در جواب یاوه سرایی های ناصر کرمی

نوشته حاضر در جواب نوشته «وابستگی نژادی صفویان تُرک آذری تبار، به امام موسی کاظم» به رشته تحریر درآمده که  از سری نوشته های ناصر کرمی می باشد و  در جهت مقابله و دشمنی با جنبش ملی آذربایجان جنوبی و با گرایشات راسیستی و بدون ذکر هیچ گونه منبع و مآخذی نوشته شده  و اخیرا در سایت ایرانگلوبال انتشار یافته است. سطوری که با فونت درشت نوشته شده متعلق به نگارنده بوده و نوشته های ناصر کرمی با فونت ریز و با واسطه Bold  تفکیک شده است.

نوشته ناصر کرمی با این جملات شروع می شود :

● سه واقعهء مهّم تاریخی در قرون وسطی که جهان شرق را از جهان غرب در عقب ماندگی و خرافاتِ متافیزیکی نگهداشت و از دورانِ گذار به عصر تاریخیِ رنسانس و از جایگزینی حکومت زمینی خردگرایِ این جهانی بجایِ حکومتِ آسمانی متافیزیکِ دین سالار جلوگیری کرد: 1- پیروزی اعراب بر ایرانیان و پیروزیِ تُرکانِ عثمانی بر امپراطوریِ رُم شرقی و یونان است که پیامد آن ایجادِ ساختار حکومتی خلیفه گری و سلطانی استبدادی عربی است که امروز دین اسلام نامیده میشود 2- بر پاییِ حکومتِ عثمانیانِ تُرک تبار بر پایهءِ دینِ اسلام پیرو سنّت در آسیای کوچک(ترکیّه امروز) هست که تا اوایل قرن 20 خاورمیانه را شامل میشد 3 - شکل گیریِ حکومتِ صفویان تُرکِ آذری تبار بنیادگذار شیعه گری قزلباش در ایران میباشد.

بر خلاف دیدگاههای غیر تاریخی ناصر کرمی سه رویداد مهم از زمان ورود اعراب به ممالک محروسه تا انقراض حکومت صفویان به دست افغانهای سنی روی داد که سرنوشت پهنه های وسیعی از آسیا ، افریقا و اروپا را طور دیگری رقم زد. ابتدا ورود اعراب مسلمان به ممالک محروسه به عمر دولت مرتجع ، طبقاتی ، تئوکراتیک و فاسد ساسانی خاتمه داد و علی رغم ظلم و ستم حکمرانان عرب ، دور جدیدی از تاریخ این سرزمینها شروع شد. ملل ساکن ممالک محروسه با رهایی از حکومت ساسانی ، تمدن جدیدی را پی افکندند. علی رغم ضرباتی که اعراب (بیشتر بنی امیه) در قالب تعصب عربی بر هویت و هستی ملل ممالک محروسه وارد آوردند  اما کمترین دستاورد ورود اسلام به این سرزمینها رشد و توسعه علمی و شکل گیری انقلاب فکری بود که  پیش از این  در ممالک محروسه به دلیل تسلط حکومت دینی ساسانی  هیچ وقت شکل نگرفته بود . حال ناصر کرمی با چه دلایل تاریخی ای حکومت ساسانیان را حکومت زمینی خردگرایِ این جهانی می پندارد، فقط خدا می داند. درست زمانیکه حاکمیت عرب در جهان اسلام دچار انحطاط شده بود نیروی جدیدی با مولفه های تمدنی جدید تحت عنوان حاکمیت تورک در جهان اسلام قدرت را بدست گرفت. و  بدین ترتیب معادله قدرت خلافت - سلطنت به تقویت حکومت اسلامی  و رشد و اعتلای تمدن مشرق زمین انجامید. کمترین دستاوردهای حکومتهای تورک (غزنویان ، سلجوقیان ، اتابکان و خارزمشاهیان)  جایگزینی حکومت آریستوکراسی با مشارکت اعضای خاندان و خانواده سلطان تورک با استبداد مطلقه ایرانی  ، در پیش گرفتن سیاست تسامح دینی(البته به جز غزنویان که دست پرورده سامانیان بوده و بر مذهبی سنت تعصب می ورزیدند. همچنین یادمان باشد که نظام المک در سیرالملوک اش از این می نالد که چرا سلطان سلجوقی مذهب حنفی دارد و به مانند وزیرش بر مذهب شافعی و تسنن تعصب نمی ورزد) و تساهل زبانی در حق ملل ساکن قلمرو امپراتوری ، شان و منزلت والای زن در جامعه و حکومت و...  بود.

    ناصر کرمی شما به هیچ وجه نمی توانید با توسل به راسیسم فارس و با حذف اهمیت و کارکرد مثبت حکومتها و ملل تورک نه تنها تاریخ راستین ممالک محروسه بلکه تاریخ ممالک  ابر قاره  آسیا ، نواحی شمال افریقا و شرق اروپا را بررسی کنید.  حکومت های عثمانی و صفوی هم که از دیگر دولتهای تورک مشرق زمین هستند. شما یا آگاهی کافی از تاریخ ندارید و یا خود را به نا آگاهی زده اید. تشکیل و تداوم امپراتوری صفویان در ممالک محروسه و امپراتوری عثمانی در محل اتصال سه قاره آسیا ، افریقا و اروپا تا چندین قرن راه را بر استیلای دولتهای استعمارگر غرب بر آسیای غربی بست. وقتی به اهمیت این مساله می توان پی برد که اقتدار و کارکرد مهم این دو حاکمیت را با ضعف حکومت گورکانیان  در شبه قاره هند و تبعات آن مقایسه کرد که چطور استعمار انگلیس ، هند را به راحتی قورت داده و پارلمان بریتانیا هند را جزء لاینفک خاک بریتانیا دانست. یقینا اگر در ممالک محروسه حاکمیت های صفویه و افشار و قاجار نبودند سرنوشت این سرزمین هم مانند 130 کشور مستعمره جهان رقم می خورد. این مساله در عثمانی و کشورهای عربی هم صادق است. اگر ممالک محروسه قاجار به مانند هند جزء مستعمرات انگلیس قرار نگرفت و اگر همین سرزمین توسط روسها بلعیده نشد ، به علت  وجود حاکمیت قاجارها در ممالک محروسه بود. جالب است بدانیم که در کل جهان فقط سرنوشت 6 کشور به این نحو رقم خورده  یعنی تحت تسلط کامل استعمار قرار نگرفته است : چین ، تایلند ، افغانستان ، حبشه ، ترکیه و ممالک محروسه قاجار.

 

● ساختار حکومت آسمانی خلیفه گری و سلطانیِ اعراب بوسیلهءِ هلاکوخان مغول در فوریهءِ 1258 میلادی با تصرف بغداد پایتخت عباسیان میلادی در جهان بر چیده شد، 250 سال بعد از آن مردمان تُرک عثمانی و صفوی تُرک آذری تبار با مهاجرت خود در قرن 12 به ایران و آسیای کوچک ( ترکیه امروز)، آغاز تمدن سازی خود را بر پایهء دین اسلام سیاسی و حکومتی در شاخه های مختلف آن بنا نهادند و دوباره اسلام خلیفه گری را در قرن 16 به میدان آوردند، که در قدم اوّل به کشور ما ایران تا کنون ضربات سنگینی را تا مرز نابودی وارد کرده است.

◄ وابستگی نَسبَی صفویّان تُرک آذری تبار به امام موسی کاظم

● شیخ صفی الدین اسحاق مرید و دامادِ شیخ زاهدِ مشهور، نام صفویّه را به فرقه و خاندانِ خود داده است. شیخ صفی الدین شجره نامه و وابستگیِ خاندانی و خونیِ خود را در 21 نسل به امام هفتم شعیان، یعنی امام موسی کاظم نسبت میدهند.

● گروهی دیگر از مورّخان معتقدند که ریشه و نَسَت خاندان صفویه با 20 واسطه به امام موسی کاظم می رسد، بدین سان که: یکی از فرزندان امام موسی کاظم بنام محمّد معروف به حمزه، جدِّ اعلایِ خاندانِ صفوی بوده است. مقرِ اصلیِ یکی از اعضایِ صاحب نام این خاندان بنام «فیروزشاه زرین کلاه» منطقهء اردبیل بوده است. پس از درگذشت محمّد، صلاح الدین رشید و بعد از او قطب الدین به جایگاهِ مرشدی میرسند. پسر قطب الدین معروف به امین الدین جبرائیل که یکی دیگر از اعضایِ مشهور این خاندان بود، پیوسته مردم را به پرهیزگاری و اشاعهءِ دین مبین اسلام ترغیب و تشویق میکرد.

◄  درخت و شجره نامهءِ صفویان تُرک تبار ساکن آذربایجان

● در مجموع درخت و شجره نامهءِ صفویان تُرک تبار ساکن آذربایجان از امام موسی کاظم تا ایجادِ حکومت صفویّه از این قرار هست: >  امام موسی کاظم > سید ابوالقاسم حمزه > سید ابوالقاسم محمّد > سید محمد اعرابی > سید احمد > سید اسماعیل > سیّد محمّد > سیّد جعفر > سیّد ابراهیم > سیّد محمد > حسن > محمّد > شرفشاه > محمّد > فیروزشاه  زرین کلاه > عوض الحافظالخواص > محمّد الحافظ > شیخ صلاح الدین رشید > قطب الدین سیّد صالح > شیخ امین الدین جبرائیل > شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحق، میباشد. طبعأ گروهی از مردم تُرک آذری ساکن آذربایجان امروز از بازماندگانِ صفویان و به بنا به ادعای خودشان از وابستگانِ امام موسی کاظم هستند.

در مورد صفویان باید گفت : اولا صفویان را بیشتر مورخان و محققان تورک دانسته اند و  نسب عربی آنها و انتساب شان به امام موسی کاظم(ع) را رد کرده اند. ثانیا این گروهی که به قول شما بازمانده صفویان هستند ، مگر چند نفر می توانند باشند. شما از ایشان اطلاعی در دست دارید. اگر شرم نمی کردید تمامی ملت آذربایجان را به صفویان می بستید که البته مایه مباهات است ولی با توجه به دیدگاه راسیستی شما و امثال شما انتساب به این سلسسله ایجاد اشکال می نماید. در آذربایجان جنوبی خیلی ها هستند که نسبشان به قاجارها و افشارها می رسد. ولی نه برایشان افتخار می آورد و نه مایه حقارت ایشان می شود(البته اگر باز با دیدگاه راسیستی  فارس به مساله نگریسته شود و بر دستاوردهای منفی این حکومت ها تاکید شود.). چرا که دیگر زمان تفاخر به نسب و خون و نژاد سپری شده است. خوب بلدی سفسطه گری بکنی ! ننگ باد شما را که از ملت شریف آذربایجان  با الفاظ مجعولی همچون ترک تبار و مردم ترک آذری یاد می کنید.

