر ، 3 هزار پیشه ور و دکاندار  ، 2 هزار بازرگان ، 500 زمیندار و 100  نفر روحانی بودند. ترکیب قومی و مذهبی آن هم متشکل از مسلمان (شیعه و سنی)، مسیحی ، آشوری ، کرد ، ترک و ارمنی بود.[11]  که همگی دست در دست هم در جهت تحقق آرمانها و مقاصد حکومت ملی می کوشیدند. دلیل دیگر بر ملی و مردمی بودن حکومت ملی وجود ساختارها و نظام سیاسی دموکراتیک آن است. اصل تفکیک قوا و تقسیم مسئولیت های حکومت بین سه قوه مقننه : مجلس ملی ، قوه مجریه : هیئت دولت ،  قوه قضاییه : دادگستری به عنوان یکی از اصول مسلم حکومت های دموکراتیک ، در نظام سیاسی حکومت ملی نیز به وضوح قابل مشاهده است. طوری که نمایندگان مجلس با رای مستقیم ملت انتخاب می شدند.  در منابع از شرکت 1 میلیون واجد شرایط شرکت در انتخابات از کل 6 میلیون جمعیت آذربایجان جنوبی  سخن به میان می آید. نخست وزیر هم با رای مستقیم نمایندگان مجلس انتخاب شده و کابینه هم بعد از رای اعتماد مجلس رسمیت پیدا می کرد. بنابر این دور از انتظار  نیست که راسیتهای فارس و مانقورت ها از جمله شخص دکتر طباطبایی در مقایسه بین حکومت پدر و پسر پهلوی با حکومت یک ساله دموکراتها جهت تخطئه این حکومت ملی ، دموکراتیک و مترقی به افسانه بافی و جعل حقایق تاریخی روی آورند.

جمع بندی و نتیجه گیری :

-             با مطالعه تاریخ و زبان آذربایجان ما آن را سرزمینی می یابیم که از دیرباز  زبان و فرهنگ  متمایز و مستقلی برای خود داشته است. از دیرباز گروههای جمعیتی غالب این سرزمین را ترکها تشکیل می داده اند و طبیعتا زبان غالب آن هم ترکی بوده است. این زبان که محصول آمیختگی گروهها و شاخه های مختلف زبان ترکی از جمله ترکی اویغوری ، قبچاقی و علی الخصوص ترکی اوغوزی می باشد . در عین حال در ترکیب آن عناصر مختلف زبانهای ترکی باستان از جمله : قوتتی ، لولوبی ، هوری ، مادی ، ماننایی ، آلبانی ، آتروپاتنی و...  از دوران باستان نفوذ خود را حفظ نموده بودند. اما بدلیل غلبه زبانی اوغوزها بر آذربایجان در قرون بعد از اسلام این زبان رنگ و روی اوغوزی به خود گرفت و مدتها به همراه با ترکی آناتولی تحت عنوان ترکی اوغوزی شناخته می شد. چنانکه در کتاب دده قورقود «لسان اوغوزان» به آن اطلاق گردیده و در کتاب دیوان الترک کاشغری هم ترکی اوغوزی نامیده شده است. این زبان از قرن 7ه.ق/13 م  با جدای از زبان آناتولی به زبان مستقل و واحدی تبدیل گشته و با عناوین دیگری از جمله ترکی شیعی ، ترکی علوی ، ترکی ایرانی [12]، آذری ، آذربیجی ، آذربایجانی ، اما اغلب  به ترکی آذری و یا ترکی آذربایجانی معروف شد. حتی علمای زبان و ادبیات آذربایجان در دوران معاصر نیز این اصطلاح ها را بارها به کار برده اند. از جمله : مبانی دستور زبان آذربایجانی : محمد علی فرزانه ، آذری دیلی نین گرامری : تیمور پیر هاشمی ، معاصر ادبی آذری دیلی/سس- صرف/ ، زبانی آذری ادبی معاصر / آوا شناسی – قواعد نگارش/ ، ایران تورکجه سی نین صرفی ، لکسیکولوژی زبان ادبی معاصر آذری ، آذربایجان تورکجه سی نین نحوی : 5 اثر اخیر از پروفسور محمد تقی زهتابی می باشد.

  اکنون جای دارد از جریان آذربایجان ستیز ِ ترکیه ستای و عثمانی پرست پرسید که آیا این بزرگواران که سالها در خط مقدم جبهه مبارزه آنتی راسیستی با راسیسم فارس مبارزه کرده و عمر پر بهای خود را در این راه مقدس گذاشته اند ، از نظریه «زبان آذری کسروی» و جعل و مصادره این زبان توسط وی  هیچ اطلاعی نداشته اند ، که زبان آذری را مکرر در آثار خود بکار برده اند ؟! یا آگاهانه و جهت جلوگیری از مصادره عنوان «زبان آذری» توسط راسیسم فارس و جعل زبان جدیدی با این عنوان که وابسته به زبان فارسی بود ، عنوان آذری را به کار برده اند ؟! اگر چنین است  ، چه بهتر که ما نسل حاضر هم در تقویت این عمل  ستودنی ، سنجیده و زیرکانه پیرو ایشان باشیم. یا لابد ایشان هم شامل فتوای استالینیست و یا پان ایرانیست بودن توسط جریان مذکور می شوند ؟! یاد آوری این نکته هم خالی از لطف نخواهد بود که استعمال مفهوم زبان آذری یا آذربایجانی مدتها پیش از استالین وجود داشته است. بنابر این در اینجا موضوع زبان آذری و آذربایجانی مقدم بر ظهور استالین بوده  و با نسبت دادن این نامگذاری به استالین و امثال وی نمی توان مانع بازگویی حقایق تاریخی گردید. بنابر این استعمال هر یک از عناوین بالا به لحاظ تاریخی و زبان شناختی ، بلا اشکال بوده ، اما بنا به دلایلی که در بخش اول این مقاله به آنها اشاره گردید (جامعیت و مانعیت عنوان ترکی آذربایجانی نسبت به دیگر عناوین زبان آذربایجان)  از نظر نگارنده و علمای زبان شناس آذربایجان «ترکی آذربایجانی» عنوان معیار و استاندارد برای تعریف این زبان می باشد. و الا تحریم  هر یک از عناوین بالا ( لفظ آذری و کلیه عناوینی که این زبان را به جغرافیای آذربایجان ربط می دهد) و اصرار در کاربرد عنوان دیگر (عنوان مطلقِ زبان ترکی بدون تفکیک زبانهای ترکی موجود در ممالک محروسه و نیز تمایز بین شاخه های بیست و چند گانه ترکی معاصر) ثمره ای جز استبداد در جامعه آذربایجانی و منحرف کردن مطالبات به حق ملت آذربایجان از مسیر اصلی خود  و جعل و تحریف زبان ، فرهنگ و تاریخ  راستین آذربایجان نخواهد داشت.[13]

-            در دوران بعد از اسلام سه زبان ترکی ، فارسی و عربی در کنار هم در سطوح و درجات متفاوت در آذربایجان کاربرد داشت. زبان فارسی در دوران بعد از اسلام تحت تاثیر شرایط تاریخی در درجه دوم و بیشتر  به عنوان زبان فرعی در ابعاد و سطوح رسمی و دولتی و همچنین در حوزه ادبیات در کنار زبان ترکی کاربرد داشته است ، اما  در طی 90 سال گذشته ، از دید ملت آذربایجان همواره به عنوان زبان تحمیلی به آن نگریسته شده که با رسمیت بخشیدن به آن و تقویت آن توسط دولت های پهلوی و جمهوری اسلامی به جای زبان ملی آذربایجان  ، ضربات جبران ناپذیری بر پیکر این زبان وارد شده و ممنوعیت آن در سطوح رسمی و غیر رسمی ، رکود و تضعیف این زبان را به نفع زبان فارسی در پی داشته است. رسمیت یافتن زبان فارسی و ممنوعیت دیگر زبانها نمودی از پروژه بزرگتر ساختن ملت واحد – زبان واحد در ممالک محروسه است که یکی از ارکان راسیسم فارس را در ایران تشکیل می دهد. بنابر این تنها راه برون رفت از وضعیتی که زبان ترکی آذربایجانی را به آن گرفتار ساخته اند ، رسمیت یافتن بی هیچ قید و شرط این زبان در آذربایجان جنوبی می باشد.

-          با مرور کوتاهی که بر تاریخ معاصر آذربایجان جنوبی به عمل آمد ، مشخص گردید که آذربایجان جنوبی در قرن بیستم پیشگام جنبش های آزادیخواهی و حرکتهای دموکراتیک در ممالک محروسه بوده و همچنین در 90 سال اخیر آذربایجان یک از کانون های عمده مبارزه بر علیه اشکال ستم ملی و در واقع تلاش برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت بوده است. اوج این مبارزات را در انقلاب 21 آذر و حکومت ملی آذربایجان به صورت بارز می توان دید. در این یک سال ملت آذربایجان به رهبری فرزند خلف اش پیشه وری کبیر با آگاهی کامل از حقوق ملی خویش نخست اقدام به برپایی حکومت ملی آذربایجان نموده و بعد به پیگیری حقوقی حق تعیین سرنوشت در مجامع جهانی نمود  و  در عمل به بهترین وجه نشان داد که شرایط ، لیاقت و توانایی حاکم شدن بر سرنوشت ملی خود را دارد.  اما متاسفانه با تبانی دول استعمارگر آن روزگار از جمله ایالت متحده ، شوروی ، دولت ایران و خلف وعده و خیانت حکومت مرکزی و برخی عوامل فرعی دیگر  ملت آذربایجان به جای رسیدن به حقوق ملی اش  سرزمینش به خاک و خون کشیده شد. هزاران نفر از برگزیده ترین انسانهای این ملت شهید ، اسیر ، تبعید ، پناهنده و آواره گردیدند. اما بعد از گذشت 66 سال از این فاجعه بار دیگر ملت آذربایجان برای احیای حقوق زایل شده اش پای در میدان مبارزه آنتی راسیستی و ضد استعماری گذاشته است.