 ● شاهانِ صفوی بعد از به قدرت رسیدنِ خود بر اساس همین مناسبتِ وابستگیِ نَسَبیِ خاندانِ صفوی به امامِ موسی کاظم، بر قبرهایِ خانوادهءِ علی ابن ابیطالب از قبیلهء بنی هاشم عرب تبار در جنوب عراق را نوسازی و آباد و بر آنها ضریح هایِ زرین و گنبدهایِ از طلا گذاشتند و آنها را به زیارتگاهِ مسلمانانِ شیعه تبدیل کردند.

   اولا زیارتگاه کردن و  تعمیر و آبادانی قبور ائمه شیعه (ع) و بستگان ایشان مختص صفویان نبوده و قبور ایشان از قدیم الایام زیارتگاه شیعیان بوده و در طول تاریخ دولت های شیعی همه به این اقدامات نوسازی دست زده بودند. حتی عزاداری و سوگواری برای امامان یادگار دوران آل بویه است. صفویان هیچ بدعتی در این زمینه پایه گذاری نکردند. بلکه به مذهب شیعه در ممالک محروسه رسمیت دادند. ثانیا عراق عرب در طول حاکمیت صفویان ، همیشه در دست صفویان نبوده است تا به قول شما در این منطقه ضریح سازی بکنند. ثالثا بی اساسی ادعاهای شما از آنجا ناشی می شود که شاه عباس کبیر برای اینکه پول و سرمایه از ممالک محروسه خارج نشده و در دست عثمانیها که رقیب صفویان بودند ، جمع نشود دستور داده بود تا حدودی از زیارت مکه ، مدینه و عتبات جلو گیری شود و تا حد امکان مشهد و قم در مقابل اینها تقویت بشود.

 

● بعد از شکستِ صفویّان و حاکمانِ تُرک تبار شیعه در ایران از تُرکان عثمان (سنّی)، که از دست دادنِ شهرهای مذهبیِ جنوب عراق را برای صفویّان در پی داشت، دیگر ایرانیان اجازه و امکانِ مسافرت به جنوب عراق (نجف و کربلا، کاظمین، سامره) را برایِ زیارتِ خاندان علی را نداشتند، در نتیجه شاهانِ صفوی تُرک آذری تبار، مقبره های امامزاده ها در مشهد و قم و سایر مقبره ها و امامزاده های گمنام در جغرافیایِ سراسری و در شهرهای دیگر ایران را با نمونه برداری و فتوکپی از مقبرهایِ خاندانِ علی ابن ابیطالب در نجف و کربلا نوسازی و گنبدهایِ طلا بر آنها گذاشتند و آنها را به مکانهایِ مقدس و زیارتگاهِ ایرانیان به جایگزینی نجف و کربلا در جنوب عراق تبدیل کردند. با این برداشت میتوان گفت که همهء امامزاده های گمنام و مشهور در ایران همه تُرک آذری  و صفوی تبار هستند.

   قسمتی از این یاوه سرایی شما را در پاراگراف پیشین توضیح دادیم. زیارتگاه کردن قبور امامزادگان هم به هیچ وجه مختص صفویان نیست. نمونه آن قبر شاه عبد العظیم حسنی است که پیش از صفویان هم شناخته شده بود. در این مورد حکومتهای شیعی (به استثنای جمهوری اسلامی) چندان دخالت نداشتند بلکه  متاسفانه خود شیعیان با میل قلبی در این مورد پیشقدم بوده اند. در جواب این ادعای بچگانه تان  که امام زاده ها را «ترک آذری»  و صفوی معرفی کردید هم باید گفت : امام زاده از نامش معلوم بوده و منسوب به امامان شیعه و بستگان ایشان است نه از نسل صفویان و نه تورک. تازه اگر صفویان در عمران و آبادانی قبور امامزادگان سعی و تلاش می کردند( که نکرده اند)  باز هم این عمل توجیه گر این حرف شما نمی بود که امامزاده ها را از نسل ایشان می دانید. در چندین مورد قبور خاندان صفوی از جمله شیخ صفی ، شیخ صدر الدین ، شیخ حیدر و... که انگشت شماراند ، جز زیارتگاهها بوده اند. آن هم در گذشته و نه امروز. آن هم نه به سبب شیعه بودن ایشان بلکه به سبب صوفی بودنشان.

 

●  شیخ صفی الدین در آغاز فقط صاحب یک قطعه زمین ساده و کوچک بود، ولی خاندان صفویّان با کسب قدرتِ سیاسی و تحکیم آن، موضوع جمع آوریِ مال و مُلک را به هستهء مرکزیِ مذهب شیعه  تحتِ نام "جهاد مقدس" با کفار  قرار دادند، و عرفان و تصوف جایِ خود را به جنگ آورانِ تشیع تُرک داد، ولی قزلباش هایِ شیعهءِ جنگاور برایِ فریب مردم، همچنان در شعار، خود را درویش و صوفی مینامیدند. همین کاری که عثمانیان، قاجاریان، و امروز علی خامنه ای پیشهءِ خود کرده است.

    دو خصوصیت فوق را که بر شمردید یک امر کلی و استثنا ناپذیر در طول تاریخ برای حکومتها بوده است. اکثر بانیان حکومتها به قول امروزی ها از صفر شروع کرده و به ثروت و قدرت و... رسیده اند. مگر رضاخان چه داشته که در طول حکومت 16 ساله اش کل اراضی کشاورزی مازندران و ممالک دیگر را به نام خود ضبط کرد و ثروت های کلان در صنعت و تجارت اندوخت.  کل اراضی وی در سال 1320شمسی 30 میلیون هکتار و کل دارایی وی 30 میلیون پوند بوده است(رجوع شود به کتاب مقاومت شکننده از جان فوران). طوری که پسرش  محمد رضا از ترس اینکه زمینهای پدر از دستش در برود اصلاحات ارضی راه انداخت تا هم خود را اصلاح طلب جلوه دهد و هم زمینهای پدر را آب کند.

    مساله جنگ با غیر مسلمانان هم همیشه بوده و صفویان هم مانند حکومتهای قبلی دست به جهاد این چنینی زدند. البته در شکل محدود و آن هم در روزگار شیخ جنید و شیخ حیدر. عثمانیها هم جای خود دارد و بخش اعظم آناتولی و شرق اروپا توسط عثمانیها اسلام را پذیرفته اند. در مورد این مساله باید گفت که این امری طبیعی است که حکومتهای با منشا دینی دست به چنین کارهایی می زدند. مگر ساسانیان ، مسیحیان را شکنجه نمی کردند ، به قلمرو آنان نمی تاختند ؟ محض اطلاع شما این را هم باید افزود که برخلاف پندارهای خیالی شما  نه عرفان و نه تشیع  بلکه تصوف موتور محرکه حکومت صفویان بود که با فروکش کردن و ضعف آن در دوران دو پادشاه آخر صفوی ، فقاهت جایگزین آن شد و دست روحانیان و فقها در حکومت بازشد. والا صفویان نه بر روحانیان و نه بر فقاهت مجال نفس کشیدن نمی داده اند. مساله آیت الله خامنه ای هم مساله ای است که ما ملت آذربایجان مسئول پاسخگویی اش نیستیم. خودشان در قید حیات بوده و وکالتش را در این موارد به کسی واگذار نکرده تا از طرف وی سخن بگوید. محض اطلاع شما  آقای خامنه ای از طرف مادری تورک و از طرف پدری فارس و مشهدی هستند و در صورت سید بودن هم نژاد وی فارس-عرب می باشد نه تورک.

 

 ● شیخ  جنید و شیخ حیدر با شرکت هفت قبیلهء تُرک تبار با شعار "جهاد با کفار" برای بدست آوردن غنیمت جنگی و اسیرانی که سپس آنها را به بردگی در بازار برده فروشان اردبیل می فروختند، پیوسته به کشورهای همجوار و یا غیر مسلمان یورشهای تاراجگرایانه می بردند.

   در مورد این هم به ساختار حکومتها اشاره شد و گفته شده که این مساله بطور محدود در دوره صوفی گری این دو شخص وجود داشته و مساله ای عام و فراگیر نبوده  است که همه پادشاهان صفوی به آن دست بزنند. برعکس در دوران صفویان حتی مردمان غیر مسلمان همچون گرجی و ارمنی در امور حکومت دخالت داده می شدند. طوری که بخش اعظم تجارت  ابریشم دوره صفویان  را ارمنی ها در دست داشته اند. به کوری چشم  شما و راسیست های فارس کوردل صفویان جزء معدود حکومت های شایسته سالار در طول تاریخ مشرق زمین بوده اند که مناصب را نه بر پایه دین ، مذهب ، خون و وابستگی خاندانی به اشخاص اعطا می کرده اند. نمونه آن اشخاص غیر مسلمان و فاقد نسب والایی همچون امامقلی خان و اللهوردی خان و... بودند که با استعداد خویش تا مقام امیرالامرایی امپراتوری ارتقا یافتند.

 

● شکل گیریِ دولتِ صفویّه به جنبش موسوم به قزلباشها که مشایخِ موروثی فرقهءِ صوفی- درویشیِ صفویّه در اردبیل رهبران آن بودند، وابستگی دارد. قزلباش به تُرکی یعنی « سرخ سر » و این نام از آنجا می آید که قبیله های تُرک در آذربایجان  کلاهی با 12 خط قرمز به نشانه و افتخار دوازده  امام شیعه بر سر داشتند. قزلباشها ریششان را میتراشیدند و سبیلهای خود را دراز میکردند و بر سرهایِ تراشیدهءِ خود، زلف (کاکُل) میگذاشتند.

این توصیفاتی اضافی و نا مرتبط  با موضوع را که از چهره قزلباشان به عمل آوردید در کجای بحث می توان جای داد. هرحکومتی برای خود سمبل و تشریفاتی دارد. این پوشش هم تشریفات صفویان است. این نوع لباس پوشیدن و کلاه بر سر گذاشتن مختص قزلباشها نبوده و پوشش درباری صفویان بوده و امروزه هم در جمهوری آذربایجان شمالی به عنوان یکی از انواع لباسهای ملی بر قامت نوازندگان و خوانندگان آذربایجان دیده می شود.

 

● در سال 650 هجری قمری شیخ صفی الدین پسر امین الدین جبرائیل چشم به جهان گشود. با ظهور شیخ صفی الدین کار این خاندان بالا گرفت و این سلسله به مناسبت نام او به "صفویّه" معروف گردید. فرزندان شیخ صفی الدین افرادی مشهور شدند و صرفأ به منظور ترویج و گسترش مذهب شیعه گری یک نهضت و جنبش نظامی را فراهم دیدند.  در نیمهء قرن 15 میلادی مشایخ صفویّه مالک اردبیل شده و به فئودالهایِ روحانیِ با نفوذی تبدیل گردیدند و تکیه گاهِ آنها  قبیله هایِ کوچ نشین تُرکِ ساکن آذربایجان ایران و آسیای صغیر بود که در آغاز سپاهی متشکل از هفت قبیله: [ شاملو، روملو، اُستاجلو، افشار، قاجار، تِکَه لو ، و ذوالقدر]  را ایجاد کردند، در ادامه قبیله های دیگر به آنها هم اضافه شدند.● در سال 1501 میلادی قزلباشها سپاهِ الوند آق قو یو نلو (سفید گوسفندان) را درهم شکستند و همهء سرزمین آذربایجان را به تصرف خود درآوردند در سال 1502 میلادی اسماعیل جوان در تبریز نام شاهنشاه گرفت و این سال را بنیادگذاری حکومت صفویان به حساب می آورند.● رهبریِ سیاسیِ سلسلهءِ صفوی از اشرافِ نظامیِ چادرنشینِ قزلباشهایِ تُرک ساکن آذربایجان بوده است. در همین دورانِ صفویان و در زمانِ شاه اسماعیل صفوی هست که زبان تُرکی جانشین زبان فهلوی آذری(پهلوی) در جغرافیای آذربایجان ماد ایرانی میشود.

   اولا اگر با کمی واقع بینانه به مساله بنگرید ، به تناقض گوییهای خودتان پی می برید و نیازی به توضیحات بنده نیست . گفته اید که صفویان تورک بوده اند و شیخ صفی هم در 650 ه.ق متولد شده است. بنابر این با احتساب تاریخ صفویان از شیخ صفی تا شاه اسماعیل پیش از آنکه شاه اسماعیل به قدرت برسد(حدودا 250 سال) و به قول شما زبان تورکی را در ممالک محروسه در کنار زبان فارسی رسمیت ببخشد ، صفویان تورک بوده اند. حال این معما را حل کنید که صفویان که برخاسته از آذربایجان و تورک بوده اند ، چطور آذربایجان تورک زبان و تورک نژاد را دوباره تورک کرده اند. یا باید صفویان را غیر تورک دانست و یا زبان آذربایجان را. شما  با این تناقض دو نشان می خواهید بزنید : یکی اینکه آذربایجان فارس بوده و صفویان تورک اش کرده اند دوم به دیدگاه راسیستی تان در مورد اینکه صفویان تورک بوده و مسئول عقب ماندگی ممالک محروسه ، جامه عمل بپوشانید. در حالیکه تیرتان به جای هدف به سنگ بر می خورد. چون هیچ یک واقعیت تاریخی ندارد. خیالتان راحت باشد حتی کسروی هم که نسبت به شما سوادش بیشتر بود و غرض ورزی اش کمتر از شما ، به شدت تاکید دارد که آذربایجان از دوران سلاجقه به بعد و نه مغول و صفویان تورک شده است. ثانیا از زبان مادها نه کتیبه ای بر جای مانده و نه متن دیگری. تنها مدرکی که تاریخ از زبان مادها حفظ نموده ، کلمه «سپاکو» است که هم در تورکی و هم زبان تاتی به معنای جنس ماده حیواناتی همچون سگ و الاغ می باشد. حال بیایید با این کلمه انتساب فهلوی آذری(که ساخته ناصر کرمی است و  تاکنون شخص دیگری از راسیست ها جز وی از فهلوی آذری نام نبرده و همگان لفظ جعلی آذری را به کار برده اند.) را به زبان مادی پیوند بدهید. ثالثا در اینجا نه مجال اثبات تورک بودن زبان آذربایجان از هزاره های قبل آز میلاد تاکنون را داریم و نه می خواهیم وارد این بحث بشویم. اما باید گفت تنها زبانهایی که از ورود اسلام به بعد درآذربایجان متکلمانی هر چند اندک داشته اند تات ها و کردها هستند. تاتها بقایای فارسی زبانانی هستند که خسرو انوشیروان ساسانی به اجبار از نواحی فارس نشین به آذربایجان به اجبار کوچاند تا کنترل تورکهای آذربایجان را در دست داشته باشد(تاریخ آذربایجان ، قولیف ، ترجمه ح.صدیق). تات در زبان تورکی یعنی غیر تورک ، کسی که تورکی نمی داند ، لال.(کردها هم از دوران اسلامی در مرزهای غربی آذربایجان به عنوان کوچ نشین در تردد بوده اند و انگشت شمار بوده اند. اما با قتل عام تورکها توسط اسماعیل سمیتقو یاغی کرد  و شکاک ها، اکراد وارد آذربایجان شده اند. اما امروزه هم به جز شهرهای مهاباد(ساووج بولاق) ، پیرانشهر (خانا) ، سردشت(عرب لر) و بوکان (بویوک کند) که اکثرا در جنوب شرقی آذربایجان ساکن هستند. در بقیه شهرهای غربی آذربایجان به صورت انگشت شمار زندگی می کنند. چنانکه طبق یکی از تحقیقات میدانی یکی از دانشجویان دانشگاه اورمیه که 2-3 سال پیش انجام شده ، در اورمیه حدود هشتاد هزار نفر کرد زندگی می کنند). در مورد قدمت زبان تورکی در آذربایجان موارد زیادی وجود دارد که در اینجا فقط به کتاب دده قورقود اشاره می کنیم که اگرچه تاریخ نسخه درسدن این کتاب به 444ه.ق بر می گردد ولی در صدر اسلام نوشته شده و حتی بارتولد خاطر نشان کرده که هومر خالق ایلیاد و اودیسه از مضمون حماسه دده قورقود خبر داشته است... .

 

● در زما شاه اسماعیل مذهب شیعه که دین خاندانی و خصوصی صفویان بود،به دین رسمی کشور ایران و به تکیه گاه ساختار فئودالیسم تبدیل شد و در حقیقت فرهنگِ شیعه گری تُرک تباری، از آن زمان تا به امروز در ماهیّتِ دین اسلام جانشین جهان بینی و فرهنگِ ایرانی شده است.

   900 سال در ممالک محروسه مذهب تسنن رسمی بوده و صفویان هم به شیعه رسمیت دادند. در دوران قبل از اسلام هم ساسانیان زرتشتگری را رسمی کردند و آیین ناب زرتشت را به فساد کشاندند. البته رسمی کردن دین و مذهب – هر دینی در هر جا و توسط هر کسی که می خواهد باشد – تفکر ارتجاعی و مردود است. اما  این کجایش بد است که صفویان با مولفه تمدنی جدیدی حکومت نوینی پی افکندند و انحطاط درونی تمدن یک سرزمین را دو قرن و نیم به تعویق انداختند. در حالی که پیش از این هم  حدود 9 قرن بر این سرزمین حکومت دینی برقررار بوده است. این مساله طبیعی است که انسان مشرق زمینی در طول تاریخ بدون دین نمی توانسته و نمی خواسته است زندگی بکند. چیزی که امروزه هم مصداق دارد. این مختص ممالک محروسه نیست. در هند ، چین و... هم گرایش انسانها به دین وجود داشته است. حالا چون 9 قرن  از ظهور دین جدید اسلام می گذشته صفویان شیعه را رسمی نکرده و باید زرتشتیگری را که مدتها پیش توسط ساسانیان فاسد شده و از تاریخ محو شده بود، را علم می کردند  تا مورد پذیرش شما و راسیست های فارس قرار بگیرند؟!  یا اینکه مدتها قبل از غربی ها حکومت سکولار برپا می کردند ؟! در ثانی ناصر کرمی  نمی دانم تاریخ خوانده ای یا نه اگر صفویان هم شیعه را رسمی نمی کردند بلاخره  حکومت دیگری این روندی را که از آغاز ورورد مغولان به جهان اسلام شروع شده بود ، را باید تکمیل می کرد. رسمی شدن شیعه معلول قدرت و حاکمیت صفویان نبوده بلکه به تحولات درونی دین اسلام (اختلاف شیعه و سنی از بعد از رحلت حضرت محمد(ص) در بطن دین وجود داشت و نیز وجود حاکمیتهای سنی عثمانیان ، ازبکان ، ممالک مصر ، گورکانیان هند در همسایگی صفویان واکنشی از طرف شیعه را می طلبید) و عللی که به خود ساختارهای ممالک محروسه(از آغاز دوران مغول تا تاسیس دولت صفویان قیامها و نهضتهای متعدد شیعی در جهان اسلام بر پا می شد که نهایتا آخرین آن برآمدن دولت حاکمیت صفوی بود) بر می گشت. اگر صفویان ظهور نمی کردند یقینا حکومت دیگری به این اقدام دست می زد. در ممالک محروسه تا به حال دو دیدگاه درباره صفویان مطرح شده  است . دیدگاهی که در دوران پهلوی این دولت را دولت ملی ایرانی معرفی می کرد ، در مقابل آن دیدگاه دیگری که بعد از انقلاب  رواج یافته اس ،  این دولت را پیش زمینه جمهوری اسلامی می داند. دیدگاه سومی که از پیش هم موجود بوده و راسیستهای مذهبی همچون علی شریعتی (در تشیع علوی و تشیع صفوی) هم مدافع آن بوده اند و امروزه هم برای اینکه واپسگرایی ناشی از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و مخالفت با این حکومت را از لحاظ تاریخی توجیه بکنند ، صفویان را باعث و بانی انحطاط ممالک محروسه می دانند. اما در جواب اینها باید گفت اولا تا موقعی که صفویان با بهره گیری از تصوف  حکومت می کردند خبری از واپسگرایی نبود ، این مساله از زمانی آغاز شد که چنانکه پیش تر اشاره شد ، در دوران حکومت شاه سلیمان و شاه سلطان حسین تشیکلات روحانی (که پیش از این جرات نفس کشیدن نداشت. نمونه  برخورد با آن تبعید ملا صدرا توسط شاه عباس اول بود.) بدلیل فرصت پیش آمده در نتیجه ضعف سلطنت خود را شریک حاکمیت دانست و شروع به قدرت گیری کرد. این مساله که از آن تحت عنوان رشد سرطانی فقاهت یاد می شود با قدرت گیری اشخاصی همچون  علامه مجلسی به اوج رسید و زمینه را برای فروپاشی حکومت صفویان و نیز انحطاط درونی ممالک محروسه و رشد تفکرات ارتجاعی که در دوران حکومتهای افشار ، زندیه و مخصوصا قاجار فراهم نمود. ناصر کرمی لطفا به سیر تحولات بنگر ، با ذهن مریض ات برای تاریخ فرمول و قالب خیالی نساز !