-          نگارنده محضر راسیستی جناب دکتر طباطبایی که برای قوام و دوام وحدت ملی ایران (؟1) کاسه داغ تر از آش شده و « آذربایجان را بخشي تجزيه‌ناپذير از ايران می داند و نگاهش به فرقه دموكرات هرگز چندان مثبت نبوده و در مورد جدا شدن آذربايجان از ايران نيز اصلاً ديدگاه مثبتي نداشته است ... براي ایشان وحدت سرزميني ايران هميشه يك اصل غيرقابل بحث بوده است  » عارض است که مبحث حق تعیین سرنوشت ملتها مساله ای غیر قابل بحث و مذاکره بوده و هر کسی اعم از شخص حقیقی یا دولت ، حزب ، جریان ، گروه ، خودی و غیر خودی ، آذربایجانی و غیر آذربایجانی ، دموکرات و غیر دموکرات ، دانشمند یا عامی ، با هر تفکر و عقیده ای با این حق اولیه و انسانی ملت آذربایجان مخالفت بکند ، دشمن این ملت تلقی می شود.     بین حق تعیین سرنوشت و ستم ملی در آذربایجان جنوبی  رابطه تنگاتنگ و غیر قابل گسستی وجود دارد. به این صورت که در طی 90 سال اخیر در ممالک محروسه ملل غیر فارس از جمله ملت آذربایجان با وضعیتی مواجه بوده که متاسفانه اندیشمندان و نویسندگان این ملیتها (در اینجا مراد از نویسندگان  ، بیشتر نویسندگان آذربایجان مد نظر است) به ندرت تحلیلی عمیق و جامع از این وضعیت به دست داده اند. از معدود کسانی که در این زمینه و به این سیاق دست به قلم برده اند می توان از جناب پروفسور علیرضا اصغرزاده نام برد که در کتاب «ایران و چالش تنوع» [14] این مساله را در قالب دو نظریه بنیاد گرایی اسلامی و نژاد پرستی آریایی بررسی نموده  و ابعاد گوناگون این دو را با متدهای علمی آشکار تر ساخته اند. از نگاه راقم این سطور راسیسم فارس و استعمار داخلی (که اتفاقا گفتمان استعمار داخلی هم برای اولین بار توسط پروفسور اصغرزاده درباره مساله ملی آذربایجان مطرح گردیده است) دو مساله اصلی  است که به درستی ابعاد ستم ملی در حق ملیت های غیر فارس بخصوص ملت آذربایجان را  در محدوده 90 اخیر به روشنی نشان می دهد. نگارنده در یکی از نوشته های پیشین خود به کوتاهی و در حد بضاعت علمی خود به شرایط تاریخی و  نیز پایه های حقوقی  حق تعیین سرنوشت ملی در آذربایجان جنوبی اشاره کرده است.لذا در اینجا جهت دوری از اطاله کلام به این بحث اشاره نمی شود.

-          به نظر می رسد همه این اما و اگرها و بایدها و شاید ها و اتهاماتی که تحت عناوینی همچون پان تورکیست ، تجزیه طلب و انواع و اقسام اتهامات بی پایه دیگر که از جانب راسیست های فارس  از جمله دکتر طباطبایی به فعالین ملی آذربایجان و ملت آذربایجان زده می شود ، بیشتر به قصد دور کردن اذهان ملل غیر فارس از مساله ستم  ملی  که در حق اینها روا داشته می شود و همچنین با هدف انکار وضعیتی راسیستی و استعماری حاکم بر ممالک محروسه می باشد. در واقع این اتهامات به عنوان حربه ای برای مقابله با اندیشه روبه رشد حق تعیین سرنوشت ملی و انحراف جنبش ملیت ها از مسیر اصلی خویش به کار می رود. در واقع راسیسم فارس با علم کردن تمامیت ارضی  ایران و اتهام پان ترکیست و تجزیه طلب بودن به مقابله با مطالبات حرکت ملی آذربایجان می پردازد که مهمترین و اصلی ترین خواست آن نیل به حق تعینن سرنوشت ملی و بر قراری حاکمیت ملی ملت آذربایجان در درون مرزهای جغرافیایی آذربایجان جنوبی چه در قالب فدرالیسم و چه بصورت دولت مستقل ملی است. از طرف دیگر هم حرکت ملی آذربایجان از ابزار حق تعیین سرنوشت ملی که حق طبیعی و مسلم ملت آذربایجان است ، در جهت مقابله با ستم ملی که در کسوت راسیسم فارس و استعمار داخلی ظاهر می شود ، استفاده می کند. کجای تاریخ ملت آذربایجان و دیگر ملیت های تحت ستم پای کدامین سند را مبنی بر پاسداری از تمامیت ارضی ایران و حراست از زبان فارسی به عنوان زبان ملی(؟!) تمامی این ملیت ها را امضا کرده اند. آیا تمامیت ارضی سرزمینی که وجب به وجب آن زندان ملیتهای غیر فارس است ،  وجود اش مانع از ترقی و پیشرفت آنها می شود ، فرهنگ و تمدنش را مصادره ، کل داشته هایش را چپاول می کند ، بیابانهای فارس نشین اش به لطف نعمات الاهواز ، آذربایجان ، کردستان ، بلوچستان ، ترکمنستان و...  و دستهای پینه بسته سیه روزان این ملیتها هر روز آبادتر و ساکنانش رو زبه روز پیشتر در رفاه غرق می شوند ، زبانشان را به بهای پاس داری از زبان در حال احتضار فارسی محو و نابود می کند ،  90 سال است که به عرب اش سوسمارخور و به ترک اش خر و به دیگری فلان اطلاق می کنند  و...  می تواند در نظر ملل تحت ستم هم «تمامیت ارضی» تلقی شود ؟! اینجاست که تقابل بین راسیسم فارس و حرکت ملی آذربایجان برای راسیستهای فارس غیر قابل تحمل شده و اتهاماتی همچون تجزیه طلبی و پان ترکیسم و... شکل می گیرد والا مگر امکان این مساله وجود دارد که تمامی ملت آذربایجان پان ترک باشند ؟! چنانکه امکان این هم وجود ندارد که تمام ملت فارس راسیست باشند. در حالیکه وجود رگه هایی از راسیسم فارس در بین نخبگان ملت فارس چه در سطوح رسمی (دولت های پهلوی و جمهوری اسلامی) و چه غیر رسمی (نخبگان طبقات و اقشار مختلف ملت فارس ، گروهها ، انجمنها و محفلها و... غیر دولتی) مشاهده می شود ، امکان این هم وجود دارد که تعدادی انگشت شمار در درون حرکت ملی آذربایجان جنوبی در معرض اتهام پان ترک بودن واقع شوند ( این مساله فقط در حد اتهام  چه به حق چه نا حق وجود دارد ، تاکنون کسی یا گروهی در حرکت ملی آذربایجان رسما  خود را پان ترک نخوانده است). این را باید جناب دکتر طباطبایی شفاف سازی بکنند که چه کسی یا گروهی پان ترک هستند ؟! تعریف ایشان از پان ترکیسم چیست ؟! ، بعد شخص یا گروه مورد اتهام واقع شده به دفاع از خویش بر خیزد. والا  عقل سلیم حکم می کند که تمامیت ملت آذربایجان و حتی همه فعالین آذربایجانی که نمی توانند پان ترک باشند . گویا از نگاه راسیسم فارس  پان ترکیسم به مفهوم ناسیونالیسم افراطی ترک نبوده و هر کسی دم از مطالبات به حق ملت آذربایجان بزند ، از هویت آذربایجانی و ترکی خود دفاع بکند ، پان ترک و تجزیه طلب محسوب می شود ؟ در این صورت بر تک تک  فعالین آذربایجانی فرض است که جواب راسیست هایی مثل دکتر طباطبیی را بدهند !

-          جناب دکتر طباطبایی ! سخن آخر اینکه شما همان بهتر که ماکیاولی یا هگلتان را تدریس بفرمایید و از استبداد جناب نظام الملک ، «اندیشه سیاسی» بافته و یا از سنت ارتجاعی ایرانشهری برای «ایران فرهنگی» عزیزتان «فلسفه سیاسی» بتراشید. و وقتی هم جایی کم آوردید نهایتا همه کاسه – کوسه ها را سر ترک های بی فرهنگ (؟!) و ملکشاه و آلب ارسلان بیچاره می شکنید که  گویا «ایران فرهنگی» نازنین تان را  به «خراب آباد فرهنگی» مبدل ساخته و از هر چه «اندیشه سیاسی آریایی» تهی ساختند.  والا شما نه متخصص تاریخ آذربایجان هستید و نه زبان آن. و اگر هر یک از این دو و یا هر دو بودید باز این صلاحیت در شما ایجاد نمی گردید که این چنین آسمان ریسمان کرده و با هویت ملی و حقوق ملیونها انسان بازی کینید. اگر قصد دارید خود را روشنفکر طرفدار تمامیت ارضی ایران  ، مدافع دو آتشه راسیسم فارس قلمداد کنید. خوب بدانید که در قرن بیست و یکم جایی برای راسیسم فارس و استعمار ملتها وجود ندارد. بهتر است به طریق دیگر عمل کرده و برای خود  به نحو دیگری شهرت روشنفکری بتراشید. جناب طباطبایی شما از گونه های معدود راسیستهای فارس و مانقورت های آذربایجان هستید که گاها در مرکز یافت می شود. بحمدالله که نسل مانقورتهایی مثل شما منقرض شده و دیگر در آذربایجان کمتر کسی دنبال افکار راسیستی شما و نسخه نود سال پیش راسیسم فارس و بیهوده گوییهای مانقوردهایی همچون کسروی و شماست. خدمت جنابعالی عارضم که آذربایجان امروز دیگر آن آذربایجان پیشین نیست. سیل خروشان حرکت ملی آذربایجان جنوبی در سالهای اخیر جوانان آذربایجانی را چنان به جوش و خروش واداشته که نگارنده شخصا در این 10 سال  اخیر کمتر جایی اعم از  اماکن عمومی ، مدرسه ، دانشگاه ، دفتر بسیج (؟!) ، انجمن اسلامی ، خوابگاه ، پارک ، کوه ، دشت ، دریا و ... را مشاهده کرده که در آنجا دست کم دو سه جوان آذربایجانی دور هم جمع نشده و به بحث و گفتگوی جدی و علمی پیرامون مساله ملی آذربایجان جنوبی مشغول نباشند. واقعا سطح بعضی مباحثات تا حدی آکادمیک و عالمانه بود که نگارنده مدتها در حیرت به سر می برد و مدام این سوال را از خود می پرسید که آیا واقعا اینجا «آذربایجان جنوبی» است ؟! بنابر این جناب دکتر طباطبایی ! فقط می توان گفت سحر نزدیک است ... .