 

▬ دولت صفویه یک دستگاه خلیفه گری و دوازده امامی شیعه مسلک بود و شاهان صفوی از آنجا که شجره نامهءِ نژادی خود را به امام موسی کاظم  نسبت میدهند، خود را نایب امام دوازدهم "غایب" محمد مهدی میدانستند و  حکومت کردن را حق مسلم و خدا دادیِ خود تا ظهور امام دوزادهم مهدی غایب می دیدند، صفویان در ذهن مردم فرو کرده بودند که روزی امام مهدی ظهور خواهد کرد و با تازه و نو کردن مذهب شیعه، عدالت را برقرار و کرهء زمین را از ظلم و ستم پاک خواهد کرد.

   اولا حق الهی سلطنت پیش از این هم بوده است چه قبل ازاسلام در قالب فره ایزدی ساسانیان و هخامنشیان(حتی برای آن پاکی نژاد برگزیده و اهورایی این سلاله ها در نتیجه ازدواج با غیر خاندان خود از بین نرود و اهریمن در حاکمیت آنها رخنه نکند ، سنت ارتجاعی و غیر انسانی ازدواج با خواهر و مادر در بین این خاندان رواج داشت) و چه بعد از اسلام در قالب خلافت و سلطنت. حتی تا 34 سال پیش محمد رضا پهلوی هم خود را نماینده خدا می دانست و امروزه بستگان و جیره خواران وی هم چنین می پندارند.(در تورکی مثلی هست با این مضمون : آتا باباسینی گورمه ین شاهلیق ادعاسی ائدر = کسی که زندگی اجداد خود را ندیده باشد ادعای شاهی می کند. گویا محمدر ضا نمی دانست که پدرش را وقتی متولد شده بود مرده پنداشته بودند و به طویله انداخته بودند. پیرزنی که صدای نفس رضا را می شنود وی را بر می دارد و به مادرش خبر می دهد که پسرش زنده است. یا این را نمی دانسته که پدرش به نان شبش محتاج بوده و همراه یکی از خویشان مادرش برای کار از سوادکوه به تهران آمده است. کسی که اینها را می دانست و می فهمید یقینا ادعای همایونی و آریا مهری نمی کرد.) بنابر این صفویان به هیچ وجه ساختار شکنی و سنت شکنی نکردند. بلکه از امکاناتی که این ساختارهای جامعه و حکومت در اختیار آنها گذاشته بود ، در حاکمیت خود استفاده کردند. ادعای ظهور منجی مثل تمام ادیان ، مذاهب و فرق در تشیع هم وجود دارد. صفویان هم که شیعه بودند بر این مساله دامن زدند. و به هیچ وجه این را در ذهن مردم فرو نکردند. ضمنا حداقل در بحث عقاید پیروان یک دین احترام را رعایت کن. نه سکولاریزیم و نه لائیسیته هیچ کدام به تو حق توهین به عقیده دیگری(خوب یا بد) را نمی دهد. آن هم عقیده ای که میلیونها طرفدار دارد.

 

◄ حکومتِ  صفویّان دولت ملّی ایران نبود

● اکثر پژوهشگران برپاییِ حکومتِ صفویّان را صرفأ برایِ ترویج دین اسلام امامیّهءِ شیعه گری دوازده امامی قزلباش میدانند و حضور سیاسی صفویّان در سرزمین ایران را آغاز ساختار حکومتِ آسمانی متافیزیک بر پایهءِ خلیفه گری و سلطانی و شیعهءِ امامی و بازسازی حکومت دینی اعراب ارزیابی میکنند که با ساختار حکومت این جهانیِ قانونمند و با فرهنگ و جهان بینی ایرانی  مناسبتی نداشته است و تازه در تضادِ کامل هم بوده است.

   ناصر کرمی لطف کن و این «جهان بینی ایرانی» را برای ما کالبد شکافی کن. این جهان بینی ایرانی و آریایی مورد نظر شما چه دستاوردی برای ملل ساکن ممالک محروسه داشت ؟ (اگر قائل به وجود آن باشیم) . جالب است مقایسه ای بین تمدن یونانی و هخامنشی که تقریبا معاصر هم بوده اند ، انجام بشود  تا این جهان بینی مورد نظر شما بیشتر شکافته شود. به گفته فریدون آدمیت در کتاب تاریخ فکر از سومر تا یونان تمدن یونانی مبانی تمدنی اش را از تمدنهای شرق ( تمدنهای بین النهرین ، کارتاژ ، مصر و...) اخذ کرده است. هخامنشیان هم از این تمدنها اقتباس کردند ، اما خروجی چه بود : در یونان دموکراسی به معنای اولیه و قدیمی آن ، فلسفه ، علوم و... در ممالک محروسه استبداد هخامنشی و ساسانی ،  کاست و طبقه بندی جامعه بر اساس وابستگی خونی ، مثله کردن شورشیان ،  مجازات نه 9 مرگ ساسانی ، ازدواج با خوهر و مادر ، فره ایزدی ، تحریف تنها آیین اخلاقی و زمینی مشرق زمین (آیین زردشت) و... . این است جهان بینی مورد نظر شما. برای آشنایی با مجازات نه مرگ ، فره ایزدی و ازدواج با خواهر و مادر و مواردی از این دست رجوع شود به ایران در زمان ساسانیان (آرتور کریستن سن).

     سلام و درود بی پایان خداوندی بر خلیفه عمر و دیگر بزرگواران صدر اسلام  باد که دین اسلام را به سرزمین ممالک محروسه آوردند و این سرزمین را از ارتجاع و واپسگرایی ، فساد ساسانی رهانیدند. علی رغم تبعات منفی ورود اسلام به دست اعراب به ممالک محروسه یقینا اگر این اقدام ایشان نبود دیر یا زود می بایست سراغ ارتجاعی ترین انسانها ، رسوم ضد بشری ، عقاید خرافه ای ، وحشیانه ترین اعمال و بسته ترین محیط را در ممالک محروسه می جستیم (هر چند با ورود اسلام عقاید خرافی و بعضی موارد منفی از فرهنگ اعراب وارد فرهنگ های ملل محروسه گردید). تازه می بایست مثل سرخپوستان و اسکیموها و دیگر تمدنهای بسته در قرن نوزدهم و یا بیستم کشفمان می کردند (ذکر این مطالب قضاوت ارزشی و یا نگرش حقارت آمیز به اسکیموها و سرخپوستان  نیست و فقط مقایسه است). به نظر نگارنده انسان شرقی در آسمانها سرگردان دنبال خدایش باشد بهتر از نوع زندگی ای روی زمین است که ساسانیان به ملل قلمرو خویش تجویز می کردند.

 

● تعدادی از خاور شناسان پیشین اروپایی، در امپراطوری صفویّه، دولتِ ملّیِ ایران را میدیدند، امّا گروهی دیگر از شرق شناسان در عصر جدید، دوران صفویّان را حکومت ملّی ایران نمیدانند و معتقدند که ایرانیان پارسی زبان از موقعیّتِ فرمانروایی در کشورداری برخوردار نبوده و در وجود و افکار و لقب شاهانِ صفوی هم نشانی از هویّتِ ایرانی و از جهان بینی و تمدنِ ایرانی وجود نداشته است و محور سیاست گذاری حکومتی آنها فقط اشاعهءِ مذهب شیعه و منافع تُرک تباری، و تسخیر سرزمین و جمع آوری ثروت بوده است.

   در این مورد باید گفت اولا صفویان هم به مانند دیگر حکومت های قبلی حکومت تا حدودی دینی تاسیس کرده و به هیچ وجه دولت ملی تشکیل ندادند. اما با تشکیل دولت جدید بانی یک تمدن نوینی شدند که افراط گری مذهبی اواخر صفویه سرنوشت شومی را برایش رقم زد. برای اثبات این مساله نگاهی به سفرنامه های اروپاییان(سفرنامه آدام اولئاریوس ، پترو دلاواله ، انگلبرت کمپفر ، ژان شاردن و...) در این دوره کافی است تا خواننده را متقاعد سازد که  چطور سیاحان اروپایی پیشرفت های ممالک محروسه صفوی را با غرب در یک سطح قرار داده اند. اما ممالک محروسه با انحطاط دولت صفویان تا انقلاب مشروطه سیر قهقرایی پیدا کرد ولی غرب به پیشرفت خود ادامه داد.  ثانیا صفویان پایه گذار جغرافیای ممالک محروسه متشکل از ملیت های گونا گون تورک ، فارس ، کرد ، عرب ، بلوچ ، گرجی ، تورکمن ، ارمنی و... بودند. این جغرافیا از زمان ایشان به ممالک محروسه صفوی و بعدها ممالک محروسه قاجار معروف شد. و این در تضاد با نظر بعضی هاست که صفویان را بانی ایران نوین(؟!) بر پایه ایرانیگری و زبان فارسی  دانسته اند. بلکه صفویان دو زبان فارسی و تورکی را زبان رسمی امپراتوری خویش ساخته و کمر همت به نابودی زبانی دیگر نبستند.

 

▬ اگر خدماتِ نسبتأ مفیدی در اواخر دورانِ صفویّان بوقوع پیوسته مربوط به رشد و گسترش سرمایه داری اروپا در روابط بازرگانی جهانی بوده، از این گذشته شاه عباس اوّل قدرتِ سیاسی را تا اندازه ای از طبقهءِ اشرافِ کوچ نشینِ تُرک آذربایجان بیرون آورد و به دیوانسالاران کشوری ایرانی تبار سپرد. مانند نظام الملک های طوسی در دوران سلجوقیان، و امیر کبیر ها در دوران قاجاریان که توانستند با وجود حاکمیّت تُرک تباری مؤثر واقع شوند وکارهای مفیدی را به پیش ببرند.

   اقدام شاه عباس در ادامه سیاست شاه تهماسب مبتنی بر کنترل نظامیان قزلباش از طریق وارد کردن چند عنصر قومی دیگر از جمله ارمنی ، گرجی و ... به  نظام سیاسی صفویه بود. این تقابل تورک و تاجیک که ساخته  و تقویت شده راسیستهای فارسی همچون عبدالحسین نوایی در کتاب سفارشی تاریخ تحولات... ایران در دوه صفویان برای جمهوری اسلامی( از انتشارات سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها = اختصارا سمت) می باشد و به لحاظ تاریخی قابل توجیه نیست. کار مفید نظام الملک طوسی  هم تقویت دشمنی بین مذهب شافعی با شیعه اسماعیلی و بقیه مذاهب اسلامی بود که با تاسیس مدارس نظامیه و تربیت دیوانسالاران متعصب جامه عمل پوشید. در مورد سلاجقه  پیش از این کم وبیش بحث شد. درباره امیر کبیر هم  که حسابش جداست باید گفت که این وزیر گرچه اجدادش از فراهان عراق عجم(که امروزه هم تورک هستند) بودند ، خود متولد  و بزرگ شده تبریز و دست پرورده اشخاص منور الفکری همچون عباس میرزای قاجار (تورک) می باشد. حال اگر نظریه راسیستی شما را بپذریم که چطور شد که امیر کبیرِ تورک موثر و مفید واقع شد ، اما سلاطین تورک قاجار مفید واقع نشدند. باید جواب داد آیا ترکیب ژنهای امیر کبیر و عباس میرزا با محمد علیشاه تفاوت داشته است ؟! لابد درصد ژنهای اولی نسبت به دومی به ژنهای آریایی نزدیک تر بوده است ؟!

   جنایتی که دو پدر و پسر پهلوی در تاریخ مرتکب شدند به برچیدن بساط  نظام مشروطیت خلاصه نمی شود ، بلکه این دو و جیره خوارانشان تاریخ معاصر ممالک محروسه را به نفع آریا محوری و  و بر ضد تورکها و قاجارها تحریف کردند.والا ناصر کرمی به این راحتی نمی توانستی بین سلاجقه –قاجارها و نظام الملک – امیر کبیر ارتباط تاریخی برقرار بکنی. یقینا هر حکومتی جای قاجارها بود دچار چنین سرنوشتی می شد چرا که درد اصلی ممالک محروسه انحطاط درونی بعد از سقوط صفویه بود. روندی که مدتها قبل از ظهور قاجارها آغاز شده بود و این سلسله جرم اش فقط این بود که این انحطاط را به ارث برده بود. هر چند نباید اختیار و شخصیت این شاهان را در قبال این انحطاط نادیده گرفت و بر بی کفایتی بعضی از آنها سرپوش گذاشت. ولی با این حال شخص مقتدری همچون آغا محمد شاه با اقتدار به تاسیس این حکومت دست زد ، دوباره جغرافیای ممالک محروسه را برقرار کرد. اما جانشین نالایق اش فتحعلی شاه برای اینکه جلوی سقوط پایتخت بدست پاسکوویچ روسی را بگیرد در تورکمانچای  تسلیم  خواست روسها شد تا  با این طریق با جلوگیری از پیشروی روسها به سمت پایتخت به بقای سلطنت قاجار یاری رسانده باشد. به استثنای محمد شاه و محمد علی شاه از عباس میرزا گرفته تا ناصر الدین شاه ، مظفرالدین شاه و احمد شاه همه شاهان قاجار افرادی اصلاح طلب بوده اند. جالب  است به این نکته اشاره شود که تک تک این شاهان موقعی که در تبریز ولیعهد می بودند انسانهای دموکرات ، آزاد منش و اصلاح طلبی به شمار می رفتند و معمولا چند سال بعد از به سلطنت نشستن هم در تهران همچنان حافظ این افکار مدرن بوده و وزرایشان را از میان افراد اصلاح طلب همچون قائم مقام فراهانی ، امیر کبیر ، سپهسالار ، امین الدوله و...  انتخاب می کردند.اما وقتی که محیط ارتجاعی تهران بر اینها غلبه می کرد از اصلاح طلبی دست برداشته و تسلیم تفکرات ارتجاعی وزرایی همچون حاجی میرزا آغاسی ، نوری ، امین السلطان و... می شدند. والا علی رغم استبداد مطلق شخص ناصر الدین شاه ، اصلاحات وی و خدمات اش به انقلاب مشروطه آینده و مدارای مظفرالدین شاه با مشروطه ومشروطه خواهان را نباید در بوجود آمدن نهضت مشروطه نادیده گرفت. خاطرمان باشد که مظفر الدین شاه با میل خود فرمان مشروطیت را امضا کرد و الا چند آخوند بازاری را چه به مشروطه گرفتن ؟!  نباید تاریخ را سیاه و سفید دید. روزگاری اگر تاریخ راستین قاجارها و انقلاب مشروطیت به رشته تحریر در بیاید ، روشن خواهد شد که خائنین و خادمین انقلاب مشروطیت چه کسانی بوده اند.

از این مطالبتان که در مورد امامان شیعه و مخصوصا امام موسی کاظم نوشته اید و نسبتهای ناروا به این بزرگواران داده اید جز بوی توهین و نفرت نمی آید. شما از حکومت دینی بیزارید به چه حقی به عقاید ملت توهین می کنید.شما باید به خاطر این توهینها از مسلمانان شیعه پوزش بخواهید و بس.

 

● هدف از بیان چنین مطالبی این هست که دریابیم دین اسلام از زاویهءِ نگاهی راسیونال چقدر با خردگرایی و حتّی با آنچه در متونِ اسلام و بویژه در اصولِ اولیّهءِ شیعه گری آمده است در تضادِ کامل هست  و تحمیل جنین مذهبی از سوی صفویّان تُرک تبار به ایرانیان تا کنون فاجعه ببار آورده است. صفویّان به اجبار بار مذهب و مسلک شیعه گری را بر دوش ایرانیان گذاشتند و سنگی را در چاهی انداختند، که ایرانیان قرنها زیر این بار بی مصرف نتوانسته اند شانه خالی کنند و آن سنگ را در این چاه بیرون آورند.

● قابل درک هست که انتخاب مذهب شیعه گری خاندان صفوی تُرک تبار برای سرکوب ایرانیان و فرهنگ ایرانی و به قدرت رسیدن خود بود و هست و یا انتخاب اسلام سنّی از سوی تُرکان عثمانی به منظور مقابله با رُم شرقیِ مسیحیّت و یونان بود، امّا چرا گروهی از ایرانیان عامل دست صفویان قزلباش، آقامحمد خان، محمدعلیشاه، و علی خامنه ای شده ه اند و میشوند و از شیعه گریِ مخصوص خاندانِ صفویِ تُرک آذری تبار فلسفه و تاریخ بیرون آوردند.

◄ وابستگی نَسَبیِ تُرک آذری به امامان شیعه در عصر حاضر

● مرحوم سید محمّد کاظم شریعتمداری، نَسَب خود را هم به امام سجاد نسبت میدهند. سرسختی علی خامنه ای نسبت به مذهب شیعهء دوازده امامی که برای پاسداری از آن ایران را در مقابل جهان قرار داده و دستگاه زندان و کشتار و خونریزی راه انداخته و تاریخ ایران بعد از اسلام را بر تاریخ ایران قبل از اسلام ترجیح میدهند، حتمأ هم رگ و ریشه و نژاد خود را به خانوادهء علی ابن ابیطالب و به امام حسین و امام موسی کاظم جد خاندان صفوی تُرک آذری تبار و به  امام دوازدهم نسبت میدهد که وظیفهء دینی، تاریخی، و نژادی خود میداند که هر روز بر مقبرهء این خاندان علی ابن ابیطالب از سرمایه ها و منابع ملّی ایرانیان ضریح ها و گنبدهای 5000 هزار کیلو طلایی میگذارد. !.

● بدستور علی خامنه ای در ایران امروز 11 هزار امامزاده را به ثبت رسانده اند که فقط تعداد 5000 هزار تا از آنها را به امام موسی کاظم جد تُرک تباران نسبت میدهند. با این حساب امام دوازدهم مهدی که اکنون در غیاب هست و علی خامنه ای با راه انداختن سیل خون زنان و مردان ایرانی زمینهء ظهور آنرا مهیّا میکند، هم تُرک تبار و از اقوام علی خامنه ای است.

◄ پیامد رسمی کردن مذهب شیعه از سوی تُرکان آذری در ایران

1- عقب ماندگی و ترویج خرافات 2- رواج اسلام سیاسی و ایدئولوژیک 3-  دیکتاتوری فئودالیته  أتنیکیِ تُرک تباری بر اساسِ مذهب شیعهءِ حکومتی و شمشیر 4- دامن زدن به جنگهای عقیدتی درونی و بیرونی، تنها جنگهای عقیدتی بین صفویّان و تُرکان عثمانی صدمات سنگینی بر ایران و هویّت ایرانی وارد کرد، از جمله جدایی بیش از 90 درصد مردمان کُرد ایرانی تبار از جغرافیای ایران 5- رواج حکومت آسمانی بجای حکومتهای زمینی این جهانی 6-  رواج متدولوزیک اندیشه گری متافیزیک چاه جمکرانی تاسوعا و عاشورایی، بجای  اندیشه ورزی خردگرایی این جهانی 7- محرومیّت و ستم طبقاتی بر ایرانیان پیرو سایر ادیان و اقوام دیگر 8- سرکوب ناسیونالیزم و فرهنگ و جهان بینی ایرانی با جایگزینی فرهنگ امامیّه شیعه گری، ایجاد بحران در هویّت ایرانی 9- جایگزینی ساختار حکومتی خلیفه گری موروثی و جلوگیری از گذار به دوران تکاملی برای پیدایش ساختارهای ضروری قانونمند، سد کردن شکل گیری حکومت ملّی بر اساس پارامترهای دانش محور 10 – جلوگیری از رشد سرمایه داری انقلابی و نفی دوران مدرنیته و رنسانس، ضدیّت با فرهنگ اروپا و غرب 11- جلوگیری از برون رفت جامعه از ساختارهای دینی پسامدرن به ساختارهای سکولار، در مقابل ترویج فرهنگ تعزیه گردانی و روضه خوانی 12- منزوی کردن ایران در جهان، در خاورمیانه، و با همسایگان به مناسبت اشاعهءِ مذهب شیعه گری خاندان صفوی تُرک تبار 13- برتری جویی قومی و اقتدار گرایی تُرک تباری صرفأ به مناسبت مذهب شیعه و تحقیر و سرکوب سایر اقوام در ایران، مسموم کردن فضای ارتباطی بین تیره های ایرانی 14 – دامن زدن به فرهنگ و مسئلهء قومی و تفرقه اندازی بین تیره های ایرانی، ایجاد پروژهءِ تجزیه طلبی قومی 15- نوسازی و گنبد و ضریح گذاری از طلا بر قبرهای گمنام، در مقابل خرابی آثار باستانی با ارزش جهانی تاریخ قبل از اسلام ایران مانند تخت جمشید،16-  جعل تاریخ و به حاشیه راندن تاریخ مستند ایران در مقابل برجسته کردن تاریخ شیعه گری و تُرک تباری قشری و رواج فرهنگ بیگانه 17- ساختن مساجد بسیار و مدرسه های دینی و حوزه های علمیّه و آوردن آخوندهای دینی از لبنان و سایر کشورهای عربی، بجای ایجاد دانشگاههای سکولار  و مترقی دانش محور 18- تسخیر سرزمین و مُلک، تصرف سرمایه های ملّی ایرانیان تحت نام  و امتیاز مذهب شیعه، مشارکت مستقیم در ساختار حکومت مرکزی 19- تبدیل کردنِ جنبشهای  مذهبی شیعه  بجای حرکت های دمکراتیک، جنبش ها در آذربایجان یا دینی و مذهبی و یا برای کسب سرزمین بوده و هر گز در راستای دمکراسی نبوده و نیست 20- مبنا قرار گرفتن موازین شریعت اسلام بجای قوانین مدنی این جهانی 21 – جایگزینی فرهنگ تصوف و عرفان رو بنایی بجای توسل به اصول حقوق بشر 22- به شکست رساندنِ  ارزشهای مدرنیتهء انقلاب مشروطیّت برای جایگزینی قوانین شیعه گری23- هدایت کردن جنبش دمکراسی خواهی بسویی که جمهوری اسلامی از آن بیرون آمد 24 – برجسته ترین نمونه های حکومتی ماهیّت مذهب شیعه: صفویان، قاجار، و جمهوری اسلامی امروز هست 25- افراد تربیّت شده شیعهء دوازده امامی، شاهان صفوی، قاجار، و چهره های نمادین آن محمد علیشاه، صادق خلخالی، و بویژه علی خامنه ای است 26- سرزمین آذربایجان بعد از مهاجرت مردم تُرک پیوسته استبداد خیز و استبداد پرور بوده و با دمکراسی هنوز فاصلهء بسیار دارد 27- اگر سرزمین آذربایجان خواهان دمکراسی می بود بعد از انقلاب 57 که رژیم اسلامی ماهیّت دیکتاتوری خود را به نمایش گذاشت، مانند کردستان بر علیه آن بپا میخواست و در مقابل  صادق خلخالی برای سرکوب و کشتار جوانان کُرد پیشقدم نمی شد 28- نخبگان سیاسی آذربایجان تمام ایدئولوژیهای استوار بر ماتریالیسم دیالکتیک و  بر پایهءِ راسیونالیسم عصر مدرنیته و لیبرالیسم را از فیلتر شیعه گری قزلباش گذراندند و میگذرانند، امری که نظام جمهوری اسلامی از این فیلتر گذاری بیرون آمد و روند دمکراسی  را همچنان سد کرده و خواهد کرد .29- آذربایجان با عملکرد نظام جمهوری اسلامی شیعه گری به رهبری علی خامنه ای مستقیم و بدون واسطه خواسته و یا ناخواسته هم سو هست و در جنبش سبز تماشاگر بود. 30- نخبگان  آذربایجان امروز کودکان و نسل جوان خود را برای آینده ای ضد ایرانی و ضد زبان و فرهنگ فارسی تربیّت میکند، آذربایجان امروز سد بزرگی برای رهایی از ستم دینی در ایران و موانعی بزرگ برای پیمودن دوران تکاملی است31 – تحمیل اجباری مذهب شعیه گری خصوصی خاندان صفوی تُرک آذری تبار به ایرانیان، به همان کشاورزان و زحمتکشان بی خبر از دنیا مایهء ننگی بر پیشانی تاریخ ایران هست 32 - در تاریخ  آذربایجان فقط در سه مورد پیشقدم بوده: گسترش شیعه گری قزلباش واپسگرا، تُرکی کردن زبان مردم سرزمین آذربایجان، و نیروی محرکهءِ انقلاب 57 و نظام جمهوری اسلامی بوده است، در آینده هم به آذربایجان امیدی در جهت جنبش های دمکراتیک نیست، همزیستی مسالمت آمیز با این مردم بدون تغییرات اساسی در جهان بینی و عملکرد سیاسی خود، بسیار دشوار خواهد بود.اکنون که جمهوری اسلامی بر پایهء شیعه گری صفوی تُرک آذری بنا شده، در حال فروپاشی است و نقش مذهب شیعه در ایران کم رنگ شده است، نخبگان سیاسی مردم آذربایجان بجای تلاش در جایگزینی دمکراسی، با پشتیبانی پان ترکیسم در منطقه تمام توان خود را بر تسخیر بخشی از سرزمین و جغرافیای سیاسی ایران متمرکز کرده است، که پیامد این حرکت و دیدگاه آینده ای ناخوشایند را برای آنها رقم خواهد زد.