«سن بیزیم سن بیزیم سن ، دوردوقجا بدنده جان ،

یاشا ! یاشا ! چوخ یاشا ! ای شانلی آذربایجان »

یادداشت ها و ارجاعات :

  [1] - در این نوشته به جای اصطلاح جعلی ایران مکرر از ممالک محروسه استفاده شده است. سرزمینی که امروزه ایران نامیده می شود در طول تاریخ چه در دوران باستان و چه دوران بعد از اسلام همواره با نام سلسله های حکومتگر نامیده می شده و همچنین در طول تاریخ هر یک از ممالک به دلیل استقلال نسبی و وضعیت نیمه مستقلی که نسبت به حکومت مرکزی داشته اند ،  معمولا با تفکیک مملکت ها نام هر مملکت جداگانه کاربرد داست مانند مملکت آذربایجان ، مملکت عراق و...  تا اینکه از دوران صفویه به بعد عنوان ممالک محروسه صفوی و بعد ها ممالک محروسه قاجار بر آن اطلاق شد ، در موارد نادری هم ممالک محروسه اسران گفته شده ولی در هر حال تا برکشیدن رضاخان توسط انگلیسی ها این سرزمین به هیچ وجه ایران نامیده نشده بود. رجوع شود به نوشته ای از نگارنده تحت عنوان « یادداشتی در پیرامون حق تعیین سرنوشت و برگزاری رفراندوم در آذربایجان جنوبی /بخش اول : زمینه تاریخی/

[2] - میانالی علیرضا : سیلاحلا اولچولن تورپاق : 1384 ، ونکوئر (کانادا) ،ج 1 : ص 270

در نوشته حاضر بدلیل اینکه کتاب فوق از میان دهها کتاب نگاشته شده در باب حکومت ملی و انقلاب 21 آذر توجه عمده و خاصی به اصلاحات حکومت ملی داشته است ، بنابر این نگارنده در مباحث مربوط به اصلاحات و اقدامات حکومت ملی مکرر به این کتاب ارزشمند و معتبر ارجاع داده است.

[3] - همان : صص 307 - 293

[4] - همان : ص 287

[5] - همان : ص 268

[6] - میانالی علیرضا : سیلاحلا اولچولن تورپاق : 1384 ، ونکوئر (کانادا) ، ج 2  :  صص 328-323

[7]- همان : صص 368 - 358

[8] - همان : صص392 -378 و 319

[9] - همان :صص 420 -402

[10]- جان فوران 1387 : مقاومت شکننده ، ترجمه احمد تدین ، تهران ، رسا ، ص 411

[11]- همان : ص 410

[12]- محمود بن حسین کاشغری : 1384 ، ترجمه حسین محمد زاده صدیق ، تبریز ، اختر : ص 47

[13]- دیگر افکار این جریان فرصت طلب هم به سهم خود نقشی در انحراف خواست های ملت آذربایجان دارد از جمله القای مفهوم خلق ترک یا ترکهای ایران به جای ملت آذربایجان و دشمنی با جغرافیای آذربایجان و  حذف مفهوم جغرافیا از پروژه ملت سازی آذربایجان و به جای آن تاکید مضاعف بر زبان و نژاد – انکار گذشته تاریخی و فرهنگی آذربایجان به خصوص جنبشها و انقلابات اخیر آذربایجان از جمله مشروطیت ، نهضت خیابانی و انقلاب 21 آذر و به جای آن تبلیغ عثمانی گرایی و ترکیه ستایی و تحمیل تاریخ و فرهنگ این دو به آذربایجان ، تاکید بر نوشتن با زبانی که ملغمه ای از ترکی آذربایجانی و ترکی آناتولی بوده (ولی در واقع همان ترکی آناتولی است) به جای زبان ترکی موجود در آذربایجان شمالی و جنوبی به بهانه اینکه گویا  زبان آذربایجان کلمات روسی ، فارسی و عربی زیادی دارد. ولی کسی نیست از این جریان مبتکر  و خلاق ؟! این سوال را بپرسد شما که اینقدر دلسوز زبان آذربایجان هستید چرا به جای کلمات بیگانه فارسی ، روسی و عربی ، کلمات جدید ترکی بر مبنای ساختار زبان ترکی آذربایجانی وضع نمی فرمایید (که البته صلاحیت این را هم نه شما دارید و نه دیگران ، الا اساتید زبان شناس حائز شرایط و فرهنگستان / آکادمی زبان ترکی آذربایجانی که در آینده تاسیس خواهد شد) و یکسره در گرامر زبان ترکی آذربایجانی دستکاری کرده و زبان را از این رو به آن رو می کنید ؟! محض اطلاع گردانندگان جریان مذکور زبان آذربایجان صاحب واقعی خود را دارد و آن در درجه اول ملت آذربایجان و در درجه دوم علما ، زبانشناسان ، محققان و نویسندگانی هستند که علی رغم وجود سختیهای فراوان از جمله ممنوعیت این زبان در سطوح رسمی و غیر رسمی و مخصوصا وجود سیستم بسته فرهنگی که متاثر از ساختار راسیستی 90 ساله در این سرزمین است  ، روز به روز بر پویایی و ترقی این زبان می افزایند ، حال اگر  فتوای ارتداد کسی را بدهید ، حکم عدم صلاحیت کسی را صادر بفرمایید ، مارکهای گوناگون از جمله استالینیست و پان ایرانیست به فعالین ملی بچسبانید  و... حکایت زبان آذربایجان همین است و بس.

[14] - Alireza Asgharzadeh,: 2007  Iran and the Challenge of Diversity  Islamic Fundamentalism, Aryanist Racism,and Democratic Struggles ,  PALGRAVE MACMILLAN , United States of America.

7  اسد (مرداد) 1392 / ‏2013‏/ژوئيه‏/29

+ نوشته شده در  92/05/07ساعت 13:25  توسط   | 

در دفاع از تاریخ و زبان آذربایجان (1)

در دفاع از تاریخ و زبان آذربایجان (1)

چند هفته ای از انتشار مصاحبه جناب دکتر سید جواد طباطبایی در ماهنامه «مهرنامه» (شماره 29- تیر 1392) می گذرد. در طی این مدت عکس العملهای مختلفی از سوی آذربایجانی ها نسبت به این مصاحبه به عمل آمده و تحلیل هایی از این مصاحبه در ابعاد گوناگون از جمله جامعه شناختی ، روانشناختی ، حقوقی و... به عمل آمده است. از جمله مهمترین آنها می توان به مقاله ارزشمند جناب پروفسور علیرضا اصغرزاده تحت عنوان «دانش – قدرت – خشونت: اندر حکایت پان‌فارس‌ها و پان‌ترک‌ها»  اشاره کرد که به زیبایی و استادانه تحلیلهای علمی از تفکرات راسیستی دکتر سید جواد طباطبایی و وضعیتی که دکتر طباطبایی و امثال وی به آن دچار هستند ، به دست داده اند.  هر چند حق مطلب توسط استاد به نحو احسن در این مقاله ادا شده و قلم به دست گرفتن بعد از این مقاله استاد خطا محسوب می شود. ولی نگارنده  از منظر دیگری (از بعد تاریخی) به این مصاحبه پرداخته که اتفاقا جناب پروفسور اصغرزاده آگاهانه و از روی عمد وارد آن حوزه نشده اند و دیگران هم بدان اشاره ای نکرده اند. در واقع هدف این نوشته دفاع از میراث غنی زبان ترکی آذربایجانی ، هویت آذربایجانی و تاریخ راستین آذربایجان و به چالش کشیدن ادعاهای غیر علمی و راسیستی دکتر طباطبایی با استناد به حقایق تاریخی می باشد. با این توضیح که این نوشته ، مقاله ای آکادمیک نبوده و نگارنده با در نظر گرفتن بضاعت علمی خویش  و با یاد آوری برخی مسایل زبان و تاریخ آذربایجان به نحوی در صدد پاسخگویی به ادعاهای غیر علمی شخص مذکور بر آمده است. در بخش اول نوشته اشاراتی کلی به وضعیت زبان آذربایجان در دوران باستان و قرون بعد از اسلام به عمل آمده و برخی مسایل مرتبط با زبان آذربایجان مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش دوم هم  نگارنده نگاهی گذرا به برخی اقدامات و اصلاحات حکومت ملی در آذربایجان جنوبی داشته است.