    د رمورد جمع بندی مقاله تان هم باید گفت شما صفوی و عثمانی و قاجار و جمهوری اسلامی و ملت آذربایجان و همه را با یک چوب راندید. همه تورکها را یکی پنداشته اید. تورکهای تاریخ را و تورکهای امروزی به خصوص ملت آذربایجان را. اینها مانند آب و روغن به هیچ وجه  باهم مخلوط نمی شوند ولی شما به راحتی در نوشته خیالی تان آنها را با هم ترکیب کرده اید. شما برای توجیه  مشکلات و مسائل سه دهه اخیر حکومت های فوق و تورکها  را مقصر می دانید ، آیا اگر امروز به جای حکومت اسلامی حکومت دگری مانن حکومت راسیستی پهلوی روی کار می بود ، باز از این تحلیلهای تاریخی بدون سند و مدرک را ارائه می کردید ؟اینها حکومتهایی بودند که همگی به استثنای جمهوری اسلامی حسابشان در تاریخ باید مشخص شود. حساب حکومتها از ملتها جداست. به عبارت دیگر  این حکومتها یک تاریخ نگاری انتقادی و بی طرفانه نه تاریخ نگاری راسیستی فارس و نه تاریخنگاری آریا محوری را می طلبد تا  با بررسیهای علمی و تنقیدی جایگاه واقعی هرکدام در تاریخ و نقاط منفی و مثبت هر یک از این حکومتها مشخص بشود. اما وقتی سخن از ملت بزرگوار آذربایجان به میان آوردی گویا توی شغال سرا آن داری ، شیر را به مبارزه بطلبی. دیگر بر ما درنگ جایز نیست. دیگر بیش از این توهین و افترا و لجن پراکنی در حق ملت آذربایجان را تحمل نخواهیم کرد.

    اگر شما اینقدر در این مشی راسیستی تان اصرار می ورزید و قسم می خورید که تا موقعی که جنبش آزادیخواهی آذربایجان سلاح را بر زمین نگذارد شما همچنان به یاوه سرایی خواهید پرداخت. چون از پیش تکلیف خود را مشخص کرده اید . در این میان شناساندن راسیسم فارس و استعمار در ممالک محروسه هم برای ملل ممالک محروسه و هم برای جهانیان وظیفه تک تک ما جوانان می باشد. بعد از این هم چرندیات و مزخرفات شما بی پاسخ نخواهد ماند. البته نه به این ملایمتی که در این متن دیده می شود. بلکه  جوابهابی آتی شدیدتر ، برنده تر و کوبنده تر از این خواهد بود. هر چند یاوه سرایی بی پایه و اساس جواب نمی طلبد. آنچه عیان است چه حاجت به بیان است.

    شکر خدا دوست و دشمن به این اقرار می کنند که آذربایجان در دوران معاصر پیشگام آزادیخواهی ، دموکراسی خواهی و مدرنیزاسیون  در شرق بوده است. نگارنده دیگر لزومی نمی بیند به خاطر یاوه سرایی های ناصر کرمی وارد مباحث تاریخ معاصر آذربایجان بشود. اما برای یادآوری به گوشه هایی از آن اشاره می شود. آذربایجان جنوبی از اوایل قرن نوزدهم به سبب موقعیت جغرافیایی که بین قفقاز و عثمانی قرار گرفته بود ( به این علت دروازه اروپا نامیده می شد) ، به سبب ولیعهد نشین بودن ، به علت تبدیل شدن به مرکز تجمع انسانهای نو اندیش ، روشنفکر و آزادیخواه و...  نقش اصلی  و اول را د رتحولات قرون 19 و 20 میلادی داشته است. از اصلاحات عباس میرزا در این سرزمین تا نهضت تنباکو و قیام بانو زینب پاشا و زنان تبریز تا انقلاب مشروطیت ، از حوادث بعد از فروپاشی نظام مشروطیت یعنی نهضت خیابانی  تا انقلاب 21 آذر و تشکیل حکومت آذربایجان ، از قیام 29 بهمن 56 تا حوادث دو سال بعد از وقوع انقلاب و نهایتا حماسه خرداد 1385 همه حکایت از آن دارد که تبریز قبله آزادی ممالک محروسه و آذربایجان قلب تپنده حرکت های انقلابی بوده است. ناصر کرمی ! بدان آزادیخواهی و عدالت طلبی با پوست و گوشت و خون  این ملت اجین شده است. خاک مملکت آذربایجان ، با خون شهدای ملی اش اینقدر حاصلخیز شده که هر نهال آزادی ای که در این سرزمین کاشته می شود ، به سرعت به درخت تنومندی تبدیل می شود و بار می دهد.  بیهوده نیست که در قرن بیستم آذربایجان چهار حرکت انقلابی را به خود دیده است (انقلاب مشروطیت ، نهضت خیابانی ، انقلاب 21 آذر ، انقلاب بهمن 56 و خیزش دوباره بعد از انقلاب). در دوران معاصر در کجای دنیا مشاهده شده است که یک شهر ، یک ملت 11 ماه در محاصره همه جانبه قرار بگیرد و به خاطر آرمانهای والایش تسلیم نشود ، یا از شدت محاصره و قحطی «یونجه بخورد و مشروطه بگیرد» ، یا کجای دنیا گزارش شده که در نتیجه سرکوب یک انقلاب (انقلاب 21 آذر) از جمعیت 5-6 میلیونی 500 هزار نفر به اشکال گوناگون (اعدام ، تبعید و نفی بلد ، پناهنده ، شهادت حین مبارزه ، زندانی) قربانی شود. یا در کدامین کشور مشاهده شده که 5 دوره انتخابات پشت سر هم تحریم شده باشد(اشاره به حوادث بعد از انقلاب 57). اگر در جایی حوادث مشابه دیده شده لطفا ما را هم در جریان قرار بده تا این دور ا باهم مقایسه بکنیم.

    مگر تبریز و آذربایجان محل نشو نمو عباس میرزاها ، فراهانی ها ، امیر کبیر ها ، زینب پاشاها  ، ستارخان ها ، باقرخانها ، علی مسیوها ، حیدرخان عموغلی ها ، طالبوف ها ، زین العابدین مراغه ای ها ، آخوندزاده ها ، رسول زاده ها ، حسین باغبانها ، تربیت ها ، ثقه الاسلام ها ، بادامچی ها ، نوبری ها ، خیابانی ها ، امیر خیزی ها ، رفعت ها و... برای انقلاب مشروطه نبوده است. مگر اینها تورک نبوده اند ؟! مگر اینها فرزند ملت آذربایجان نبوده اند ؟!

مگر از پنج انجمن  و محفل روشنفکری ممالک محروسه در آستانه انقلاب مشروطیت (انجمن معارف ، حزب اجتماعیون _ عامیون ، جامع آدمیت ، کمیته انقلابی ، مرکز غیبی ، انجمن مخفی) دو موردش برخاسته از آذربایجان نبوده است ؟! حزب سوسیال دموکرات یا اجتماهیون عامیون به رهبری نریمان نریمانوف و مرکز غیبی به رهبری علی مسیو. مگر 7 هزار آذربایجانی مسلح از انجمن آذربایجانیها در تهران مسئولیت دفاع از مجلس ملی را بر عهده نگرفته بوند ؟! مگر انجمن ایالتی آذربایجان  در تبریزبعد از به توپ بسته شدن مجلس ملی ، در غیاب مجلس  ، کار مجلس ملی را انجام نمی داد ؟! مگر هزاران مجاهد در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان به خون پاکشان آغشته نشدند تا استقلال ، دموکراسی و آزادی در خرابه ای که شما ایرانش می نامید ، برقرار نگردد ؟! آذربایجان و آذربایجانی با فکر اش ، بازوی نظامی اش ، با خون اش ، غیرتش مشروطه را به ممالک محروسه بازگرداند ، اما صد افسوس که چند فئودال و ملاک همچون سردار اسعد ، سپهدار و چند تروریست و نژاد پرست داشناک همچون یپرم خان و چند نوکر روس و انگلیس بر کرسی حکومت مشروطه نشستند. هزاران افسوس آذربایجان نهال مشروطیت را از خاک حاصلخیزش به بیابان عقیم برد و نا لایقان و خائنان به فنایش دادند. ناصر کرمی مگر جز این است ؟!

  مگر اولین بار در ممالک محروسه چه کسی جز محمد امین رسول زاده اولین روزنامه به سبک مدرن و اروپایی را تحت عنوان ایران نو تاسیس نکرد ، مگر آخوندزاده اولین بار پروتستانیزم اسلامی را مطرح نکرد ؟! ناصر کرمی ! توضیح بده که چرا تبریز را شهر اولینها گفته اند ؟

از 14 شخصیت اصلی جنبش سوسیالیستی اولیه در ممالک محروسه تنها دو نفر فارس بوده در حالیکه بقیه یعنی 12 تن آذربایجانی (10 نفر تورک  و 2 نفر از ارامنه آذربایجان ) بودند. بیشترین اعضای حزب کمونیست از آذربایجانیان بوده اند. جالب است این فهرست را با لیست 53 نفر معروف که به اتهام داشتن مرام سوسیالیستی به زندان رضاخان افتادند. از بین این 53 نفر که عمدتا سازمان دهنده و طرفدار حزب توده بعدی – مدافع منافع شوروی – بودند تنها 7 نفر تورک آذربایجان ، 2 نفر قاجار ، 1 نفر تورکمن ، 2 نفر با خاستگاه ملیتی نامعلوم و بقیه 42 تن فارس بوده اند. به قول یرواند آبراهامیان «برای نخستین بار در ایران اعضای یک گروه مارکسیستی از روشنفکران غیر آذری و غیر ارمنی تشکیل می شد.» با مقایسه عملکرد این دو تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... .

مگر بعد از خاموشی شعله های انقلاب مشروطیت نهضت های  آزادیخواهی منطقه ای در جهت احیای نظام مشروطه توسط آذربایجانیان در خراسان (توسط کلنل محمد تقی پسیان) در گیلان (توسط میرزا کوچک غیر آذربایجانی و حیدرخان عمواوغلوی آذربایجانی و سید جعفر پیشه وری) در آذربایجان (توسط شیخ محمد خیابانی) بر پا نگردید ؟! بعد از سرکوب  اینها بود که رضا خان براحتی ممالک محروسه را دو دستس تقدیم انگلیس کرد. یا اینکه اولین حکومت ملی - دموکراتیک ملل غیر فارس در ممالک محروسه توسط آذربایجانیها در 21 آذر 1324 تاسیس گردید و موارد بی شماری از اولینها را به خود اختصاص داد : اولین اصلاحات ارضی طول تاریخ ممالک محروسه ، حق رای زنان ، اولین قانون کار و... . مگر با مساعدت و یاری حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری کبیر نبود که اولین حکوکت ملی کردها تحت عنوان جمهوری مهاباد تاسیس شد . اگر گذرتان به  ساووج بولاق (مهاباد) افتاد و جویای قبر افسران تورک آذربایجان که در تشکیل این حکومت به برادران کرد خود یاری رسانده اند ، در این شهر باشید حتما آرامگاه این پرستوهای آزادی را به شما نشان خواهند داد. میزان این مساعدت ها و همکاریهاری های حکومت آذربایجان با کردها تا حدی بوده که برخی گفته اند که حکومت مهاباد حکومت وابسته به آذربایجان و در واقع جزء حکومت آذربایجان بوده است. هنوز هم پیمان دوستی بین پیشه وری و قاضی محمد مبنای دوستی ملت های کرد و آذربایجان می باشد. ناصر کرمی نمک به حرامی را به حدی رسانده ای و ادعا می کنی که آذربایجانی ها پیشگام کدام جنبش آزادیخواهی و دموکراسی خواهی بوده اند ؟! این حقایق تاریخی بین دو ملت را نادیده می گیری ؟!

   ناصر کرمی مگر انقلاب 57 با شعارهای مرگ بر شاه 29 بهمن تبریز و آذربایجان شروع نشد. مگر جنبش طرفدراران آیت الله شریعتمداری یگانه و عمده ترین جنبش بر ضد ولایت فقیه و آخوند سالاری نبود. مگر کم بودند آذربایجانیانی که جان در راه این عقیده دموکراتیک خود گذاشتند. در حوادث سالهای 60-58 چه کسی یا کسانی صدای حق آذربایجان را شنیدند. آنان که از لیبرال و چپی فریب شعار همه باهم ایت الله خمینی را خوردند ، به اندازه بدنه اصلی جمهوری اسلامی در رشد و گسترش غده سرطانی ولایت فقیه مقصراند. به گمان نگارنده بخش اعظم جامعه و اپوزیسیون فارس هنوز هم هشدارهای 30 سال پیش آذربایجان و آیت الله شریعتمداری را نشینده و درک نکرده اند و ندای «جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر» شان گوش فلک را کر کرده ، از این دست اند. مگر آذربایجان در این جنبش چه گفت ؟ مگر نگفت انجمن های ایالتی و ولایتی ، مگر نگفت اصل 110 قانون اساسی ضد بشری است ، مگر نگفت حقوق زبانهای غیر فارس بای پاس داشته شود ، مگر نگفت سانسور از رادیو و تلویزیون و مطبوعات باید برداشته شود ، مگر نگفت سربازان غیر بومی هر منطقه باید اخراج بشوند ؟! کجای این خواسته ها ارتجاعی بود ؟ آیا کشتار بیگناهان توسط  دموکرات های کرد (این از دموکراتش ، حال ببین غیر دموکراتش چه اندیشد و عمل می کند) در اورمیه و سولدوز ارتجاعی و غیر انسانی است یا شهادت آذربایجانیان در راه مبارزه با ارتجاع  و برای تحقق دموکراسی در این نهضت ضد ولایت فقیه ؟!

   آیا اقدام روزنامه ایران در اردیبهشت 85 و کاریکاتور آن زنک به اصطلاح کاریکاتوریست یا مقاله روزنامه نگارش ارتجاعی است یا قیام 25 شهر آذربایجان بر علیه راسیسم ؟! ناصر کرمی بترس از انتقام این ملت. ملت ما ، فعالین ملی ما مثل شما آدم کشی نمی کنند ، بلکه درس تاریخی به دشمنانشان می دهند. اگر شما هم عرضه دشمنی با این ملت را داری بسم الله این گوی و این میدان !

   ناصر کرمی ! از طرفی از حقوق پایمال شده 20 میلیون کرد(؟!) ترکیه حرف می زنی و برای آنها نسخه استقلال (بخوانید تجزیه ترکیه) می پیچی اما از طرف دیگر برای جلوگیری از تجزیه ایران (بخوانید استقلال ملل غیر فارس) سینه چاک می کنی ؟!   شما با این تفکرات ارتجاعی و دگمتان نه تنها نمی توانید مدافع حقوق کردهای ترکیه باشید  ، بلکه حتی ردای دفاع از حقوق کردهای ایران به قامت شما بیش از حد گشاد است. چرا که می بایست مانند اوجالان حبس می کشیدید یا مثل قاضی محمد سرتان بالای دار می رفت. حتی اوجالان با سابقه چند دهه فعالیت و حبس به این شدت طرفدار تجزیه ترکیه نیست که شما هستید.

   ناصر کرمی !  بدان که با این لجن پراکنی ها بر دموکراتیک و آزادیخواه بودن جنبش ملت آذربایجان صحه می گذاری ، هر چند این جنبش خود ، حقانیت خود را به اثبات رسانده است. ولی از یک منظر به تقویت این جنبش یاری می رسانی. از طرف دیگر آبروی رفته راسیسم فارس و استعمار داخلی را بیش از پیش می بری. همچنین جوابگوییهای ما یک مرور کلی بر تاریخ راستین ممالک محروسه به خصوص تاریخ آذربایجان می باشد. بنابر این به شما توصیه می کنم که به دوران پیش از صفویان هم مراجعه بکنید تا در جواب شما تاریخ این دوره ها هم مرور بشود. یقینا این صفویان نبودن که سنگ را درچاه انداختند که دیگران از بیرون انداختن آن عاجز اند. ... شما هستید که با این نفرت پراکنی بین ملتها سنگی را درون چاه می اندازید که بشریت از بیرون آوردن آن عاجز خواهد بود ملل کرد و تورک و فارس و عرب و... سهل است. ناصر خان ! از یک طرف سنگ تمامیت ارضی و عدم تجزیه ایران را بر سینه می زنید از طرف دیگر همزیستی با ملت آذربایجان و تورکها را دشوار می بینید.

   ناصر کرمی ! جسارت کردی و در کامنتی از وظیفه و رسالت دموکراتیک سخن به میان آورده ای : « آقای توکلی کشور ما و ما ملّت ایران درد و رنج داریم وظیفه دمکراتیک به ما حکم میکند تماشا گر نباشیم... » . از کدام وظیف حرف می زنی. چه کسی این وظیفه را محول کرده است ، یقینا عقده ها و دگم اندیشی هایت برایت حس مسئولیت آورده و کاسه داغ تر از آش راسیسم فارس شده ای.  انسان آواره مانند سگی است که در بیابان زوزه می کشد. تا دیر نشده به صف مبارزین واقعی خلق کرد بپیوند.  شرم باد تو را که آنقدر کور و کر و لال شده ای که صدای خورد شدن استخوانهای  ملت کرد را در زیر پای پلید استعمار و راسیسم فارس را نه می بینی و می شنوی و نه قادر به بیان این ظلم ها هستی. جوانان کرد زیر پای چوبه دار می روند ، اما تو هنوز در تشخیص مساله دچار مشکل شده ای. یا نمی توانی راسیسم فارس را بشناسی و ستمی را که بر ملل غیر فارس می رود ، را تشخیص بدهی ، و یا اینکه آگاهانه خلق کرد و دیگر ملل ممالک محروسه را قربانی راسیسم فارس می کنی. می خواهی هم از آخور بخوری هم از توبره. آخور شما در کردستان هست نه در آذربایجان و عربستان.