  نزدیک به یک قرن است که بحث زبان آذربایجان در قالب دو دیدگاه مخالف یعنی ترکی پنداری این زبان و آذری پنداری در محافل سیاسی و علمی جریان داشته و هر یک طرفدارانی برای خود پیدا کرده اند. تا پیش از تالیف رساله کم حجم « آذری یا زبان باستان آذربایجان» توسط سید احمد کسروی تبریزی و مصادره لفظ «آذری» به نفع پان ایرانیسم و راسیسم فارس ، این لفظ برای نامیدن زبان ترکی رایج در آذربایجان به کار می رفت. زبانی که امروزه ترکی آذربایجانی نامیده می شود. نمونه هایی از این نوع استعمال در اینجا آمده است :  

روایت احمد بن ابی یعقوب معروف به یعقوبی از مورخان و جغرافیدانان مسلمان در البلدان : «و أهل مدن آذربيجان و كورها أخلاط من العجم الآذرية و الجاودانية القدم أصحاب مدينة البذ التي كان فيها بابك ثم نزلتها العرب لما افتتحت»[1]. ترجمه : و اهالى شهرها و کوره های آذربايجان مردمى بهم آميخته‏اند از عجمهاى كهن آذريه و جاودانیه ، اهالى شهر بذّ كه بابك در آن بود و سپس چون فتح شد عرب در آن منزل گزيدند.

  روایت یاقوت حموی ، جغرافیادان شهیر اسلامی در معجم البلدان : «... و أهلها صباح الوجوه حمرها ، رقاق البشرة و لهم لغة يقال لها : الأذرية ، لا يفهمها غيره.»[2] ترجمه : ... و مردمش (آذربایجان) خوشگل و سرخ و سفيد و نازك پوست هستند. زبانى دارند به آن آذرى  گویند كه كسی جز خودشان آن را نفهمد.

گفتگوی خطیب تبریزی و ابوالعلاء درکتاب بغیه الطلب فی تاریخ حلب  که در آن شخص خطیب با همشهری خود به زبان «آذربیجیه» گفتگو می کند و در جواب ابو العلاء که از چیستی از این زبان سوال می کند ، خطیب آن را زبان مردم آذربایجان می نامد : « ... و ذكر أبو العلاء بن سليمان، و حكى تلميذه أبو زكريا التبريزي أنه كان قاعدا في مسجده بمعرة النعمان بين يديه يقرأ عليه شيئا من تصانيفه، قال: و كنت قد أتممت عنده سنتين و لم أر أحدا من بلدي، فدخل مغافصة  المسجد بعض جيراننا للصلاة فرأيته و عرفته و تغيرت من الفرح، فقال لي أبو العلاء: ما أصابك، فحكيت له أني رأيت جارا لي بعد أن لم ألق أحدا من بلدي منذ سنين، فقال لي: قم و كلمه، فقلت: حتى أتمم السّبق‏ ، فقال: قم أنا أنتظرك، فقمت و كلمته بالأذربيجية شيئا كثيرا، الى‏ أن سألت عن كل ما أردت، فلما عدت و قعدت بين يديه قال لي: أي لسان هذا؟ قلت: هذا لسان أهل أذربيجان، فقال: ما عرفت اللسان و لا فهمته غير أني حفظت ما قلتماه، ثم أعاد لفظنا بلفظ ما قلنا، فجعل  جاري يتعجب غاية العجب، و يقول: كيف حفظ شيئا لم يفهمه» [3]

این زبان در منابع با عناوین دیگری از جمله آذیه ، آذریه ، آذی ، آسی ، آزی و آذری نیز بکار رفته است[4] اطلاق زبان آذری به ترکی رایج در آذربایجان به حدی بدیهی بوده که مولفان «نامه دانشوران» در عهد ناصرالدین شاه قاجار  «آذری» را معادل ترکی دانسته اند.

 اما  با تالیف و انتشار رساله « آذری یا زبان باستان آذربایجان » ، کسروی گویا  اختراع جدیدی کرده باشد ، نویسندگان و دانشمندان اعصار گذشته را متهم به بی سوادی کرده و این نظریه را مطرح کرد که گویا زبان آذری که در بالا به چند مورد از استعمال آن در آثار جغرافیدانان و مورخان اشاره گردید ، زبانی غیر از زبان ترکی و شبیه به زبان فارسی و در واقع مانند زبان گیلکی ، لری و ...  و یکی از گویشهای (به قول خودش نیم زبان) زبان فارسی بوده است. و گذشتگان به خطا آن را ترکی دانسته اند. از دید کسروی زبان  آذری پیش از دوران سلجوقیان زبان غالب و در واقع زبان توده های مردم بوده ، اما با فزونی تعداد ترکان در آذربایجان از اهمیت آن کاسته شده ، طوری که از دوران صفویه به بعد جای خود را به زبان ترکی می دهد. تکیه اصلی کسروی و پیروانش در این نظریه اشعاری منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی ، روایاتی کوتاه از زبان مورخان و جغرافیدانان اسلامی درباره زبان آذری و نهایتا نمونه های محاوره از گویش تاتی امروزی در آذربایجان است.[5] این در حالی است که اشعار منسوب به شیخ صفی به گفته علامه علی اکبر دهخدا و پروفسور حسین محمدزاده صدیق دوبیتی هایی است که شیخ به گویش گیلکی سروده است. همچنین بسیاری از ادعاهای دیگر کسروی که پروفسور ح.م صدیق با استادی تمام به نقد و ابطال آنها پرداخته اند.[6]  استاد محمد زاده صدیق در بی پایه و اساس بودن این ادعاها چه زیبا گفته اند : «مدافعان این نظریه تاکنون نتوانسته اند دستور زبان و یا تاریخ ادبیاتی برای این زبان فرضی بنگارند و یا حتی کتابی و یا شاعری وابسته به آن کشف کنند و فقط ابیاتی چند از تالشی ، تاتی ، گیلکی و کردی و گویش های دیگر ایرانی رایج در آذربایجان را به این زبان فرضی منسوب ساخته اند» [7]

حال باید  با نگاهی تاریخی به زبان و تبار آذربایجان مشخص نمود که زبان ترکی  در دوران باستان و بعد از اسلام چه جایگاهی در آذربایجان داشته است. اگرچه پیش از تالیف اثر گرانسنگ «ایران تورک لری نین اسکی تاریخی» توسط مرحوم پروفسور محمد تقی زهتابی تحقیقات و تالیفات جسته و گریخته ای در پیرامون قدمت حضور عناصر ترک نژاد و زبان ترکی در آذربایجان انجام گرفته بود اما برای اولین بار بود که اثر تاریخی علمی و جامعی بر محور ترک بودن زبان و تبار آذربایجان و پیوند میان ترکان باستان (سومر ، ایلام و...) و مردم آذربایجان به این سیاق به رشته تحریر در آمد. پروفسور زهتابی با با بکار گیری نظریات و یافته های جدید مورخان و زبانشناسان و نیز مطالعات عمیق   زبانشناسی خود بر روی زبان های ترکی باستان برای اولین بار در اثری ساختار شکنانه دیدگاههای تاریخ نگاری راسیستی آریا محوری را زیر سوال برد. پیش از وی فریتز هومل ، سومر شناس آلمانی توانسته بود خویشاوندی زبان سومری با زبانهای ترکی را از طریق 350 واژه سومری که تماما با کلمات زبانهای ترکی مطابق داشتند ، اثبات کرده و حتی این نظریه را پیش کشید که سومری ها  گروهی از ترکان بودند که حدود 5 هزار قبل از میلاد از ترکستان به آسیای غربی مهاجرت کرده اند.[8] ای.م .دیاکونوف دانشمند روسی هم مساله قرابت بین زبان ایلامی با زبان سومری و در نتیجه خویشاوندی زبان ایلامی با زبان های ترکی مطرح کرد.

  به زودی زبان شناسان و مورخان با گروهی از زبانها مواجه شدند که از یک طرف با زبان سومری و از طرف دیگر با زبان های ترکی خویشاوندی داشته اند از جمله زبان های قوتتی ، لوللوبی ، هوری ، اورارتویی ، ماننایی ، پارتی ، مادی و... . مورخان و زبان شناسان آذربایجانی از جمله ب . یوسفوف ، ت. حاجیف ، م.ت.زهتابی و ...  هم به مطالعه و مطابق این زبانها با زبان ترکی آذربایجانی پرداختند. علاوه بر اینها  اشخاصی همچون صلاحی دیکر ،  وورشیل کوگاسیان ، گ . آ . ملیکیشویلی ، اصلانوف ، مار عباس کاتینا ، زکریا رهتور و... نیز در آثار خویش به نمونه هایی  از حضور و سکونت ترکان در آذربایجان دوره باستان اشاره کردند.  با کمی اغماض شاید بتوان گفت بیشترین و عمیق ترین مطالعات را در این حوزه مرحوم پروفسور زهتابی انجام داده است. طوری که مطالعات وی بر پژوهش در باب زبانهای باستانی ترکی در آذربایجان از جمله ماننایی ، مادی ، پارتی و ... سایه انداخته و اساس کار محققان و مورخان بعدی قرار می گیرد [9]

  در دوران بعد از ورود اسلام به آذربایجان حضور گروههای نژادی ترک در آذربایجان و وجود زبان ترکی وضوح بیشتری در منابع پیدا می کند از جمله : گفتگوی عبید  معروف به ابن هشام با معاویه بن ابوسفیان : « عبید : آذربایجان از سرزمینهای ترک است و ترکان در آن گرد آمده اند...» و « معاویه گفت : ترک و آذربایجان کدام است ، عبید گفت : یا امیرالمومنین این دو سرزمین آنان است» [10]

 روایت محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ طبری : «به پندار هشام بن كلبى رائش بن قيس بن صيفى بن سباء بن يشجب بن يعرب بن قحطان پس از يعرب بن قحطان بن غامر بن شالخ و برادرانش پادشاهى يمن داشت و پادشاهى وى به روزگار منوچهر بود و نامش حارث بود و رائش از آن رو لقب يافت كه با قومى بجنگيد و غنيمت گرفت و به يمن آورد و او را رائش گفتند و هم او به غزاى هند رفت و كشتار كرد و اسير و غنيمت گرفت و سوى يمن بازگشت و از آنجا به كوهستان طى، سپس انبار و سپس موصل حمله برد و سالار سپاه وى يكى از يارانش به نام شمر بن عطاف بود و در آذربيجان به تركان كه آن سرزمين را به دست داشتند حمله برد و بسيار كس بكشت و اسير گرفت و ماجراهاى خويش در دو سنگ بنوشت كه در ديار آذربيجان معروف است ...» [11]

  اشاره عجایب نامه (عجایب المخلوقات) در مورد بحر چیچست (دریاچه اورمیه) : «آبی عظیم در ولایت ترک» [12]و بسیاری نمونه های دیگر که در این جا مجال اشاره به آنها نیست.