   در کامنتی خطاب به مدیر سایت چنین نوشته ای : «جناب آقای توکلی،....، سپاس از تذکر شما، من تابع قانونمندی در سایت ایران گلوبال و همهء جوانب مسائل اجتماعی و سیاسی هستم، نوشتارهای من بر اساس همین قانونمندی در مرامنامه های حقوق و روابط بین المللی بین کشورها و مردمان گوناگون و مطابق با اصول حقوق بشر و دفاع از تئوری یها دمکراسی و نفی هر گونه ستم طبقاتی، عقیدتی و دینی و جهان بینی است. ...» آیا مزخرفاتی را که در این نوشته هایتان می نویسی با این  عبارات فضل فروشانه« قانونمندی ، مطابق با اصول بشر ، و دفاع از دموکراسی می گذاری» می خواهی غسل تعمید بدهی ؟! کجای دنیا افکار راسیستی را مترادف با «دفاع از دموکراسی و...» می گیرند. این عقاید عهد سنگی خود را تئوری می نامی ؟! این نوشته ها مصداق بارز راسیسم است. هر کس در دنیا بخواهد راسیسم فارس را بشناسد یک نوشته شما را بخواند ، دیگر نیازی به تحقیقات و مطالعات بنیادی ندارد. چون عملا و نظرا ذهن مریض ات خیالات راسیستی تولید می کند ، از بند بند نوشته ات نفرت پراکنی  ، آپارتاید و راسیسم تراوش می کند.

   باز نوشته ای «شما بخوبی میدانید که اگر تُرک تباران از افکار ناسازگار خود دست بر دارند و به دمکراسی روی آورند، ما هم به نوشتن چنین مقالات تاریخی مستند و روشنگرانه اقدام نخواهیم کرد، تا زمانیکه تُرک تباران به راه امروز خویش میروند، من هرگز کوتاه نخواهم آمد». شما این اختیار را داری که در مورد هر طیف فکری حرکت ملی آذربایجان جنوبی اظهار نظر کنی ، نظرات فعالین آذربایجانی را بر اساس موازین حقوقی و مستندات تاریخی نقد و بررسی بکنی ، ولی حق تجاوز به ساحت مقدس ملت آذربایجان را نداری. یقینا راهی که شما می روی بیراهه است و تا آخر هم همین راه را خواهی رفت. چون با مواردی مخالفت می کنی که تعطیل بردار نیستند. پیش از این گفتم که چطور سنگ جدایی کردهای ترکیه را بر سینه می زنی ولی در مقابل استقلال آذربایجان به یاوه سرایی متوسل می شوی. آیا شما انتظار داری فعالین آذربایجان هم مثل شما کاسه گدایی به دست بگیرند و در مقابل راسیسم فارس به گدایی اصل 15 و فدرالیسم(البته نه هر نوع فدرالیسمی. منظور آن شکل فدرالیستی است که شما پیشنهاد می کنی) بپردازند ؟ حق تعیین سرنوشت حق مسلم ملت آذربایجان است. فدرال یا مستقل بودن فردای آذربایجان جنوبی تابع اراده ملت آذربایجان می باشد. این حق را نه تنها فاحشه ای مثل شما نمی تواند انکار بکند ، بلکه اگر لازم باشد ملت آذربایجان رو دروی جهان خواهد ایستاد تا به حق انسانی و طبیعی اش که همانا برقراری حکومت ملی فدرال و یا مستقل با زبان رسمی تورکی آذربایجانی است ، برسد. ملت آذربایجان نخوابیده ، که خیال پردازی مثل تو از خواب بیدارش کند و نگذارد فعالین آذربایجانی آن را به بیراهه هدایت کند.  چون در این مورد حق تشخیص  با این ملت است. کاری که طی یکصد سال اخیر به درستی و با زیرکی تمام انجام داده و این بار هم به نحو احسن تکرار خواهد کرد.  نگارنده چند هفته پیش طی مقاله ای به صورت فشرده به صلاحیت تاریخی و حقوقی ملت آذربایجان برای تعیین حق سرنوشت پرداخته است. اگر تا به حال نخوانده ای درنگ نکن. جواب اکثر یاوه سرایی شما در این مقاله داده شده است. 14212http://www.iranglobal.info/node/

   ضمنا اینقدر «مقالات تاریخی مستند» را مطرح نکن. یک بچه دبیرستانی هم می داند که مقالات (اگر بشود اسم اش را مقاله گذاشت) شما نه تنها مقاله نیست ، بلکه مستند و تاریخی هم نیست. فقط باد هواست ، حاصل ترواشات ذهن یک راسیست مریض مرتجع است که در مقابل راسیسم فارس فاحشه گری می کند(البته به فاحشه ها و فاحشه گری توهین نشود به هرحال اگر چه این یک معضل اجتماعی است ، تبعاتش مانند فاحشه گری ناصر کرمی به راسیسم فارس زیاد دامنگیر خیلی ها نمی باشد).

   ناصر کرمی ! تو یک فاحشه به تمام معنا می باشی ، چون به جای خود فروشی ، شرف ، انسانیت ، عقایدت را به راسیسم فارس می فروشی. تو یک کرد از خود بیگانه هستی که خون جوانان کرد ، ملت ستم دیده کرد را به حراج گذاشته ای. به جای اینکه مرهم دردها و زخمهای کرد باشی  به غده سرطانی آن تبدیل شده ای. انسان تا چه حد می تواند منزلت و شان انسانی خودش را با کاسه لیسی در مقابل راسیستها پایین بیاوورد ؟!

   خطاب به فعالین کرد و عرب  : روی سخنم در اینجا با فعالین کرد و عرب می باشد. برادران و خواهران من تا کی در مقابل نفرت پراکنی و ترویج عقاید راسیستی ناصر کرمی سکوت خواهید کرد. مگر تک تک شماها برای رهایی ملتهای کرد و عرب مبارزه نمی کنید؟!   مگر مبارزه ما و شما بر علیه راسیسم فارس و استعمار نیست ؟! مگر عقاید ارتجاعی وی فردا دامنگیر این ملتها نخواهد شد ؟! اگر فردا عربها و تورکها  ، فعالین این ملت ها هم مقابله به مثل بکنند و ملت کرد را مورد هدف حملات راسیستی قرا بدهند ، این آتش نفرت و دشمنی بین این ملتها را هیچ نیرویی خاموش نخواهد کرد.  خاطر نشان می کنم  فعالین  کرد مسئول افکار و عقاید ارتجاعی ناصر کرمی نیستند. ولی به هر حال مسئول سکوت خویش در مقابل این نوشته هستند. در سایت ایرانگلوبال گشتیم و به مقالات دو نفر از فعالین کرد (جناب  آقای ناصر ایرانپور) و عرب (جناب آقای  یوسف عزیزی بنی طرف) برخورد کردیم. بنابر این یقینا این دو بزرگوار از نزدیک با افکار راسیستی و خطرناک این فرد آشنایی دارند و ازاین لجن پراکنی ناصر کرمی بی خبر نیستند. از این انسانهای شریف  عاجزانه تقاضا داریم سکوت خود را در مورد این نفرت پراکنی بین ملیتها بشکنند. چون فردا دیگر دیر خواهد بود ... .

   خطاب به مدیریت سایت ایرانگلوبال : جناب آقای کیانوش توکلی در ابتدای مقاله ناصر کرمی نوشته اید : بند سوم مرامنامه ما چنین است:«-- سایت مخالف هزگونه نژادپرستی و راسیزم و اختلافات و جنگهای قومی-ملی است. مطالبی که مبلغ نژادپرستی و فاشیزم، ایجاد کینه و دشمنی در میان اقوام و ملیتها و مردمان ساکن ایران باشند، منتشر نخواهند شد ولی بحثهای نظری و تئوریک درباره این مقولات امکان انتشار در سایت را دارند.» حال از شما پرسش دارم : سایت شما بنا به ادعای خودتان  مخالف راسیسم می باشد پس چرا به این مقاله ناصر کرمی که سراپا راسیستی است اجازه انتشار داده شده است ؟ مگر این نوشته در صدد ایجاد دشمنی و کینه بین ملیتها نیست ؟ اگر فردا عده ای از آذربایجان یا عربستان (خوزستان) بلند شده و چند برابر شدیدتر از این مقاله نوشتند و ملت کرد را خطاب قرار دادند ، آیا شما مسئولیت تبعات انتشار مقاله کرمی را برعهده خواهید گرفت ؟ کجای این مقاله به مباحث نظری درباره راسیسم پرداخته است ؟ این مقاله خود راسیسم در عمل است. جناب توکلی لطفا در مورد این رفتار خود توضیح بدهید. همچنین در کامنتی در جواب ناصر کرمی چنین نوشته اید : «2_موضوع حقوقی و اینکه مرز آرادی بیان در دنیای مجازی تا کجاست؟ ....توجه کنید از جنبه حقوقی اینجانب نوشته شما را برای بررسی به وکیلی دادم ؛ نه برای شکایت از شخص شما ...اگر برایم ثابت شود که درج نوشته های شما مشکل حقوقی برای سایت ایران گلوبال ایجاد نخواهد کرد . شما همچنان مجاز به درج نوشته های خود در سایت خواهید بود... ». یقینا  جناب توکلی تا به وکیل دیگری مراجعه بکنید و تا جرم بودن یا نبودن نوشته های ناصر کرمی تشخیص داده بشود و مرز آزادی بیان در دنیای مجازی مشخص تعیین بشود ،  کار از کار گذشته و تخم کینه و نفرتی که این فرد در بین ملیت ها پاشیده ، جوانه خواهد زد. لطفا به فکر چاره باشید. اگر سایت خود را مخالف راسیسم می دانید ، پس چرا اول به فکرش نیافتادید که جلوی انتشار این نوع مقالات راسیستی را بگیرید ، چرا بعد از انتشار دنبال مسائل حقوقی و راسیستی بودن یا نبودن این مقاله افتاده اید ؟  ملیت های غیر فارس به اندازه کافی مساله و مشکلات دارند. لازم نیست امثال  ناصر کرمی با این وهمیات آتش دشمنی بین اینها را بر افروزد.

   ناصر کرمی ! اگر چه من به لحاظ سنی ، نسبت به شما خیلی جوان هستم ولی اجازه بده نصیحتی بهت بکنم ، چون نصیحت کردن فقط برای کوچکترها نیست ، جایی که  قوه خرد انسان با تعطیلی مواجه شود  ، نصیحت لازم و ضروری است : هر چه زودتر به یک روانپزشک مراجعه بکن کار شما از نژاد پرستی گذشته است. دچار سادیسم و مازوخیسم هم شده ای. یقینا با این نوشته ها هم خود را می آزاری و هم اینکه دیگران را. امید که به خود آیی ... .    

 

فرهاد جعفر اوغلو

3 دلو (بهمن) 1391 شمسی /  January 2013 22

آذربایجان جنوبی