  یکی از اسناد قطعی و موثق از ترک بودن زبان و نژاد  آذربایجان کتاب «دده قورقود» می باشد که در عین حال یکی از شاهکارهای ادبی آذربایجان و جهان نیز به حساب می آید. همان اثری که جناب دکتر طباطبایی با تمسخر دده گورگوراش می نامد. کتاب دده قورقود که متشکل از یک مقدمه و 12 داستان حماسی است ، که موضوع آن شرح حال دلاوران اوغوز در آذربایجان و آناتولی شرقی می باشد که در مقابل دست اندازیهای همسایگان به قلمرو اینان و در راه حراست از وطن ، ناموس ، عقیده و آرمانهای پاک و والای انسانی دائما در حال مبارزه بودند . اکثریت قریب به اتفاق زبانشناسان و دانشمندانی که بر روی این کتاب پژوهشهایی انجام داده اند از جمله و.و. بارتولد ، و. ژیرمونسکی ، آ. کونونو ، م . ف کوپرولو ، اورهان شایق گوگیای ، محرم ارگین ، ح. آراسلی ، آ. دمیرچی زاده ، آ . سلطانلی ، م . طهماسب ، متفق القول اند که این کتاب در آذربایجان  خلق شده و از لحاظ زبانی هم جزو آثار زبان ترکی آذربایجانی می باشد. در مورد تاریخ کتابت این اثر بین دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد. تاریخ نگارش این اثر در صفحه پایانی کتاب (نسخه درسدن) 444 ه.ق ثبت شده است. بنابر این حداقل تاریخی که برای کتابت آن می توان در نظر گرفت ، نیمه قرن 5 ه.ق است. هر چند بعضی محققان با توجه به زبان اثر ، مضمون و بعضی ویژگیهای آن  به خصوص جملات آغازین آن (رسول علیه السلامین زمانینا یاقین بایات بوییندان قورقوت آتا دئرلر بیر ار قوپدی ... ) قدمت کتابت آن را تا صدر اسلام و حتی تا سده های نخست میلادی می رسانند.[13]

 حال باید از کسروی و پیروانش مخصوصا از جناب دکتر طباطبایی که ادعا می کند که « آذربايجاني‌ها ترك نيستند، بلكه ايرانياني هستند كه به يكي از شاخه‌هاي زباني مشتق از تركي سخن مي‌گويند؛ مهاجراني تركي يا تركماني كه به تدريج در مناطق روستايي آذربايجان ساكن شده بودند به تدريج با ساكنان اصلي در هم آميخته و در آن مستحيل شده‌اند. حتي امروزه رگه‌هاي ظاهر تركي را در ساكنان برخي روستاها مي‌توان ديد، اما در شهرهاي بزرگ چنين نيست ... » ، پرسید با فرض صحت ادعای شما ، از آنجا که اولین مهاجرت ترکان اوغوز به آذربایجان بر اساس تاریخنگاری آریا محوری در 424 ه.ق اتفاق افتاده  و تاریخ کتابت کتاب دده قورقود هم 444ه.ق می باشد ، چطور امکان دارد ترکان 20 سال بعد از مهاجرت توانسته باشند زبان آذربایجان را (که گویا از شاخه زبان فارسی بوده) به کل (هم زبان محاوره و هم  زبان ادبی) تغییر داده ، زبان آذری مورد ادعای شما را از بین ببرند و زبان جدیدی بر اساس گویش خود بوجود آورند و تازه در این زبان کتابی هم بنویسند ؟!  کدام عقل سالمی این استدلالات کودکانه و سراپا تناقض را می تواند در خود جای دهد ؟! با کدام منطقی  می توان این ادعای غیر علمی شما را باور کرد؟! مگر  تشکیل زبان یک ملت  به این راحتی و بااین سرعت است که در عرض 20 سال یک زبان جدید بوجود آید ؟!  پس در این صورت بستر تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی کجا می رود ؟! مگر زبان فارسی ای مورد پرستش شما که با واسطه آن «ایرانی فرهنگی» تان را در خیالات خویش از  شبه قاره هند تا آناتولی و از ماورالنهر تا دروازه های قفقاز گسترانیده اید ، در عرض 30 سال در دربار سلطان محمد غزنوی یا امیر نوح سامانی متولد گردیده  و یا یک شبه از درگاه اهورامزدا بر حضرت فردوسی نازل گشته است ، غافل از اینکه از نظر دانشمندان زبان شناس تکوین زبان ادبی و علمی یک ملت دست کم ده قرن زمان می طلبد و محصول بستر تاریخی و شرایط فرهنگی ، علمی ، اجتماعی  مناسب و فعل و انفعالات فرهنگی و اجتماعی گوناگون از جمله مهاجرت ها و جا به جاییها و آمیختگیهای قومی و زبانی ... می باشد. همچنین جا دارد این سوال هم پرسیده شود که آیا زبان و ادبیاتی به این غنا و عظمت شایستگی آموزش در مدارس و دانشگاهها و بکار گیر گیری در مطبوعات و ادارات را ندارد ؟! در حالیکه حتی بدون در نظر گرفتن پشتوانه تاریخی این زبان حق آموزش و تحصیل در تمامی مقاطع به زبان مادری و حقوق دیگر بر اساس  مفاد اعلامیه جهانی حقوق زبانی (1996 - بارسلون) از متکلمان این زبان سلب نمی شود.

جناب دکتر طباطبایی که با بی حیایی ادعا داری : « اجبار به تركي خواندن محروم كردن فرد از سرمايه عظيم فرهنگي است كه زبان فارسي توليد كرده يا به اين زبان منتقل شده است ... اما ما داريم اينگونه تبليغ مي‌كنيم كه آن يك زباني را كه مجاني ياد مي‌گيريم و البته دريچه‌اي به دنياي از فكر و فرهنگ است فراموش كنيم و به اجبار آذري بياموزانيم و به «دده گور گوت» خويش، كه گويا حماسه ملي تركان است، برگرديم ... » [علی رغم احترامی که نگارنده به فرهنگ و زبان ملت فارس و بقیه ملتهای جهان قایل است] ازکدام سرمایه فرهنگی حرف می زنی ؟! از مدحیات منوچهری و انوری اش درتوصیف محمود و ایازش و کنیزکانش یا از تعصبات ارتجاعی و ما قبل تاریخی فردوسی اشکه تفاوت بین زن (با عرض پوزش از خانمها) و سگ قایل نیست ، از هزلیات حضرت سعدی اش یا از بچه بازی های فخر الدین عراقی اش ؟!  یا از اَوِستای جعلی اش که سکس نامه ی بیش از شاه همایونی ساسانی با خواهر و مادر خویش نیست و یا از کتیبه های داریوش در بیستون و ... که شرح جنایات وی از قبیل : مثله کردن و زجر کش کردن شورشیان است و یا از آیین نامگ ها ، تاج نامگ ها ، خدای نامگ های جعلی اش که چیزی جز بیان چگونگی تشخیص  زنان زیبا با اندامهای مورد نظر برای حرم ساسانی ، طرز پخت مرغی که با شاهدانه پرورانیده شده و سایر تشریفات و یا جز مجازات نه مرگ نیست  ؟! یا اینکه از فلسفه ، علم حقوق ، کیمیا  و علوم نداشته اش ؟! براستی کدام سرمایه فرهنگی ؟! از کی بخور و بخواب ، تن پروری ، به اسارت گرفت دیگر ملت ها  اسمش شده تولید فرهنگ و تمدن. آیا به اینها می توان گفت تولید فکر ، اندیشه ، فرهنگ وتمدن ؟! مطمئنا اگر روزگاری تاریخ فرهنگ و تمدن ملیت های غیر فارس بی حب و بغض نوشته شود ، آن موقع ابعاد فاجعه مشخص خواهد شد و بر همگان عیان خواهد شد که چطور از این سرمایه فرهنگی (بخوانید مصادره فرهنگی ملل غیر فارس) در چنته راسیستها چیزی جز موارد بالا باقی نخواهد ماند. اگر بالفرض این زبان دستاورد فرهنگی ای هم داشته است ،سرمایه فرهنگی صاحبان آن یعنی ملت فارس محسوب می شود و برای حفظ و پاسداری آن فارس زبان عزیز شایسته تر و ارجح تر از ما غیر فارس زبانان ترک ، کرد ، بلوچ ، عرب و ترکمن هستند. بیچاره ملتهای غیر فارس هم باید کار بکنند تا مناطق فارس نشین آباد و ساکنانش سیر بشوند و تازه باید وظیفه خطیر حفاظت از فرهنگ آریایی را بر دوش بکشند ؟!

جناب دکتر ! مگر در آذربایجان شمالی که زبان فارسی محلی از اعراب ندارد و مدتهاست که به تاریخ پیوسته و بالعکس زبان ترکی  زبان رسمی و زبان مطبوعات و رادیو تلویزیون بوده ، آموزش به این زبان در مدارس و دانشگاهها اجباری است ، بر اساس پیش بینی شما  به کدام عواقب فرهنگی آن دچار شده و کدام سرمایه فرهنگی را از دست داده است؟! اتفاقا در آن مقطع تاریخی در آذربایجان یک جنبش علمی بوجود آمد که مدتها بود آذربایجان از زبان فارسی بریده بود و بر ارجحیت و اولویت زبان ترکی بر دیگر زبانها از جمله فارسی و عربی تاکید می شد. در نتیجه نوابغی همچون جلیل محمد قلی زاده ها ، عزیز حاجی بیگوفها ، محمد امین رسول زاده ها ، حسن بیک زردابی ها ، عبد الرحیم حق وئردیف ها و دیگران پا به عرصه گذاشتند و روح مدرنتیه را در  کالبد جامعه آذربایجان دمیدند.

  ادبیات ترکی آذربایجانی مانند ادبیات سایر ملل جهان به دو شاخه اصلی : ادبیات شفاهی / مردمی یا فولکلوریک و ادبیات کلاسیک بخش پذیر است. به گواه علمای تاریخ ادبیات آذربایجان کتاب دده قورقود محصول دوره انتقال از مرحله شفاهی به مرحله ادبی و کتبی این زبان محسوب می شود. ادبیات شفاهی آذربایجان یکی از غنی ترین نمونه های ادبیات فولکلور جهان می باشد. بایاتی ها ، آتالار سوزو ،خالق ماهنی لاری ، لایلا ها ، تاپماجا ها ، گولمجه ها ، نازلاما ها ،  داستانهای حماسی و عاشقانه و ... قطراتی از اقیانوس بی کران فولکلور آذربایجان هستند. در کنار ادبیات فولکلوریک ، باید از ادبیات کلاسیک آذربایجان هم سخن گفت. ادبیات کلاسیک آذربایجان به زبان ترکی آذربایجانی در طی قرون اسلامی توسط  صدها شاعر و نویسنده آذربایجانی شکل گرفته است. شاعران و نویسندگان بزرگی از جمله  نظامی ،  قاضی ضریر ، نسیمی ، هندو شاه نخجوانی ، مولوی ، عبدالقادر مراغه ای ،  سلطان ولد ، شاه ختایی ،  جهانشاه حقیقی ، کشوری ، حبیبی  ، خلیلی  ، غریبی ، فضولی ،هیدجی ، عتیقی زنجانی ، ابهری ، قاسم بیگ ذاکر ، رفیع قزوینی ، مقدس اردبیلی ، رکن الدین مسیحی ،قوسی تبریزی ، واقف ، ودادی ، سید عظیم شیروانی ، نباتی ، خورشید بانو ناتوان ، صابر ،  آخوندزاده ، فریدون بیگ کوچرلی ، حسن بیگ زردابی ، جلیل محمد قلی زاده ، عبدالرحیم حقوئردیف ، جعفر جبارلی ، معجز شبستری ، صراف تبریزی ، مشفق ، صمد وورغون ، واحد ، محمد بی ریا ، سهند ، شهریار ، گنجعلی صباحی ، حبیب ساهر ، محمد تقی زهتابی ، محمد علی فرزانه ، حمید نطقی ، مدینه گولگون ، جواد هیئت ، حسین صدیق و صدها شاعر و نویسنده دیگر ستارگان درخشان سپهر  این ادبیات هستند که هر یک آثار بزرگی در نظم و نثر به زبان ترکی آذربایجانی خلق نموده اند.که تنها معرفی اجمالی آنها دهها جلد کتاب قطور را می طلبد. [14]

  حال باید از جناب دکتر طباطبایی مانقورت اعظم که بی شرمانه ادعا کرده که «مگر در زبان آذری چه منابع اساسی فرهنگ بشری وجود دارد که اینها میخواهند مدرسه آذری درست کنند! کل منابع ادبی موجود آذری را می توان در دو ترم برای پان ترکیست ها تدریس کرد.» این سوال را پرسید : مگر آثار این بزرگان جزو فرهنگ بشری محسوب نمی شوند ؟ اصولا تعریف شما از فرهنگ بشری چیست  و چه آثاری جزو آثار فرهنگ بشری محسوب می شوند ؟ آیا به نظر شما تمامی این آثار را می توان در دو ترم تدریس کرد ؟ الحق که استاد دانشگاهی که  فلسفه ماکیاولی و هگل تدریس می کند و علل زوال اندیشه سیاسی در کشوری را بررسی می کند  که تنها آشنایی اش با گنجینه  زبان و ادبیات 37 درصد از ساکنان آن ، از منظومه ی حیدربابای شهریار فراتر نمی رود، باید  هم از این ادعاها بکند. تازه آشنایی با این ادبیات لزوما برای شما صلاحیتی برای اظهار نظر و طرح تئوری جدید در زمینه مسایل آذربایجان ایجاد نمی کند. مگر این زبان و ادبیات صاحب ندارد ؟! ادیب و زبانشناس ندارد ؟! که شما مرحمت فرموده و می خواهید خلا علمی در این زمینه را می پر کنید ؟!

  جناب دکتر طباطبایی  شما همان بهتر که ماکیاولی یا هگلتان را تدریس بفرمایید و از استبداد جناب نظام الملک ، «اندیشه سیاسی» بافته و یا از سنت ارتجاعی ایرانشهری برای «ایران فرهنگی» عزیزتان «فلسفه سیاسی» بتراشید. و وقتی هم جایی کم آوردید نهایتا همه کاسه – کوسه ها را سر ترک های بی فرهنگ (؟!) و ملکشاه و آلب ارسلان بیچاره می شکنید که  گویا «ایران فرهنگی» نازنین تان را  به «خراب آباد فرهنگی» مبدل ساخته و از هر چه «اندیشه سیاسی آریایی» تهی ساختند. گویا در مملکتی که علم و دانش  آن چنان به متاع بی ارزشی تنزل نموده که هر کس و ناکس اش  مورخ ، جامعه شناس ، زبان شناس ، فیلسوف ، روشنفکر ،  استاد دانشگاه ، حلال مشکلات ، تئورسین ، علت شناس انحطاط و زوال و توسعه نیافتگی  و کارشناس تشریف دارند ، چنین ادعاها و اظهار نظرهایی جای هیچ تعجبی ندارد. کوتاه سخن این که جناب دکتر ! لطف نموده به قدر دانشتان افاضه فضل بفرمایید و مرتبط با تخصصتان تئوری های جدید صدور فرموده و این یک رقم آخر یعنی کار آذربایجان را به اهلش بسپارید و نهایتا نه « عرض خود برده و کم زحمت دیگران روا دارید. »

  زبان ترکی در دوران بعد از اسلام تنها زبانِ شاعران و نویسندگان آذربایجان نبوده است ، بلکه ایشان آثار خویش را به سه زبان ترکی آذربایجانی ، عربی و فارسی می نوشته اند و آن هم به ساختار فرهنگی تمدن اسلامی بر می گشت. هر یک از این زبانها در تمدن اسلامی جایگاه و کارکرد مخصوصی داشت. زبان عربی به عنوان زبان شریعت ، در عین حال زبان رسمی تمدن اسلامی بود ، زبان ترکی به عنوان زبان ارتش و دربار (از دوران غرنویان به بعد) ، زبان دری به عنوان زبان ادبیات و به طور مشخص تر  به عنوان زبان شعر مورد توجه بود. در کنار این وضعیت ، هر یک از این زبانها آثار علمی و ادبی مخصوص خویش را داشته و متکلمان این زبانها هر یک به زبان خویشتن تکلم می کرده اند. ضرب المثل «ترکی هنر است ، فارسی شکر است ، لسان ؛ لسان عرب است» یادگار این دوران می باشد.

  اما سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا و به چه علت زبان فارسی به آن درجه از اهمیت رسید(؟!) که حتی سلاطین تورک همچون سلطان محمود غزنوی به آن توجه کرده و بعضی شعرای آذربایجان آثاری به این زبان خلق نمودند؟ یا به قول جناب دکتر طباطبایی « ... چند صد سال تركان بر ايران فرمان رانده‌اند چرا نتوانسته‌اند اجبار كنند كه زبان فرهنگي همه ايرانيان تركي باشد. زبان فارسي را تركان به هندوستان برده‌اند. مگر سلطان محمود نمي‌توانست بخشنامه صادر كند كه به جاي چهارصد شاعر زرين‌كمر فارسي زبان، پانصد شاعر زرين‌كمر ترك زبان براي دربار استخدام كنند ... » نخبگان راسیسم فارس به این سوال چنین پاسخ می دهند که گویا زبان فارسی از قدیم الایام زبان فرهیختگان ، زبان دانشمندان ، وزرا و دیوانسالاران و...  و در کل زبان انسانهای برگزیده  ، برتر و نخبه بوده و زبان ترکی زبان سلاطین خونریز ، وحشیان مغول ، غارتگران ترک (؟!) و در کل زبان انسانهای بی فرهنگ بوده است. این مساله در تاریخ نگاری راسیستی آریا محوری به صورت تقابل ترک و تاجیک نمود پیدا می کند.

  اما گذشته از این افسانه پردازیها اگر قدری واقع بینانه تر به مساله بنگریم ، این وضعیت می تواند دلایل فرهنگی ، تاریخی و زبان شناختی مشخصی داشته باشد. اول اینکه سلاطین ترک   یعنی غزنویان ، سلجوقیان و خارزمشاهیان از بومیان ممالک محروسه نبوده بلکه خاستگاه آنها خارج از فلات یعنی ترکستان بوده است. اگر چه اینان مسلمان و حامی اسلام بودند ولی در سرزمین ممالک محروسه بیگانه محسوب می شدند و از طرف دیگر چون در فرهنگ ترکان روحیه تسامح و تساهل در مورد دین ، زبان و... غلبه داشته است ، بنابراین ، این سلاطین تحت تاثیر آزاد اندیشی و تسامح موجود در فرهنگ ترک   هیچ تعصبی نسبت به دین و زبان و فرهنگ خویش نمی ورزیدند و در نتیجه اینان با فرهنگ ملل مغلوب اعم از عرب ، فارس ، بلوچ ،  کرد و...  با احترام و تسامح برخورد می کردند و در صدد تحمیل عقاید ، زبان ، مذهب و فرهنگ خویشتن بر این ملتها نبوده اند. روحیه آزاد اندیشی ترکها علاوه بر زبان ، مذهب ، آداب و رسوم در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی از جمله حقوق والای زنان و ساختار نظام سیاسی و... هم وجود داشته است.

    از دیگر سو ساختار فرهنگی ، سیاسی و مذهبی که سلاطین ترک در آن حکومت می کردند ، ساخته و پرداخته دولتهای محلی همچون سامانیان بود که به زبان دری به عنوان زبان دربار خویش و زبان شعرا اهمیت قائل بودند. یعنی  این زبان پیشتر توسط سامانیان مورد حمایت قرار گرفته بود  و سلاطین ترک که جا پای این حکام گذارده بودند ، تغییر چندانی در سنت فرهنگی مخصوصا در مساله زبان به وجود نیاوردند. به عبارت دیگر غزنویان که خود دست پرورده سامانیان بودند خود را وارثان این سنت فرهنگی می دانستند. بنابر این دور از انتظار نبود که زبان دری به عنوان طفیلی دربار سلاطین ترک در بین ادبیات ملل مشرق زمین ظاهر بشود. بنابر این اگر سلطان ترک به حمایت از فرهنگ اقوام قلمرو خویش پرداخته اند ، نباید آن را از روی تنگ نظری به حساب بی فرهنگی ترکها و یا سطح نازل فرهنگ آنها گذاشت. البته راسیستهای فارس چنین طرز فکر مریض و ارتجاعی دارند.  این مساله به هیچ وجه مبین این مساله هم نیست که حکومتگران ترک از فرهنگ و زبان خویش حمایت نمی کرده اند. در صورت  صحت این ادعا هیچ اثری نمی بایست به زبان ترکی  در قلمرو سلاطین ترک نوشته بشود. در حالیکه تاریخ عکس این قضیه را نشان می دهد.

علت دیگر مساله به تفاوت های زبان شناختی دو زبان فارسی و ترکی برمی گردد که امیر علیشیر نوایی وزیر فرهنگ دوست سلطان حسین بایقرا (تیموری)  عالمانه  و با مهارت خاص به آن پرداخته است. نوایی در جواب این سوال  که چرا بعضی فرهیختگان ترک به فارسی شعر گفته و کمتر به زبان خویش شعر سروده اند ، گفته که این شاعران از بس توانایی سخن سرایی به زبان ترکی را نداشتند (شعر گفتن به زبان ترکی که زبانی قانونمند و اصیل می باشد به مراتب سخت تر از سخن سرایی به فارسی است) ،  از روی راحت طلبی بعضی آثار خویشتن را به زبان فارسی آفریده اند. وی در سراسر کتاب نمونه های زیادی از دستور زبان عربی را می آورد که در زبان فارسی از آنها خبری نبوده ولی معادل آنها را در ترکی آورده است. امیر در کتابش می نویسد : «زبان تورکی در بیان و ادای معانی نسبت به فارسی وسیع تر و تواناتر است ، زیرا که تا از طرف صاحب وقوفی باز گفته نشود معنی آن واضح نخواهد بود» [15]. بنابر این اهمیت یافتن زبان دری به عنوان زبان شعر و ادبیات در دوران غزنویان و سلاجقه و بعد از آن  برخلاف عقیده راسیست ها ، نه تنها تحت تاثیر برتری زبان فارسی (که هیچ برتری هم به زبان ترکی ندارد) نسبت به دیگر زبانها از جمله عربی و ترکی نبوده ، بلکه برعکس زبان فارسی ، به هیچ وجه نه در گنجینه لغات ، نه در صرف ، نحو و... توان رقابت با این زبانها را نداشته و ندارد.

  جنبه دیگر این تفاوتها در این بود که در زبان ترکی بدلیل وجود قوانین هم آهنگی و توالی اصوات و...  شعر گفتن با وزن عروضی چندان کار آسانی نبوده است. تا جایی که حتی خود شاعران ترک نیز گاها به این راحتی از عهده آن بر نمی آمده اند. حال چه رسد به این که غیر ترکان یعنی فارسها و عربها به این زبان شعر بسرایند. از این رهگذر شاعران و نویسندگان ترک آثار خویش را  معمولا به سه زبان ترکی ، عربی و فارسی خلق کرده اند در حالیکه دیگر شاعران و نویسندگان  اغلب به یک زبان و یا دو زبان اکتفا کرده اند. این مساله از طرفی قدرت شاعران ترک و از طرف دیگر تسامح آنها را می رساند که می توانسته اند به هر سه زبان آثار خویش را خلق کنند که حتی گاها گوی سبقت را از صاحبان این زبان ها ربوده اند. نمونه های آن خاقانی ، نظامی ،  صائب تبریزی ، شهریار و... است. از طرف دیگر این مساله را طبیعی قلمداد کرد که آثار خلق شده  این شاعران  که به تک تک این زبانها بوده است به لحاظ حجمی نسبت به آثارکسانی که به دو یا یک زبان شعر می سروده و کتاب می نوشتند ، محدود باشد.  بنابر این حتی برتری کمّی اشعار فارسی نسبت به  اشعار ترکی دلیل برتری زبان فارسی نسبت به این زبان محسوب نمی شود. بلکه زبان دری در آذربایجان فقط در سطوح رسمی و دولتی و نیز در حوزه شعر و ادبیات مورد حمایت قرار می گرفت و زبان غالب مردم آذربایجان ترکی بوده و فولکلور و ادبیات ترکی آذربایجان کم از ادبیات فارسی ندارد.

 بعد از دوران سلاجقه با ورود فاتحان مغول به سرزمینهای اسلامی و انقراض خلافت عباسی بدست این قوم زبان عربی رونق گذشته خویش را به عنوان زبان رسمی دنیای اسلام از دست داد و در مقابل ، زبان های ترکی و فارسی اهمیتی بیش از پیش یافتند. در دوران مغولان علاوه بر سه زبان سابق – عربی ، تورکی و فارسی – زبان مغولی نیز به صورت موقتی در کنار این زبانها اهمیت یافت. این پروسه تا برآمدن حکومت صفویان ادامه یافت صفویان از ترکان بومی آذربایجان بوده و نسل اندر نسل توجه خاصی به زبان مادری خویش یعنی ترکی آذربایجانی داشتند. در دوران شاه اسماعیل اول زبان تورکی و فارسی به زبانهای رسمی امپراتوری صفوی تبدیل شدند. اگر چه حدود یک قرن بعد با انتقال پایتخت از تبریز و قزوین به اصفهان توسط شاه عباس اول زبان ترکی یکباره از اهمیت نیافتاد و تا مدتها اهمیت خود را حفظ نمود. تا جایی که در دوران مشروطه زبان ترکی تا آن حد اهمیت داشت که اولین بار مدارسی با این زبان نه زبان فارسی افتتاح گردیده و روزنامه و مطبوعات به این زبان انتشار یافت. اما با قدرت گیری راسیسم فارس جلوی پیشرفت این زبان گرفته شد و در نتیجه 90 سال اعمال سیاستهای راسیستی این زبان دچار رکود شد.[16]

  در اینجا نگارنده ناگزیر از یاد آوری یک نکته می باشد. متاسفانه چند سالی است که جریانی افراطی و فرصت طلب در بین آذربایجانیها  با استفاده از وضعیت بوجود آمده در طی 90 سال اخیر که ناشی از تقویت نظریه کسروی در محافل ایرانی بوده ، «زبان آذری» را به تابویی در حرکت ملی آذربایجان تبدیل کرده که گویا کسانی که این لفظ را به کار می برند خائن ، پیرو کسروی ، پان ایرانیست ، استالینیست و ... هستند و به جای آن تاکید می کنند که  مطلقا بایداز لفظ «زبان ترکی» استفاده نمود.

جریان مذکور از زبانی دفاع می کند که نامش بی هیچ قید و شرطی باید «ترکی» باشد ، از ملتی صحبت به میان می آورد که نامش خلق ترک ایران است ، حتی از نظر تئوریسن های این جریان (؟!) طرز نوشتن واژه آذربایجان باید تغییر یابد ، چرا که «آذربایجان» فارسی است و باید به صورت ترکی آن (؟!) یعنی به صورت «آزه ربایحان» نوشته شود . هر که برخلاف این وحی منزل ها بنویسد و بگوید پان ایرانیست و استالینیست و... تلقی می شود. گویا نیاکان ما هم که  در طول این 14 قرن آذربایجان را « آزه ربایجان » نمی نوشته اند استالینیست و پان ایرانیست بوده اند. یعنی قبل از تولد استالین و نیز پیش از ظهور پان ایرانیسم پدران ما استالینیست و پان ایرانیست تشریف داشته اند.؟!

  این جریان از لحاظ زبانی در صدد ایجاد زبانی معیار (؟!) برای ترکهای ایران است که نیمی از آن را ترکی آناتولی تشکیل می دهد و نیمی اش هم [به عنوان چاشنی این زبان معیار] ترکی آذربایجانی می باشد. طوری که یک آذربایجانی که آشنایی چندانی با ترکی آناتولی نداشته باشد ، بدون دیکشنری ترکی آناتولی نمی تواند زبان خود را (؟!) بخواند یا بنویسد و حتی متوجه بشود. حال باید از گردانندگان این جریان پرسید که مگر آذربایجان خود زبان ملی ندارد ، آیا ملت آذربایجاندر طی این 90 سال که این همه فشار و ضربات فرهنگی را متحمل شده منتظر ظهور فلانی منجی  بوده که برایش  از اسمانها زبان جدید  بیاورد و در واقع زبان جدید بتراشد ؟! اگر چه در طی 90 سال گذشته که آذربایجان در ساختار راسیستی ضربات سنگین فرهنگی متحمل شده  و دچار رکود زبانی شده ولی باز در طی این 90 سال همواره انسانهای فرهیخته ای بوده اند که باعث دوام و قوام این زبان شده اند. از سید جعفر پیشه وری ، محمد بی ریا ، علی شبستری ، س. جاوید و دیگران گرفته تا نسلی که در ایام جوانی  خویش حکومت ملی آذربایجان را درک نموده  همه و همه ،  تا سالها بعد از حکومت ملی  و در ایام اختناق و خفقان پهلوی از زبان ملی آذربایجان در مقابل گزندها و آفات روزگار پاسداری و حراست نموده اند. آیا زبانی که شاعران و نویسندگانی همچون محمد علی فرزانه ، سهند ، گنجعلی صباحی ،علی توده ، غلامحسن بیگدلی ، یحیی شیدا ، محمد تقی زهتابی ، حکیمه بلوری حبیب ساهر ، هاشم ترلان ، گولگون ، بالاش آذر اوغلو ، تیمور پیر هاشمی ، میر هدایت حصاری ، عزیز محسنی  ، جواد هیئت ، حمید نطقی ، کریم مشروطه چی ، بهزاد بهزادی و... به پویایی و ترقی آن یاری رسانده و به دست نسلهای کنونی سپرده اند ، غیر از زبان ملی آذربایجان است ؟! آیا  بر نسل کنونی رواست که زبانی را که حاصل عمر چندین نسل از برگزیده ترین فرزندان این ملت است ، به بوته فراموشی سپرده و آن را به متاع ارزان (زبان جعلی) این جریان بفروشد ؟!  یقینا که نسل حاضر این دستاورد بزرگ فرهنگی را با جان و دل حراست می کند و خواهد کرد. [17]

بنابر این درباره زبان آذربایجان باید گفت حال این زبان را چه آذری بنامند ، چه آذربایجانی و چه ترکی آذربایجانی و یا ترکی  چندان تفاوتی در اصل مساله (که این زبان متعلق به ملت آذربایجان است) نمی کند چرا که تک تک اینها در طول تاریخ مکرر بکار رفته است. پروفسور حسین محمد زاده صدیق در مقاله «آذر و آذری » درباره استعمال این لفظ می نویسد : « اصطلاح «آذری» را کسروی و هم‌پالکی‌های او جعل نکردند، بلکه آن را به نفع ترکی‌ستیزان مصادره کردند. این اصطلاح قرن‌ها پیش از ظهور نامیمون آن‌ها وجود داشت و به کار می‌رفت و در معانی گوناگون کاربرد داشت ... » اما باید توجه داشت اطلاق عنوان «ترکی آذربایجانی» به این زبان تعریفی معیار ،جامع و مانع از موقعیت این زبان به دست می دهد که دیگر عناوین ما را از این امکان محروم می کند. یعنی قید ترکی نشانگر آن است که این زبان به گروه زبان های ترکی منسوب است و قید آذربایجانی آن را به جغرافیای سرزمین آذربایجان محدود می کند.


یادداشت ها و ارجاعات :

 [1] - یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب : 1422 ، البلدان ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، ص 80

[2]- یاقوت حموی : 1995 ، معجم البدان ، بیروت ، دار صادر ، ج1 : ص 128  

[3]- ابن العدیم ، کمال الدین عمر بن احمد : [بی تا] ، بغیه الطلب و تاریخ حلب ، بیروت ، دارالفکر ، صص 87  و 873 

[4]  - محمد زاده صدیق ، حسین : 1389 ، فرضیه زبان آذری و کسروی ، تهران ، تکدرخت ، ص 20

[5]- کسروی ، احمد : 1378 ، زبان پاک (آذری یا زبان باستان آذربایجان) ، تهران ، فردوس ، صص مختلف

[6]- محمد زاده صدیق ، حسین : 1386 ، قارا مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی ، تبریز ، صص : 58-51

[7] - محمد زاده صدیق ، حسین : 1389 ، فرضیه زبان آذری و کسروی ، تهران ، تکدرخت ، ص 20

[8]-  رئیس نیا ، رحیم : 1368 ، آذربایجان در سیر تاریخ ایران  ، ج 2 ، تبریز ، نیا ، ص 869         

[9] - در متن مقاله به جزئیات این مساله و مطالعات پروفسور زهتابی بر روی این زبانها اشاره نشده است. جهت مطالعه جزئیات بیشتر رجوع شود به  : زهتابی ، محمد تقی : 1378 ، ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ، ج1 و2  ، تبریز.

[10] - کتاب التیجان فی ملوک حمیر : ص40 ، به نقل از رئیس نیا ، آذربایجان در سیر تاریخ ایران  ، 1368 ، ج2 :  902 -900 .

[11]  - طبری ، محمد بن جریر : 1375 ، تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران ، اساطیر ،ج1 : 293.

[12] - همدانی ، محمد بن محمود : 1375 ، عجایب نامه (عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات) ، ویرایش جعفر مدرس صادقی ، تهران ، مرکز ، ص 350. 

[13]  - رضا ، آنار : 1380 ، دده قورقود دونیاسی(دنیای دده قورقود) ، برگردان[از الفبای لاتین به الفبای عربی] الهوردی محمدی ، ،تبریز ، اختر ، ص32-30

[14 - تاریخ ادبیات آذربایجان ، محمد رضا کریمی باغبان ، جلد 1 و 2 ، زنجان ، موسسه یکتا رصد زنجان ، صص مختلف

[15] - نوایی ، امیر علیشیر : محاکمه اللغتین ، تصحیح حسین محمدزاده صدیق ، تبریز ، ص 57

16 - چند پاراگراف اخیر بر گرفته از «بخش جغرافیای تلریخی – زبانی» رساله دانشجویی مقطع فوق لیسانس نگارنده تحت عنوان «جغرافیای تاریخی آذربایجان » می باشد که  بخش مذکور یه همت اساتید راسیست دانشگاه به هیچ وقت مجوز دفاع به آن داده نشد و از پایاننامه حذف گردید. نگارنده پیشتر در نوشته ای تحت عنوان « یادداشتی در پیرامون رفراندوم و حق تعیین سرنوشت در آذربایجان جنوبی» از این مطالب استفاده کرده بود.

17- جریان به شدت عثمانی ستای و ترکیه پرست است و در مقابل به شدت با روح آذربایجانی بودن به بهانه غیر ترکی یا ضد ترکی بودن هر چیزی دشمنی می ورزد. از منظر این جریان گویا آذربایجان گذشته بدون عثمانی و آذربایجان کنونی بدون ترکیه محلی از اعراب ندارد. و این ترکهای عثمانی بوده اند که به آذربایجان معنا داده اند. لابد  پیش از ظهور دولت عثمانی شاید اصلا آذربایجانی وجود نداشته است و اگر هم وجو داشته به قدر کافی ترک نبوده است. درحالیکه دست کم از 16 قرن پیش از تشکیل دولت عثمانی  نام آذربایجان بر  روی این سرزمین قرار داشت و همواره دولت های مقتدری بر آن حکومت می کرده اند که حتی دایره قدرتشان تا آناتولی هم کشیده می شد و بر تحولات این سرزمین تاثیر گذار بوده اند. حال باید از گردانندگان این جریان پرسید که چطور امکان دارد که ترکی آناتولی که سابقه اش به گرد پای ترکی آذربایجان هم نمی رسد  اکنون این چنین بر ترکی آذربایجانی برتری یافته است. چطور امکان دارد  زبانی که تا 90 سال پیش 60 در صدش را  کلمات عربی و فارسی تشکیل می داده و بیشتر واژگانش بعد از ظهور آتا ترک به یکباره و در طی 80-90 سال  اخیر ساخته شده ، اکنون باید در تولد زبان جدید ترکی در ایران (زبان جعلی این جریان) نقش مادر را ایفا کند ؟! در حالیکه زبان ترکی آذربایجانی این روال دگردیسی و پالایش کردن کلمات بیگانه را از قرن 18 م به بعد و به صورت طبیعی طی کرده است. لذا چون این زبان در آذربایجان شمالی حدود 170 سال تحت سلطه زبان روسی و در آذربایجان جنوبی حدود 90 سال تحت سلطه زبان فارسی قرار گرفته ، قدری کلمات روسی ، فارسی و عربی را پذیرفته است ، که پالایش کردن آنها هم وظیفه فرهنگستان / آکادمی زبان ترکی آذربایجانی در آینده است ، نه وظیفه جریان مذکور و یا شخص و یا اشخاصی که به واردات بی رویه و خود سر کلمات ترکی آناتولی به  زبان ترکی آذربایجانی مشغول اند و ضربات جبران ناپذیر بر پیکر زبان ترکی آذربایجانی وارد می کنند.

 جریان با اتهام  واهی ترک پرست و ترک گرا نبودن  شخصیت های ملی آذربایجان از جمله ستارخان ، خیابانی  ، پیشه وری و ... سعی در مخدوش کردن سیمای درخشان این قهرمانان ملت آذربایجان دارد. جریان فوق الذکر  از یک طرف به شدت با حق تعیین سرنوشت ملت آذربایجان و اشکال آن یعنی فدرالیسم و استقلال مخالفت کرده و حتی اشخاص منسوب به این جریان گاها فعالین آذربایجانی را  به این دلیل نصیحت می کنند که چرا در راه حق تعیین سرنوشت ملت آذربایجان مبارزه کرده و هزینه هایی همچون حبس و... را متحمل می شوند. اینها همچنین می خواهند چنین القا کنند که مساله ستم ملی ترکها دشمنی بین دو خلق آذربایجان و فارس است نه اینکه در یک طرف توده های مظلوم آذربایجان و در طرف دیگر نخبگان راسیسم فارس قرار دارند. یعنی ملت فارس باعث و بانی ستم ملی ملت آذربایجان است. یعنی کاملا از منظر تفکرات راسیستی به این مساله می نگرند.

                                            

30 سرطان (تیر) 1392/July 21, 2013

+ نوشته شده در  92/04/30ساعت 13:36  توسط   |